هفت دقیقه تا پاییز

قصه ی اولیه ی هفت دقیقه تا پاییز دو اپیزودی بوده و صحنه ی تصادف نقطه ی اتصالِ این دو اپیزود. در اپیزودِ اول نیما (محسن تنابنده) بعد از تصادف بچه ی خودش و میترا را نجات می داد و ما تاثیرِ این اتفاق را در زندگیِ فرهاد (حامد بهداد) و مریم (خاطره اسدی) می دیدیم و اپیزودِ دوم همان چیزی است که الان در فیلم وجود دارد، اما فیلمنامه در زمانِ ساخت عوض می شود. خاطره اسدی که کم فروغ ترین بازیگرِ فیلم هم هست در مصاحبه با چلچراغ از عوض شدن فیلمنامه آن هم در زمانِ ساختِ فیلم شکایت کرده و آن را تا حدودی به خواستِ هدیه تهرانی مرتبط دانسته اما علیرضا امینی، کارگردانِ فیلم در مصاحبه با مجله ی فیلم این ماجرا را جورِ دیگری روایت کرده است:

«من چون کارگاهی کار می کنم، هدیه تهرانی پیشنهادهایی داشت، حامد بهداد هم همین طور؛ محسن چون دست به قلم است و سابقه همکاری با هم داشتیم، مسئولیت را به عهده گرفت که به این ایده ها و پیشنهادها نظم بدهد، ضمن این که خود او نیز ایده های متعددی داشت. نمی شود گفت که فیلمنامه را او نوشت، در اصل بازنویسی کرد تا پایان اپیزود اول. بعد از اپیزود اول، چون محسن بازی می کرد و نقش اش هم سنگین بود گفت که دیگر توان نوشتن ندارد. از علیرضا نادری خواستیم روی اپیزود دوم کار کند، چون من خودم مشغول کار بودم و نمی توانستم. علیرضا نادری آمد و فیلم را تا آنجا که مونتاژ شده بود دید و به من پیشنهاد داد احتیاجی به اپیزود دوم نیست و اگر قرار است برای خانواده دوم اتفاقی بیفتد می شود در چند سکانس لابلای همین داستان بیاوریم. در واقع اپیزود دوم را ننوشت، او ماجرای خانواده دوم را در دل داستان اصلی قرار داد و روند فعلی را درست کرد.»

هفت دقیقه تا پاییز قرار بوده وضعیتِ دو زوج از طبقه ی متوسط را در ارتباط و در مواجهه با فاجعه ای در زندگی شان نشان بدهد، اما حالا موضوعِ دیگری یعنی خیانت هم وارد قصه شده است. همین که قرار بوده فیلم دو اپیزود باشد و بعد خطِ اصلی داستان تبدیل به چیزی متفاوت شده و یک داستانِ فرعی هم به آن اضافه شده به فیلم لطمه زده است. ماجرایِ زوجِ دوم، فرهاد (حامد بهداد) و مریم (خاطره اسدی) پاشنه ی آشیلِ فیلم است، اتفاقاتی که برایِ این زوج می افتد به جای آن که به تشدیدِ بحرانی که زوجِ اصلی فیلم درگیرِ آن هستند کمک کند تماشاگر را سردرگم و از خطِ اصلی فیلم دور می کند. زوجِ فرعیِ فیلم و انگیزه ها و اتفاقاتی که در طولِ فیلم برایِ شان می افتد به درستی پرداخت نشده اند، فیلمنامه نویس و کارگردان در طولِ کار شخصیتی از مریم را شکل داده اند که با وجودِ مشکلاتی که با شوهرش دارد زندگی با خانواده ی شوهر را تحمل کرده و در طولِ کار هم مریم مدام ادعا می کند که خیانتی مرتکب نشده، بعد در پایان چسباندنِ برچسبِ خیانت به این آدم و بیرون آوردن پول ها از کیف و چیدنِ شان رویِ تخت به آن شکل کمی غیر قابل هضم است. از آن طرف وقتی فاجعه ای به آن بزرگی مثلِ مرگ بچه ی کوچکِ یک خانواده اتفاق افتاده، اصرار بیش از حد فرهاد به صحبت کردن با مریم و حتی نیما درباره ی مشکلاتِ زندگی اش و این که این زوج می خواهند مسایلِ شان را در خانه ی نیما و میترا حل کنند کمی غیر منطقی است.

