عصرِ تابستونِ تهرون

از همین اطراف می آیم، از یکی از خیابان هایِ تهران، شما اسمش را بگذار پیاده رویِ عصرگاهی، چشم هام می سوزد، سرم درد می کند و پاهام خسته اند… چرا تابستانِ تهران این جوری است؟ چرا تابستانِ تهران که یک وقتی پر از سرخوشی و هیجانِ کشف ها و اتفاقاتِ تازه بود حالا این طور پر از تشویش است؟ پر از حسی که انگار فقط وقوعِ فاجعه را حدس می زند. پر از آدم هایی که فقط می شود از کنارِشان گذشت، پر از یادِ آدم هایی که حالا هرکدامِ شان یک گوشه ی دنیا نشسته اند و فقط می شود خاطره شان را به یاد آورد.

من از کجا این طور شدم؟ این قدر بی تفاوت، خونسرد، بی خیال، دل گنده… همه این ها فقط در ظاهر… آن داخل انگار یک نفر نشسته و دارد تمامِ حرص و عقده هایش را تویِ وجود من خالی می کند، دارد چنگ می اندازد به تمامِ وجودِ من…

+

من وسطِ این همه شلوغی و هیاهو هر از گاهی فراموششان می کنم، بعد می آیم اینجا خبری می خوانم یا نوشته ای که بقیه ای تویِ گودر لایک زده اند یا شر کرده اند تازه یادم می آید که هفده نفرند پشتِ آن دیوار ها، دربند، در اعتصابِ غذا برای احقاق ابتدایی ترین حقوقِ انسانی شان … یک حس هایی وجود دارد که نمی شود نوشتِ شان، از خودم بدم می آید وقتی هیچ کاری از دستم برنمی آید… امیر حسین نوشته که جز همدلی و نوشتن کاری از دستِ مان برنمی آید [اینجا].

خیلی هایتان به نشانه ی همبستگی امروز روزه سیاسی گرفتید و تا حالا هم که دیگر افطار کرده اید، این کار اگر هیچ بازتابی هم نداشته باشد حداقل یادمان می اندازد که ما یک روز هم صدا بودیم. خیلی هایمان به خیال این که زندگی می کنیم خزیدیم گوشه ای و کنار نشستیم و آنها هزینه اش را دادند.

نمی شود ما تاریخِ مان را یک بارِ دیگر از سر بنویسیم؟

+

تراژدیِ اعتصابِ غذایِ 1981 ایرلند

+

ترانه ی ظهر تابستون تهرون؛ از اینجا دانلود کنید.

+

رضا یزدانی دارد می خواند

نگاه کن شوقِ دل زدن به دریا

برام شد مرگ تدریجی رویا

Advertisements

یک دیدگاه برای ”عصرِ تابستونِ تهرون

  1. مسعود. نصف لینک هایی که سمت راست گذاشتی فیلتر هستن. اگر آدرسشون رو عوض کردن، تو هم لینکشون کن که بتونیم بخونیمشون.

  2. 24 هوای تازه ای است در نشریات سینمایی این روزهای ما و سریال در پناه تو که متعلق به دوران نوجوانی من است را مقایسه می کنم با سریال فاصله ها- به حکم نقد باید اثر هنری را دید که اجبارا گه گاهی می بینم- به این نتیجه می رسم در محتوا و مضمون اتفاق خاصی نیافتاده اما در فرم و شیوه روایت در پناه تو یک سرو گردن بالاتر است هرچند در پناه تو مورد جرح و تعدیل فراوان قرار گرفته بود و در نهایت حمید لبخنده همشهری ما( اهوازی) و خواهرزاده احمد محمود بزرگ با این کار شروع و تمام شد و با آبی- فیلمی از او- هم دیگر نتوانست در قلب من- سریالی از او- نفوذ کند.

    • فاصله ها که یک عقب گرد کامل است و البته در پناه تو هم اتفاقی بود که حداقل در آثار بعدی لبخنده تکرار نشد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s