دیبِ داغونه…

امشب تو شهر چراغونه

خونه دیبا داغونه

مردم ده مهمون مان

با دامب و دومب به شهر میان

داریه و دمبک می زنن

می رقصن و می رقصونن

غنچۀ خندون می ریزن

نقل بیابون می ریزن

های می کشن

هوی می کشن:

«- شهر جای ما شد!

عید مردماس، دیب گله داره

دنیا مال ماس، دیب گله داره

سفیدی پادشاس، دیب گله داره

سیاهی رو سیاس، دیب گله داره» …

پی نوشت: این تکه ی شعر پریا را عجیب دوست دارم، یک شور و جذبه ی خاصی برایم دارد. وقتِ خواندن به این تکه که می رسم، ریتمِ شعر تمام وجودم را می گیرد، اصلا امیدوار تر می شوم.

Advertisements