فیلم در ارتباط با این زوج یک اشتباه هم دارد؛ اواخرِ فیلم بعد از مراسمِ خاکسپاری سارا، فرهاد و مریم به بهانه ی رفتن به بیمارستان از خانه بیرون می زنند و تویِ خیابان با هم حرف می زنند، در این صحنه ها امین، پسر فرهاد و مریم همراهِ شان نیست. در سکانس هایِ بعدی که در طولِ همان روز اتفاق می افتد، مریم و فرهاد در حال برگشت به خانه اند و این بار امین هم همراهِ شان است، حالا یا سکانس هایِ میانی در کار بوده که موقع تدوین کنار گذاشته اند یا عجله ای که در کارِ ساختِ فیلم کاملا مشخص است باعثِ این اشتباه شده است. از آن طرف دلیل حضور شخصیتِ زن سعید در فیلم مشخص نیست و این که او چرا باید مدام سراغ نیما بیاید یا با او تماس بگیرد و از او درباره ی آینده و وضعیتِ خودش سوال کند.

هفت دقیقه تا پاییز می توانست فیلمِ بهتری باشد اگر بعضی از ایده ها بدونِ دلیل به فیلم تزریق نمی شدند، با این همه فیلم یک سر و گردن از خیلی فیلم هایِ دیگر در حالِ اکران بالاتر می ایستد و تلخیِ خودش و تلخیِ زندگی طبقه ای که در طولِ فیلم بدونِ واسطه با آنها روبرو می شویم را در ذهن و جانِ تماشاگرش می نشاند و امینی هم قدرتِ کارگردانیِ خودش را در چند سکانس مثلِ سکانس تصادف و سکانسِ بیمارستان به رخ می کشد. فیلم یک سکانسِ جادویی هم دارد و آن جایی است که هدیه تهرانی و حامد بهداد در راه پله با هم جر و بحث می کنند و این دیالوگ هدیه تهرانی تکرار می شود: «فرهاد… فرهاد من نمی خوام چیزی رو خاک کنم…» و تماشاگر فورا به یادِ سکانسِ حمام چهارشنبه سوری می افتد، آنجا که مژده (هدیه تهرانی) در جوابِ خواهرش که می پرسید از کجا می داند که شوهرش دارد بهش خیانت می کند، می گفت: «می دونم، بوشو میده…»

+ گفتگوی آدم برفی ها با علیرضا امینی+ گفتگو با خاطره اسدی+ نگاهی به کارنامه سینمایی علیرضا امینی+ گفتگو با محسن تنابنده.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”هفت دقیقه تا پاییز

  1. تعریف این فیلم رو خیلی شنیدم ولی ندیدمش . ابن هنرپیشه های ایرانی تو این یه سال خیلی خوب هویتشون رو نشون دادن . از خیلیهاشون دیگه بدم میاد . پروانه معصومی رو دیدی؟ حالم ازش بهم میخوره .

  2. یا اینکه گیج و محزون از سینما اومدم بیرون ولی فیلم خوبی دیدم. اون صحنه ی تصتدفشون واقعاً کُشنده بود. هدیه تهرانی خیلی خوب بازی کرد. تمام مدت فیلم، حسی مشابه تماشای درباره ی الی داشتم!
    اواخر داستان، ذهنم از خط اصلی منحرف شد و شروع کردم به داستان پردازی. این اتفاق معمولاً رخ نمی ده مگر اینکه خط داستانی ِ قدرتمندی نداشته باشه. ولی نتیجه گیریش رو دوست داشتم، یا حداقل نتیجه ای که دوست داشتم بگیرم: «هر کسی در وقت مقرر شده اش با زندگی وداع می کنه. زمانی که وقتش برسه»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s