مسافر

وقتی مدام حرف می زنی یا می نویسی یک جایی احساس می کنی کلمه هایت دارند ته می کشند، لازم است هر از گاهی سکوت کنی و دنبالِ کلمه هایت بگردی و بگذاری کم کم به تو برگردند.

فردا دارم می روم یک گوشه ی این مرزِ پر گوهر، احتمالا یک هفته ای نیستم -هر چند قول نمی دهم وسوسه نشوم و از آنجا ننویسم- و انگار بهترین زمان است که انبانِ کلماتِ من، گیرم برایِ زمانِ کوتاهی درش بسته بماند و تجربه های آزاد کمی سکوت و سکون را هم به چشمِ خودش ببیند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مسافر

  1. هر کجای این مرز پرگوهر هستی خوش بگذره و زود برگرد که از این کلمات و جملات پرگوهرت استفاده کنیم .

  2. خوش بگذره . جای خالی شما رو تا برگردین بین خودمون حس خواهیم کرد . گرچه نوید بازگشتی هر چه پر بارتر را داریم .

  3. مسعود جان سلام
    امیدوارم حسابی خوش یگذرونی . منتظر خوندنم . چشم انتظارم نذار

  4. از آن دست نوشته هایی است که اگر مخالفت با آن بکنی متهم به سنتی بودن می شوی و اگر نه متهم به خود باختگی به هر شکل آدم های جامعه ما اجبارا با تغییر و تحولات حداقل تولیدی جهان به شکل دست و پا شکسته ای هم گام هستند ولی خوب ایرانی بودن با آن فرهنگ چند هزار ساله هم گاهی یقه ما را می چسبد و به راحتی اجازه فرار به ما نمیدهد. همین که روی بعضی کتاب ها مثلا تاریخ خرید و یا خاطره ای از آن روز خرید می نویسیم و … مصادیقی هستند که نشان میدهد هنوز رگه های سنتی بودن را در خود داریم چه بخواهیم و چه نخواهیم.

    • آره متوجه شدم که مربوط به اون پستِ ولی چون رویِ پستِ مسافر گذاشته بودی همون جور پابلیشش کردم… اشتباهِ لپیِ دیگه، پیش میاد! 😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s