توپ بازی

داستانِ کوتاه دوست دارم و زیاد هم می خوانم، یادم نیست کجا خواندم که داستان کوتاه دنیایِ بزرگی است…، از این حرف ها که بگذریم داستانِ کوتاه، آن تجربه ی شریک شدن در مثلا چند تصویر از زندگیِ آدم هایِ هرکدام از این داستان ها برایِ من ابزارِ زندگی است. قبلا تقریبا هر مجموعه داستانی دستم می رسید می خواندم و هر از گاهی پیش می آمد که مثلا یکی از این داستان ها اساسی تویِ ذهن‏ام بماند، حالا محتاط‏ تر شده ام و با حساب و کتاب سراغِ این مجموعه داستان‏ها می روم و باز هم کم پیش می‏آید مجموعه داستانی بخوانم که همه‏‏ی داستان هایش را دوست داشته باشم.

این اواخر توپ بازی تبسم غبیشی را خواندم، که اولین مجموعه داستانِ نویسنده اش است. خوبیِ این مجموعه داستان هایِ اول این است که حتی اگر فقط یکی دو تا از داستان هایِ مجموعه را بیشتر دوست داشته باشی و بقیه را کمتر، می شود آن را به حسابِ آشنایی با یک جهانِ داستانیِ تازه گذاشت و اگر هیچ کدام را دوست نداشته باشی خیلی راحت ممکن است دیگر سراغی از کارهایِ بعدیِ نویسنده اش نگیری. مجموعه داستانِ تبسم غبیشی چند تا داستانِ خیلی خوب دارد، جدا از فضایِ غریبِ بعضی از داستان هایِ مجموعه مثلِ «وهم» یا «اثاث کشی» داستانی که بیشتر از همه در خاطرم مانده، «برف» داستانِ اولِ کتاب است که راویِ داستان که دختری ده، یازده ساله است از پنجره ی اتاق اش در زندگیِ مینا خانم همسایه ی دیوار به دیوارِ شان سرک می کشد، شخصیتِ مینا خانم را از خلالِ حرف هایِ راوی و توصیفات اش از عادت ها و خانه‏ی مینا خانم می شناسیم:

«خانه مینا خانم قشنگ بود؛ مبل هایش هم آلبالویی و تابلوهای بزرگ و رنگارنگی روی دیوارها بود. رفتن پشت پنجره و زُل زدن به پنجره مینا خانم برایم عادت شده بود. بعضی وقت ها آن جا را دوست نداشتم، چون از نامرتبی شبیه میدان جنگ می شد. همان وقت هایی که تمام روز لباس خواب مینا خانم تنش می ماند و موهایش مثل پشم گوسفند وزوزی می شد.»

از گذشته ی مینا خانم هیچ چیزی نمی دانیم و فقط لحظاتی از زندگی‏اش را از پنجره‏ی اتاقِ راوی تماشا می کنیم، نویسنده شخصیتِ زنِ داستان‏اش را در همین چند لحظه می سازد و به نوعیِ به بحران و عدمِ تعادلِ موجود در زندگی‏اش هم اشاره می کند. آن گنگی و ابهامِ پایانِ داستان هم این شخصیت را در ذهنِ خواننده ماندگار می کند. بقیه ی داستان هایِ مجموعه به اندازه یِ این داستان من را درگیر مسایلِ شخصیت ها نکردند.

«توپ بازی- تبسم غبیشی- انتشارات ققنوس- هزار و هفتصد تومان»

گفتگوی آدم برفی ها با تبسم غبیشی

این آخرِ تابستانی مجموعه داستانِ خوب می طلبد؛ چیزی تویِ چنته تان دارید، بی نصیب نگذارید…

Advertisements

یک دیدگاه برای ”توپ بازی

  1. «یک مهمانی یک رقص » رو اوایل تابستون خوندم . خودم خیلی خوشم اومد . مژده دقیقی ترجمه اش کرده .
    یکی هم یه سری مینیمال به نام «گلوله»که اسدالله امرایی ترجمه کرده . از این کتاب لاغرای نشر مشکی . بد نبود .

    • یک مهمانی یک رقص آیزاک باشویس سینگر را خیلی دوست داشتم و البته ترجمه های مژده دقیقی هم که همیشه خوب اند…

  2. خیلی خوب گفتید که مجموعه داستان واسه آخر تابستون…من که مجموعه داستان های مستور رو واقعا دوست دارم،دانای کل،تهران در بعد از ظهر.

  3. میشه بپرسم شما چه جوری وقت می کنید این قدر کتاب می خونید؟ یعنی اصلا رشته تون ربطی به ادبیات و این ها داشته ؟ یا فقط علاقه اس که این همه می خونید ؟

    • رشته ام که اصلا ربطی ندارد، راستش تنها راه حل اش این است که از وقت درس خواندن و کتاب تخصصی خواندن بزنم و بروم سراغِ خواندن ادبیات…

  4. از معرفي كتاب ممنون. من هم » بيست و يك داستان از نويسندگان معاصر فرانسه» رو پيشنهاد مي كنم با ترجمه ابوالحسن نجفي.

  5. دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند
    نوشته پوریا عالمی
    طراحی توکا نیستانی
    انتشارات روزنه
    2750 تومان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s