یواکیم و پرندگانِ شب

آرام و بی صدا از پله ها عبور کن.

مواظبِ لکه ی بزرگ بلوطی رنگ روی پله ی چهارم باش و آهسته زیر لب بگو: «تمام! از خطر جستم.» تا پاگرد اول نفست را در سینه حبس کن. بعد، لکه، دیگر یک لکه است؛ بدون هیچ قدرتی.

پرندگان شب یک زمانی در سروش نوجوان چاپ می شد [سروش نوجوان هنوز هم چاپ می شود؟] و آن قدر برایم تلخ و تیره و ترسناک بود که ازش متنفر باشم و همیشه وقت ورق زدن سروش نوجوان از آن صفحات بگذرم. تویِ نمایشگاهِ کتاب امسال داخلِ غرفه ی سروش [این انتشارات سروش چرا هر چند وقت یک بار کتابفروشی اش را به بهانه ی تعمیرات تعطیل می کند؟] چشمم به پرندگان شب و ادامه اش یواکیم افتاد و همان جا هر دو تا کتاب را خریدم، محضِ کنجکاوی بابتِ این که بفهمم چرا دوره ی نوجوانی این قدر از این داستان بدم می آمد.

پرندگان شب مشهورترین اثر تورمد هاوگن، نویسنده ی نروژی کودکان و نوجوانان است. همان ابتدایِ داستان با یک خانواده ی سه نفره ی نیمه آشفته آشنا می شویم؛ یواکیم که شخصیتِ اصلیِ داستان است و تازه نه سالش شده، اریک، پدرش که به خاطرِ بیماریِ افسردگی که دارد کارش را در مدرسه رها کرده و هر چند وقت یک بار هم بی خبر از خانه بیرون می زند و لیندا، مادرش که به خاطرِ بیماری پدر مجبور شده درس اش را رها کند و حالا باید ساعت هایِ طولانی در فروشگاه با مشتری ها سر و کله بزند. از همان ابتدایِ کار با دلهره، نگرانی ها و آسیب پذیری های شخصیتِ کودکِ داستان در طولِ زندگیِ روزمره اش مواجه می شویم. یواکیم گاهی تحت تاثیرِ سارا، یکی از همکلاسی هایش قرار می گیرد و گاهی به خاطرِ بیماریِ پدر احساس می کند که شب ها پرندگانی از داخلِ کمد دیواری اتاقش به او حمله می کنند.

«نزدیک و نزدیک تر شدند. هزاران هزار بودند. شب پر از پرنده بود. شب فقط پرنده بود. تمام فضای اتاق را اشغال کرده بودند. آنها می خواستند به او حمله ور شوند. یواکیم فریادی زد و خود را زیر لحاف مخفی کرد. نخستین پرنده ها با منقار روی لحاف نوک می زدند و با چنگال هایشان سعی می کردند لحاف را بلند کنند. او صدای فریادشان را می شنید؛ فریادهایی خشن و گوشخراش؛ فریادهایی گوشخراش تر از فریادهایی که خودش می کشید.»

در طولِ داستان شاهد شکل گیری رابطه ای عاطفی بین یواکیم و مای بریت، یکی از همکلاسی هایش هستیم و این شاید تنها اتفاقی باشد که ما را از دنیایِ سرد و تلخِ اطرافِ یواکیم جدا کند. کتابِ اول با امیدواری برایِ فردا تمام می شود. اما کتاب دوم با اتفاقِ وحشتناک تری شروع می شود؛ بیماریِ پدر بدتر شده و مجبور شده اند او را به بیمارستانِ روانی منتقل کنند. از اینجا به بعد یواکیم علاوه برهراس ناشی از تنهایی و عدم امنیت از روبرو شدن با همکلاسی هایش هم می ترسد، چون نمی داند که آنها در برابر رفتنِ پدرش به بیمارستانِ روانی چه واکنشی نشان می دهند. وقتی هم که پدر از بیمارستان مرخص می شود، پدر و مادر تصمیم می گیرند که جدا از هم زندگی کنند و حالا یواکیم باید با جدایی پدر و مادرش هم کنار بیاید.

نویسنده از شخصیتِ اصلی اش قهرمان نمی سازد، در خلالِ روایتِ روزمره یِ زندگیِ یک خانواده، عمقِ روانِ شخصیت ها را می کاود و درد ها، ترس و اضطراب و آرزو ها و نگرانی هایشان را توصیف می کند. تمِ اصلیِ داستان همان ترس از روبرو شدن با ناشناخته هاست؛ چه پدر که از ارتباط با دنیایِ اطرافش ترس دارد و چه یواکیم که مدام از تنهایی و عدم امنیت وحشت دارد. هاوگن نویسنده ای بوده که نوشته هایش اغلب سبک و شیوه ای جدید داشتند، اینجا هم با فصل هایی کوتاه و بریده بریده از یک زندگی مواجه هستیم که نمونه اش را این روزها در سینمای دنیا زیاد می بینیم.

+ معرفیِ پرندگان شب در هزار کتاب+ معرفی یواکیم در هزار کتاب.

پرندگان شبتورمد هاوگن– ترجمه ی منوچهر صادق خانجانی– انتشارات سروش– چاپ سوم 1387– 1000 تومان.

یواکیم- تورمد هاوگن– ترجمه ی منوچهر صادق خانجانی– انتشارات سروش- چاپ اول 1387– 1200 تومان.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”یواکیم و پرندگانِ شب

  1. اين كتاب را كه نخوندم اما اون پست بعديت خيلي خوب بود لااقل براي من كه مدتيه به كنده شدن و عادت نكردن به يك كار فكر مي كنم

  2. سلام من برعکس تو آن موفع که تو سروش چاپ شد عاشفش شدم و خیلی ازش تاثیر گرفتم تمام صحنه های اون ساختمون های یک شکل و خیابون خیس هنوز جلوی چشمامه به نظر من یک رمان روانشناختی عالیه ولی غیر از سایت تو ندیدم کس دیگه ای ازش مطلب بذاره.یواکیم رو نخوندم ولی مطمئنم اونم باید چیزه محشری باشه.من با سروش اون موقع زندگی کردم و بزرگ شدم اون موقع سروش ادبیات را به زیباترین روش ممکن تدریس می کرد حیف الان بچه ها اسم خیلی از اون رمان ها و کتاب ها را حتی نشنیدن

  3. خانم آندرسن وحشتناک که قرار بود جادوگر باشه ؛ قاتلی که هیچ وقت مشخص نشد کی بود و تو زیرزمین پینهان شده بود و مای بریتی که همیشه زیر پنجره ساختمان می ایستاد و با صدای یک زن از ساختمان روبرو همه وجودش تغییر میکرد و اون کلید که همیشه روی میز کنار تخت بود تا خیال یواکیم راحت باشه که پرنده ها نمیتونن از کمد بیرون بیان . چه رمانی بود … یادش به خیر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s