آشپزباشی

برایِ ما بیکارهایی که تویِ خانه نشسته ایم و هر از گاهی چند ساعتی از وقتِ مان را پایِ جعبه ی جادو به بالا و پایین کردنِ کانال ها می گذرانیم، صدا و سیمایِ وطنی -یک جوری نگاه نکنید که یعنی هنوز تلویزیون نگاه می کنی- جز چند برنامه ی محدود تقریبا چیزِ دیگری برای تماشا ندارد. یکی برنامه ی نود؛ دستپختِ عادل خانِ فردوسی پور که من یکی هم که سال تا سال پایِ فوتبال نمی نشینم دوشنبه شب ها می نشینم و تماشا می کنم، دومی؛ برنامه ی سینمایی هفت دست پختِ فریدون جیرانی که یکی دو هفته ای است پخش اش از شبکه ی سه شروع شده و از این هفته ظاهرا سه شنبه ها پخش می شود، به نظرم آن قدر جایِ یک برنامه ی سینمایی که حداقل فیلم هایِ رویِ پرده را معرفی کند خالی بود که این یکی را با همه ی ضعف ها و اشکالاتی که دارد با ولع بنشینم و تماشا کنم.

غیر از این ها سریالِ آشپزباشی را هم چه به خاطرِ بازیگرانی مثلِ پرویز پرستویی، فاطمه معتمد آریا و فرهاد اصلانی و چه به خاطرِ خاطره ی خوشی که از دیدنِ بعضی از آثارِ قبلیِ محمدرضا هنرمند مثلِ دزد عروسک ها در دوران کودکی و یا مرد عوضی، مومیایی 3 و سریالِ زیرِ تیغ در همین اواخر تویِ ذهن ام باقی مانده بود دنبال می کردم و هنوز هم دنبال می کنم، گفتم دنبال می کنم چون این اواخر از هر کدام از اطرافیانم می پرسم می گویند: «تا یک جایی سریال را دنبال می کردیم ولی چند هفته ای است که دیگر ندیده ایم…»

آشپزباشی هم مثلِ زیر تیغ که حادثه ای اتفاق می افتاد و بعد ما تاثیرِ این حادثه را در خانواده هایِ دو طرفِ درگیر ماجرا می دیدیم با یک اتفاق شروع می شود، البته این بار این اتفاق صرفا یک دعوایِ زن و شوهریِ ساده است و ماجرا به اندازه ی زیر تیغ تراژیک نیست و بیشتر به شوخی می ماند. در حالی که دعوایِ زوجِ اصلیِ فیلم این ظرفیت را داشت که سرآغازِ تعلیق هایِ بیشتر بشود و حتی ارتباطِ دیگر شخصیت ها و حتی بچه هایِ زوجِ اصلیِ داستان که معلوم نیست چرا چهار تا هستند و مثلا اگر دو تا بودند چه اتفاقی می افتاد تحت الشعاعِ این مساله قرار بگیرد، آشپزباشی جز کش دادنِ همین دعوایِ زن و شوهری ساده تقریبا سراغِ هیچ حادثه و اتفاقِ دیگری در طولِ داستان نمی رود.

سریال تا این جا -که دقیقا نمی دانم چند قسمت پخش شده و چند قسمتِ دیگر باقی مانده- تقریبا بر پایه ی هیچ پیش رفته است، فیلمنامه نویسانِ کار مدام در حالِ پرداختن به جزئیاتِ تکراریِ یک دعوا بوده اند که اگر نقشی هم در ادامه ی ماجرا داشتند آن قدر تکرار شده اند که دیگر جذابیتِ خودشان را از دست داده اند.

تویِ نظرسنجیِ اینترنتی صدا و سیما درباره ی آشپزباشی پرسیده اند که آشپزباشی در معرفی غذاهایِ سنتی ایرانی تا چه حد موفق بوده است؟ البته من یکی که فکر نمی کنم محمدرضا هنرمند از ساخت آشپزباشی این طور هدفی داشته ولی اگر هم چنین هدفی بوده، سریال از پرداختن به این جنبه ی ماجرا هم ناتوان مانده است. اگر در فیلم هایی مثلِ ماهی ها عاشق می شوند یا کافه ترانزیت غذا نقشِ محوری در ایجادِ ارتباطِ آدم ها بازی می کرد در آشپزباشی ما هر بار اکبر را در حال آشپزی یا چیدنِ سفره هایِ رنگین می بینیم بدونِ این که این غذا ها یا سفره ها نقشِ مهمی در ادامه ی ماجرا یا ارتباطِ بین آدم ها داشته باشند.

این جاست که هربار بعد از رسیدنِ تیتراژ پایانیِ سریال اگر خیلی صبر و حوصله داشته باشیم منتظر قسمتِ بعدی می مانیم تا یک اتفاق کل سریال را از این همه کشدار و تکراری بودن نجات بدهد یا منتظر هپی اند سریال های ایرانی می مانیم تا ما را از افسوس خوردنِ بیشتر بابت به هدر رفتنِ یک سریالِ دیگر از یک گروهِ خوب نجات بدهد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”آشپزباشی

  1. منم همین حس ها رو داشتم .. چند هفته اس دیگه نمی بینمش.. فقط از این و اون میپرسم خب… چی شد ؟؟؟

  2. برنامه های تلویزیون که هر روز بدتر از دیروز میشه . این سریال آشپزباشی رو هم خوب گفتی که برپایه هیچ پیشرفته است . اصلا انگار کسی تو این فیلم عقل نداره و فقط مثل عروسک خیمه شب بازی اطرافیان آدمها اداره کننده رفتارهای اونها هستن .

  3. اشکال اصلی این سریال به نظر من بازی پرویز پرستویی است. چون خیلی دارد بازی می کند. انگار به یاد «عباس آقا سوپر گوشت» در «اجاره نشین ها»! خانم معتمد آریا هم از ته مانده های نقش اش در فیلم «همسر» استفاده می کند…کلا دیدن این سریال شبیه صابون زدن به شکم و رفتن به رستوران شیکی است که غذایی که در آنجا سرو می کنند از پس مانده های غذاهای خوب رستوران های دیگر است…

  4. من که کلاً سر جمع یک ساعت از آشپزباشی دیدم حالم به هم خورده.راستی این هفته نود پنجشنبه پخش میشه.یادت نره

  5. منم به هواي چند تا بازيگري كه گفتي چند قسمتي دنبالش كردم.ولي الان فقط صداشو ميشنوم و عاشق اون لهجه ي فرهاد اصلاني و كاراكترش هستم!

    • آره، من هم انصافا با شنیدن لهجه ی اصلانی و بازی اش قهقهه می زنم… این اصلانی از اون بازیگرایِ خوبیِ که هیچ وقت نقشی که در حد و اندازه اش باشه بازی نکرده!

  6. سریال بدی نیست . آخه مساله اینجاست که سریال خوب و برنامه خوب نداریم مجبوریم همین ها رو ببینیم . منم عاشق فرهاد اصلانیم . خیلی باحاله …

  7. خیلی جالبه چون من هم از برنامه های ایران فقط نود و سریال آشپزباشی را می بینم. فکر کنم این سریال دارد به سمتی پیش می رود که بگوید یک زن آنقدر بدبخت و ذلیل است که نمی تواند خودش جایی را اداره کند و آخر سر هم مجبور است به عذرخواهی بیفتد و دوباره آویزان شوهرش شود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s