جمعه در تهران و چند مساله ی دیگر

1. صبحِ علی الطلوع بلند شدیم اُسگلانه رفتیم پارک ملت، خوش بختانه مامورانِ زحمت کشِ پارک فقط کنارِ مجسمه ها ایستاده بودند که کسی چپ به مجسمه ها نگاه نکند.

2. صبحانه هم بربری با پنیر رامک و چای شیرین همان اطراف خوردیم.

3. این همسایه ی پایینی ما دکتره، بعد هرکس میاد دم در خونه با خانم اش کار داره میگه: «ببخشید من با خانوم دکتر کار دارم!»

4. گزینه بالا طنز آماده بود که برایِ رفع خستگی خدمتِ دوستان عرض کردم.

5. البته عصر جمعه را باید با یکی از رفقا زد به کافه نشینی، ولی حالا چون کیلومترها فاصله با آن رفیقِ ناشناس دارم، برایِ فرار از کسالتِ مزخرفِ عصر جمعه دارم چای با دونات کورن فلکسی می خورم، چایفون را نگاه می کنم و کیوسک گوش می کنم که می خواند:

یکی از وبا می میره، یکی جنون گاوی

ذخیره های ارزی، تحرکات مرزی

هیچی دیگه نداریم اعتبارات قرضی

اقتصاد تزریقی، مرخصی تشویقی

سینمای فلسفی، موسیقی تلفیقی

و …

برای حسن ختامِ این پست این عکس به پیوست ارسال می گردد:

Advertisements

یک دیدگاه برای ”جمعه در تهران و چند مساله ی دیگر

  1. منم برای خودم به جای کافه نشینی،نشستم تو خونه و چای می خورم.

  2. آقا میدونی واسه این دوناتها ما چه سختیها کشیدیم؟ 😉
    جات خالی ما هم صبحانه رو دونفری خوردیم . تا حالا واسه صبحونه مهمون داشتی ؟
    عصر جمعه خیلی کوفته . من هم تنها نشستم و دارم خل میشم . حس هیچی نیست .

  3. سلام مسعود جان
    اره دیروز یه سر رفتم . از چند نظر می تونم بگم .
    امنیتی : تعداد نیروهای پلیس و لباس شخصی و اینها خیلی زیاد بود . ظاهرا توسالن کودکان هم اتفاقاتی افتاده بود .
    از نظر اتشاراتی ها : خب من عاشق بازتاب نگار و روشنگران هستم و متاسفانه هیچ کدوم نبودند . نشر نی هم آخرین غرفه بود و به نظرم چیدمان پارسال بهتر بود .
    از نظر شلوغی هم که دیروز پنج شنبه بود و خیلی شلوغ بود .

    جدای از شلوغی بیش از حد چشمه و قطره و امیرکبیر و نی و نیلوفر و مرکز و چند تا معروف دیگه ، بقیه جاها خوب بود :دی

    البته یه سری از کتابای خیلی معمولی توقیف شده بودن و غصه دارم کرد .

  4. یعنی چی؟ کامنت منو سانسور کردی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!مگه حتما باید مجیزت رو گفت که تایید کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  5. می تونی کامل تایید نکنی کامنت ها رو ولی اجازه نداری دست ببری تو سبک نوشته ی دیگران. لطفا حالا همه ی کامنتهای منو پاک کن. این فقط یه خواهش . میتونی انجامش بدی یا می تونی انجامش ندی. کاملا مختاری. ولی اگه انجام بدی نشون دادی که به نظر دیگران هم اهمیت می دی.

  6. مجبور شدم پرهيزم رو كنار بزارم و دوباره با مايكرويو چاي درست كنم!!به خودم گفته بودم كه تا كتري وقوري نخرم ديگه چاي نخورم!

  7. والا اون لیوان بزرگ آخریه که معادل 2/2 مثانه بود همین امروز شکست.(یواشکی شکوندنش) منم یکی پیدا کردم با حجم 3 مثانه.یه هات چاکلت هم تو اون لیوانی که تو خریدی.جات خالی

  8. چه اکتیو شدی ! ما گفتیم تهران بهت نمیسازه ، افسرده می شی و بر می گردی . انگار معکوس عمل کرد !!! دونات کورنفلکسی عالیه عالیه عالیه .
    اتفاقاً من الآن داشتم کیوسک گوش می دادم . اول «بی تربیت» بعد هم «پراگماتیسم عشقی» .
    مینا راست می گه . مصیبتی کشیدیم برای رسیدن به کافه دونات . تقصیر تو بود 😛
    شمات ها که می دونین من از کمبود مرخصی در رنجم . برای چی اسم مرخصی میاری اونم مرخصی تشویقی ؟ 😦

    حالا که حال و هوای تهران بهت ساخته ، حسابی خوش بگذرون . بشرطی که نگی پانزده ساعت خوابیدم و ضمناً جای دوستانت رو هم خالی کن . همشون رو . نه فقط دوستان کافه نشین با ماگ های عجیب و غریب !!
    این بود کامنت من .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s