در باب ملالت!

1. براستی بخشِ قابل توجهی از پدیده ی ملالت یا احساس ملالت، یک سره به گرایش هایِ خصوصی و تجربه هایِ شخصیِ ما وابسته است و در این بخش توافقی در کار نیست. بنابراین، این پرسش که آیا چیزی می تواند فی نفسه ملالت بار باشد با مساله کیفیتهای زیبایی شناختی و ذوقی شباهت دارد.

علاوه بر این، روشن نیست که ملالت از چه زمان و چرا پدید آمد. گمان نمی کنم که تا پیش از قرن نوزدهم ملالت در زمره ی موضوع های ادبی یا فلسفی می آمد، اگرچه این واژه در زبان وجود داشت. آیا کشاورزانی که در روستاهای سنتی و ابتدایی از بام تا شام به سختی زحمت می کشیدند تا فقط زنده بمانند و تمام عمر را در یکنواختی کار روزانه و در همان روستای زادگاهشان به سر می بردند، احساس ملالت را تجربه می کردند؟

2. براستی، عادی بودن روال زندگی و یکنواختی دائمی روزهای عمر، ممکن است ملالت بار جلوه کند. اغلب، صدای شکوه و شکایت بلند می شود که اخبار منتشره از سوی رسانه های جمعی غالبا «بد» است: بلاهای آسمانی، قتل و غارت، جنگ ها، شقاوت ها و بحران ها. پاسخِ این گونه گله گزاریها معمولا این است که به ناچار چنین است، زیرا مگر واقعیت این نیست که به فرض اگر فلانی کسی را در کوچه بکشد، این خبر تازه است؟ اما موقعی که صبحانه بخورد و به موقع برود سرکار و غروب هم به خانه اش برگردد، هیچ تازگی خاصی در کارش نیست و مطلب یکسره ملال آور است؛ اگر همسایه ای زنش را طلاق بدهد، این خبر برای دیگر همسایگان و آشنایان او تازگی دارد، اما اگر در صلح و صفا با همسرش زندگی کند، ماجرای آنها دیگر خبر نیست؛ بلکه کهنه و کسالت آور است. خبرِ تازه، امری است که برحسب اتفاق و با احتمال اندک رخ می دهد. اما دست حادثه بیشتر اوقات علیه ما عمل می کند. آنچه تصادفی است، غالبا نامبارک است و هرج و مرج و بی نظمیِ دنیا در جهت مصالح ما نیست. تاریخ بشریت مبارزه ای است با پیشامدگی، تکاپو برای کاستن از تاثیر پیشامدها در زندگی بشر.

3. ملالت نه تنها پدیده ای عموما انسانی است، بلکه پدیده ای است خاص انسان که حیوانات آن را تجربه نمی کنند (و اگر هم چنان که گاه می پنداریم، سگ های خانگی آن را تجربه می کنند -هرچند از کجا بدانیم؟- حتما آن را از ما انسان ها آموخته اند). حیوانات، هنگامی که نیازهای فیزیولوژیکی آنها برآورده شده و تهدیدی هم در کار نباشد، بیکار و بیعار دراز می کشند تا انرژی خود را بیهوده هدر ندهند و دلیلی در دست نیست که فکر کنیم حوصله شان سر رفته است.

«درس هایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ- لشک کولاکوفسکی- ترجمه ی روشن وزیری- طرح نو»

تصویر از این جا

Advertisements