بالا گرفت کار جنون

تازه از خواب بیدار شدم، اهلِ خانه نیستند. چهارده، پانزده ساعتِ تمام خوابیدم، از سر دردِ لعنتی دیشب تا همین الان که نشسته ام جلویِ این صفحه و بستنی موزی میهن می خورم.

بهرام رادانِ بی پولی یک دیالوگی داشت که می گفت: «به لاستیکیِ پسر نداشته ام…»

یک چیزیم شده… برایِ منِ خودخورِ همیشه نگران که هر مساله ی کوچکی دیوانه ام می کرد یک اتفاقی افتاده، آرام شده ام، آن قدر که بگویم: «بی خیالِ هزار اتفاقِ خوب و بد، بگذار همین طور پیش بیاید و بگذار ما هم همین طور جلو برویم، ببینیم چطور می شود.» این طور حالی دارم الان. اتفاقاتِ این اطراف به نظرم دارند زیادی خنده دار می آیند، درستِ شبیه دیالوگِ بهرام رادانِ بی پولی…

بگذار بخندیم، بگذار زندگی همین طور جلو بیاید و ما هم کمی نگاه کنیم این همه اتفاقِ ریز و درشت را که پشتِ سر هم می افتد بدونِ این که نگرانِ هیچ کدام شان باشیم، بگذار دیوانه هم باشیم.

– عنوانِ پست بخشی است از شعری از سیمین بهبهانی

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بالا گرفت کار جنون

  1. این خودخوری هم بد چیزیه . من هم بهش دچارم . اصلا نوعی خودآزاریه . روان آدم داغون میشه .

  2. امیدروارم ادامه پیدا کنه تا اینکه برسه به اونجا که تا 1-2 صبح بمونی بیرون.

  3. امیدروارم ادامه پیدا کنه تا اینکه برسه به اونجا که تا 1-2 صبح بمونی بیرون و بگی بی خیالٍ گ.م

  4. وقتی می گی 14 یا 15 ساعت می خوابی ، من دیوونه می شم . دچار کمبود خواب شدم توی این روزها
    بهترین راه برای زندیگ توی این دنیای وارونه ، دیوانه بودن و الکی(یا واقعاً) خوش بودنه .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s