دعوت به مراسمِ کتابخوانی

1. باسگا هم نوعی کیک مخصوص شبِ عیدِ پاک است و هم نامِ اولین مجموعه داستانِ آراز بارسقیان. یک کتابِ کوچک نود صفحه ای که چند وقتی است نشر افراز چاپ کرده و آن طور که آراز بارسقیان این جا تویِ وبلاگش نوشته، یکی از هفت کتابی است که طیِ یک سال و نیم گذشته چه به عنوان تالیف یا ترجمه توی بازارِ کتاب دارد. باسگا با هر معیاری یک مجموعه ی متوسط است. سه تا از داستان هایِ خوبِ مجموعه داش مگس، گارسون و خودِ داستانِ باسگا آن طور که در ابتدایِ کتاب آمده اقتباس از داستان هایِ دیگری هستند. کتاب با داستانِ اطراف آنجا شروع می شود که روایتِ حضورِ نویسنده در کلاسِ داستان نویسی است و با داستانِ اطراف آن جا (بخش دوم) تمام می شود که باز روایتِ حضورِ نویسنده در همان کلاس بعد از یک سال و نیم است و بینِ این دو روایتِ زندگیِ عادیِ آدم هایِ معمولی و تنهایی شان را می خوانیم از محمودِ داستانِ استاد نقاشی تا ژارمنِ داستانِ باسگا که انگار فقطِ دنبالِ یک آغوش گرم می گردد.

2. دست به دهان یکی از آخرین کتاب هایی است که از پل اُستر در ایران ترجمه شده و اولین کتابی است که من از اُستر می خوانم. کتاب یک عنوان فرعی هم دارد؛ گاه شماری شکست های نخستین و یک جورِ اثرِ اتوبیوگرافیک است. این جا اُستر دوره ای از زندگی اش از بیست و چند سالگی تا اوان سی و چند سالگی را تعریف می کند که مشکلات مالی بر سر و رویش آوار شده بود، ازدواجش به طلاق انجامید و کار نویسندگی اش آن طور که باید نمی گرفت و تقریبا دست به هرکاری می زد شکست می خورد.

به نظرم برایِ خوندن و لذت بردن از کتاب یا باید رمان هایِ استر رو خونده باشید و دنیایِ ذهنی اش رو بشناسید، چون خیلی جاها به آدم ها و ماجراهایی اشاره می کند که بعدها منبع الهام اش شده اند یا کلا کارهای بیوگرافی رو دوست داشته باشید.

ترجمه ی کتاب چندان چنگی به دل نمی زند ولی غیر قابل تحمل هم نیست.

3. این روز هایِ آخرِ سال ما ویرمان گرفته قصه های خوب برای بچه های خوب بخوانیم. آخرِ شب تا یکی دو تا از حکایت هایِ کتاب را مثلِ لالایی نخوانم خوابم نمی برد. حکایتِ خرگوش باهوش که آخرِ سر شیر را به دام انداخت، سنگ پشتِ پرحرف که حرفِ مردم را تاب نیاورد و بی موقع دهانش را باز کرد و از آن بالا پرت شد پایین، اردکی که تصویرِ ماه را تویِ آب با ماهی اشتباه گرفته بود و جرات نداشت از کسی بپرسد که ماه کدام است و ماهی کدام و تا آخرِ عمر حسرت گرفتنِ ماهی به دلش ماند و هزار تا حکایتِ دیگر و همه هم پر از نصیحت هایِ اخلاقی که پند بگیرید و چه و چه …

یک خورجین پر از نصیحتِ حاضر و آماده دارم حالا…

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دعوت به مراسمِ کتابخوانی

  1. خوشم اومد از هر سه تاشون.ولي اولي چشممو گرفت.الان دلم از اين مجموعه ها ميخواد.ممنون بابت بخش ادبي 😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s