میان سالی

من و شوهرم هر دو به میان سالی رسیده ایم، همان سنی که آدم شکل ثابتِ خودش را پیدا می کند و همان چیزی که بوده باقی می ماند و دیگر تغییر نمی کند. بچه هایِ ما که این قدر از ما متنفرند، در واقع با این نفرت بی رحمانه شان ما را به خاطر این حالتمان سرزنش می کنند، چیزی که سال های سال برای رسیدن به آن رنج برده ایم. به نوعی می توان گفت که کرم را به خاطر تبدیل شدن اش به پروانه سرزنش کنیم و یا گل را به خاطر شکفتن اش.

از همه بدتر این که آنها با نفرت شان در ما این شبهه را به وجود می آورند که مبادا به پروانه ای زشت یا گلی بدبو تبدیل شده ایم. در واقع نفرت مثلِ آینه ای می ماند که فرد مورد تنفر، لاجرم تصویر زننده ای از خودش را در آن می بیند.

یک زندگی دیگر- آلبرتو موراویا- ترجمه ی هاله ناظمی

Advertisements

یک دیدگاه برای ”میان سالی

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.