در پناه تو؛ حد فاصلِ دو دوران

در فضایِ آن سال ها که هرگونه احساس/ رابطه ای قبل از ازدواج، تابویی «اسمشو نبر» بود، ما بینندگان معصوم و چشم و گوش بسته ی پای گیرنده ها به همین تماشای کلاس های پرشور دانشگاه هم دلخوش بودیم. تفسیر و تشریح این که چطور نشان دادن «فراز و نشیب های روابط حول دختری که به قول امروزی ها آس دانشگاه بود و چشم ها و دل های زیادی را به دنبال خودش می کشاند» بتواند یک سریال را این قدر محبوب کند برای کسانی که آن روزگار را درک نکرده اند چندان کار ساده ای نیست.

نگاهی به سریال در پناه تو و دلایل ماندگاری اش- سید احسان عمادی

+

در پناه تو 1030 صفحه فیلمنامه بود که حدود 400 صفحه اش ساخته نشد و نزدیک به 100 صفحه اش هم در پخش حذف شد. این به لحاظ حجمی است. از نظر داستان هم اگر بخواهیم باز با عدد و رقم حساب کنیم از بین 45 شخصیت قصه دار سریال، حدود 20 تا حذف شد.

درباره ی در پناه تو نکته ی مهم ظرف زمانی سریال است و حرف ها و فضاهایی که آن موقع هنوز تابو بود. من آرایشگاهی می رفتم که صاحبش مرا می شناخت و می دانست چه کار می کنم. یک بار موقع پخش سریال به من گفت: این سریال دخترهای ما را پررو می کند. آن موقع ما اصلا نمی توانستیم سریالی پخش کنیم که در آن مثلا پسر یا دختر به خاطر مسایل عاشقانه، مقابل پدر و مادرش بایستد. اصلا حرف زدن از عشق، تابوی بزرگی بود… واقعیت این است که اگر برگردیم به آن شرایط، می بینیم که سریال برای جامعه ی آن روزها اتفاق غریبی بود. این که شما بروید سراغ قصه ای که حتی عشق قصه ی عشق یک پسر و یک دختر هم نیست بلکه یک دختر است که سه تا پسر عاشق اش هستند و هرکدام با نگاه خودشان…

شخصیت محمد یک جورهایی مجوز ما بود… حذفیاتش نهایتا در حد دیالوگ بود و بیشتر در ر ابطه با پدرش. یا سر علاقه اش نسبت به مریم، می گفتند که عشقش را به زبان نیاورد و من مجبور بودم این ها را در رفتار و حرکاتش دربیاورم… این یکی از مصیبت های نویسنده هاست که چون نمی توانیم عشق را -خصوصا از ناحیه ی دختر- بروز بدهیم، مجبوریم شخصیت را بیاندازیم در کانال تناقض گویی و جنگ و دعوا. در جنگ و دعوای آدم ها با همدیگر است که تماشاگر می گوید: آهاااان، این ها یک چیزی بینشان هست… بعد از آن ماجرا هم شما در سریال ها زیاد دیده اید دختری که مثلا می داند این پسر دوستش دارد اما قیافه می گیرد و تندی می کند.

گر حکم شود که مست گیرند…- گفتگو با نویسنده ی سریال، علیرضا طالب زاده

+

خیلی سال از در پناه تو گذشته… ولی یک جاهایش خیلی به من نزدیک بود، یک جاهایش خیلی دور که مثلا وقتی به آقای لبخنده می گفتم من این کار را نمی توانم بکنم، می گفت مریم این کار را می کند و من اعتراض می کردم که مریم با چنین تفکری چطور می تواند چنین کاری بکند. مثلا آن پلانی که رامین می خواهد خانه را ترک کند و مریم روی پایش می افتد که نرو، نرو… به نظرم خیلی بعید بود یا این که مثلا به نظرم خیلی غیر منطقی بود که دختری با آن مشخصات که این قدر مقاوم و مستقل است، برای لج و لجبازی برود زن رامین شود؛ ولی سعی می کردم به خودم یادآوری کنم که ما داریم یک قصه می سازیم. یعنی می گوییم دختری با استقلال و قدرت مریم هم حق اشتباه دارد و شاید در آن لحظه اشتباه می کند و البته تاوانش را هم می دهد.

