زبان چیزها

Advertisements

یک دیدگاه برای ”زبان چیزها

  1. اونوقت تو این لیوانها چی میخوری مسعود جون ؟ اتفاقا دیروز از همون لیوانهایی که هومن جمع میکنه دیدم . خواستم بخرم ولی نمیدونم چرا نخریدم . بعضی وقتها یه کارهایی میکنم که بعدش پشیمون میشم .

  2. 1-چقدر تو مرتبي!
    2-اين ليوانا خيلي برام جالب بودن
    3-كشتم خودم روي اون كاغذارو بخونم!!!به نظرم ليست از كارهايي باشه كه صاحبش ميخواد انجام بده!
    4-اصلا اين ميز خودته؟

    • بابا از اون گوشه ی مرتبِ میز عکس گرفتم! 😉
      آره میز خودمه… روی اون کاغذها هم یا اسم چند تا جاست که می خواستم سر بزنم یا چند تا کار که همیشه می خوام انجام بدم.

  3. جدا؟؟!!!!!!!
    ایننا به خاطر اینه که برادرزاده و خواهر زاده نداری…وگرنه ـچنان برات کن فیکون می کردن که یادت بره ….یادم رفته سالهاست…جامدادی موزیکال داشتم واسه عروسی برادرم یکی از بچه سرتق های فایمل برده بودش تو حیاط واسه گوسفند بیچاره موزیک گذاشته بود. ای آقا ……چه چیزهایی داشتیم..زندی کن واسه خودت مسعود خان بدون سر خر….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s