در پیله نخواهم ماند- گفتگو با لعیا زنگنه


+

زمان پخش سریال من را صدا کردند و گفتند مگر می شود چنین پسری با دختری ازدواج کند و آن دختر نازا بماند؟ من گفتم آقا این خانم سترون است. قصه ما براساس همین نازایی شکل گرفته. مگر می شود با ازدواج دوم همه چیز تغییر کند؟ گفتند نه. این خانم باید بچه دار شود. بالاخره چند ساعت مانده به پخش قسمت آخر، بدون مشورت با طالب زاده مونولوگی را که اصلا حزن انگیز نبود نوشتم و آن را با یک صدای حزن انگیز خواندم و به صدابردار گفتم آن را روی پلان آخر سریال بگذارد. این را خواندم و جستم. در واقع از تهران رفتم که در دسترس نباشم. چون مطمئن بودم وقتی این را بشنوند مرا صدا می کنند و می گویند یا حالت صدایت را عوض کن یا متن را.

خواندم و جَستم- گفتگو با حمید لبخنده، کارگردان سریال

+

دوره ی نگارش، انتخاب بازیگر و فیلمبرداری در پناه تو یکی از خوش ترین ایام زندگی ما بود. دوران پخش آن دوران دردناکی بود. اتفاقی که افتاد این بود که در اواخر فیلمبرداری ما مدیریت سازمان عوض شد و ما از اول باید توضیح می دادیم که چه کار داریم می کنیم و قصه چیست… در واقع ما بخش هایی از فیلمنامه را اصلا نگرفتیم و کار را بستیم و شروع کردیم به مونتاژ کردن. تازه تدوین 14 قسمت تمام شده بود که سریال را در کنداکتور پخش تابستانی گذاشتند، سریال در اصل 45 قسمت بود… پخش کار که شروع شد قسمت اول رفت مثل بمب ترکید، قسمت دوم همین طور… قسمت سوم، همه چیز رفت زیر سوال و اتفاقی که افتاد این بود که 11 قسمت قلفتی درآمد. خود آن 14 قسمت را هم شروع کردند به جرح و تعدیل که از یک جایی به بعد من گفتم خود مدیر پخش بیاید بنشیند و به ما بگوید چه کار کنیم، چون من واقعا دیگر نمی توانستم بفهمم چی درست است و چی غلط.

ساعتی که آنتن ها می چرخید- گفتگو با منوچهر شاهسواری، تهیه کننده ی سریال

+

در پناه تو متعلق به زمانه ی خودش بود. چیزی از روح زمانه اش در درونش دمیده شده بود که دیدنی اش می کرد و حالا هیچ ویژگی شاخصی برای آن به حساب نمی آید. حتی امروز در تصویر شهر و آدم های آن دوران هم آن قدر خسیس به نظر می رسد که نشود روی آن به عنوان یک سند تاریخی از یک دوره و آدم هایش حساب کرد. سریالی بود که در زمان خودش، کاری را که باید می کرد انجام داد و به هدفش رسید. از یک سریال تلویزیونی بیش از این انتظار داریم؟ سطح توقع مان می تواند در پناه تو را در روند تاریخی اش ارزشیابی کند. پس از آن، نه ستاره هایش ستاره ماندند و نه از آن گروه، با تکیه بر موفقیت این سریال، کار ماندگارتری بیرون آمد؛ که آنچه امروز مانده فقط یک خاطره است.

روزی روزگاری در ایران- خسرو نقیبی

.

.

«نقل قول ها همه از پرونده ی در پناه تو- ماهنامه ی 24- مرداد 1389- شماره ی 54»

Advertisements