تنها در هر شب تنهایی

1. صبح تویِ خیابان داشتم دنبالِ کارهایِ روزمره ی تمام نشدنی می دویدم، ویرم گرفت بروم نزدیکترین سینمایِ سر راهم و بلیتِ اولینِ سانسِ اولین فیلمی را که دستم رسید بگیرم و تنها تویِ تاریکی سینما فیلم ببینم. سینما فرهنگ، نزدیک ترین سینما بود که تلفنِ گویا یش مثلِ اکثرِ مواقع فقط بوقِ اشغال تحویلِ می داد. نیم ساعتی پیاده شریعتی را تا دو راهیِ قلهک گز کردم، حیران، فیلم سالن دو بود که نیم ساعتی از شروعِ سانس اش می گذشت و هر شب تنهایی، فیلم سالن یک که نیم ساعتی به شروع اش مانده بود. بلیتِ هر شب تنهایی را گرفتم، یک بطری آب معدنی و یک دانه از این شکلات هایِ اسنیکرز گذاشتم تنگ بلیت و زدم به دل تاریکِ سینما.

2. گیرم که رسولِ صدرعاملی بیاید و از رسیدن به یک زبانِ جهانی برایِ حرف زدن درباره ی مفاهیم دینی در هر شب تنهایی بگوید یا آرش خوشخو از بازی درخشان لیلا حاتمی بگوید و آن را در پانتئون بهترین بازی هایِ زنان تاریخ سینمای ایران قرار بدهد یا خودمان بیاییم و از فیلمبرداری و قاب بندی های پخته ی فرج حیدری حرف بزنیم یا از بازی متفاوتِ حامد بهداد- راستش آن قدر این اواخر بهداد را در نقش هایِ عصبی و روان پریش دیده ایم با آن لحنِ خاص دیالوگ گفتن که تند و تند و جویده جویده حرف می زند که این جا وقتی می بینیم که فقط یک شوهر نگران است که مرگِ همسرش را باور کرده و می ترسد زنش را از دست بدهد و دیگر خبری از آن واکنش هایِ عصبی نیست تنها کاری که نمی کنیم این است که شاخ در نمی آوریم- یا آن سکانس درخشانِ پایانی تویِ حرم وقتی نور به چهره ی لیلا حاتمی می تابد و تقریبا مطمئنمان می کند که معجزه ای اتفاق می افتد یا بیاییم و درباره ی دیالوگ های بعضا به یاد ماندنیِ کار حرف بزنیم مثلِ صحنه ای که تویِ حرم حامد بهداد به لیلا حاتمی می گوید: «عطیه داغونم…» و حاتمی در جوابش می گوید: «همه ی نگرانی ام اینِ که تو بعدِ من چی میشی حمید.» یا اصلا دست بگذاریم رویِ رابطه ی عجیب و غریب زن و شوهرِ فیلم که حتی غریب تر و خاص تر از رابطه ی لیلا و رضا یِ لیلایِ مهرجویی یا مژده و مرتضایِ چهارشنبه سوریِ فرهادی است و مدام بین عشق و نفرت در نوسان است و صدرعاملی اوج آن را در همان سکانس کوتاهِ شب در هتل نشانِ مان می دهد که زن و شوهر کنار هم دراز کشیده اند و زن از مرد می خواهد که به جایِ این که مدام بهش بگوید دوستش دارد مثلِ گذشته ها سرش داد بکشد، ولی نمی توان منکر ضعفِ روایت اثر شد. هر شب تنهایی شاید در قالبِ یک فیلمِ تلویزیونی قابل قبول باشد اما فیلمنامه ی رسول صدر عاملی و کامبوزیا پرتوی ظرفیت تبدیل به یک فیلمِ بلند سینمایی را ندارد و اصلا انگار بعضی صحنه ها و داستانک ها بی دلیل و برایِ افزایش زمانِ فیلم به داستان الصاق شده اند. ریتمِ کندِ فیلم تقریبا تا نیمه هایِ فیلم باعث می شود دگرگونی پایانی عطیه و امیدواریِ ناگهانی اش که در اثرِ همراهی عطیه با دختر بچه ای که در حرم گم شده و به عطیه پناه آورده به سرعت اتفاق می افتد چندان قابلِ باور نباشد، از آن طرف نریشن هایی که با صدایِ شوخ و شنگِ لیلا حاتمی انگار فقط برایِ شیر فهم کردنِ تماشاگر از عمقِ موضوعاتی که فیلمساز می خواسته به تماشاگران بگوید خوانده می شود با روحِ اثر هم خوانی ندارد.

هر شب تنهایی با تمامِ حرف هایِ بزرگی که می خواهد بزند و گروهِ حرفه ای که در ساختِ فیلم سهیم بوده اند فقط در حدِ یک فیلمِ متوسط قابل قبول است.

3. بعد از سینما گفتم خودم  را به یک ناهارِ مفصل مهمان کنم. یادم آمد هومن همیشه می گفت: «چقدر احمقانه است که خودت تک و تنها بری بشینی تویِ یک رستوران و غذا بخوری.» گفتم این یک بار حرف اش را گوش کنم و خودم را تنها مهمان نکنم.

+ سلام ای غرابت تنهایی، نگاهی به فیلم هر شب تنهایی+ احساس حضور، یادداشتی کوتاه درباره فیلم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”تنها در هر شب تنهایی

  1. اول به خودت و بعد به هومن بگو اگر غذا خوردن یکی از لذت های زندگی ات باشد ، نه تنها تک و تنها میری توی رستوران و غذا میخوری که به دیگران هم پیشنهاد می کنی …

  2. در مورد 1 ) تنهایی سینما رفتن … شکنجه ست . چطور می تونی ؟! من فقط یکبار امتحان کردم جهت تجربه . اعصابم بهم ریخت . از اواسط فیلم ب بعد ، می خواستم از سینما بدوم بیرون . باید یکی پیشت بشینه که باهاش حرف بزنی ، شخصیتهای فیلم رو بلند بلند تحلیل کنی ، در حالی که به صحنۀ خاصی اشاره می کنی ، دستت رو به سمت پردۀ سینما بگیری که کُفر ِ بقیه رو دربیاری ، یکی بشه که اگه خواستی گریه کنی یا بخندی بهت بگه بسه دیگه خجالت بکش !
    در مورد 2 ) فیلم رو ندیدم . نظری نمی دم . هر وقت اینجا اومد و دیدمش ، یه حرفی .
    در مورد 3 ) همیشه به آدمهایی که تنها توی کافی شاپ یا رستوران نشستن ، یه جوری نگاه کرده م . گفتم «طرف عجب اعتماد به نفسی داره » ! البته هیچ ربطی به اعتماد به نفس نداره . باید یکی باهات باشه که رستوران رو بهم بریزی ، از غذا شکایت کنی ، علیه گارسون ها توطئه بچینی ، با هم به مشتری های میزهای دیگه خیره بشین و ریز ریز بخندین ، بلند بلند بخندین و کلی سر و صدا راه بندازین ، ظرف بستنی رو بشکونین و تازه شما خسارت بگیرین ، و مجدداً کُفر ِ بقیه رو دربیارین . اینجوری خوش می گذره . نه در تنهایی و سکوت . من یکبار تنها رفتم کافی شاپ و هدفون در گوش ، موزیک گوش می دادم و کیک و چای می خوردم . اصلاً بهم نچسبید . توبه کردم که بار آخره !

  3. اردیبهتش عزیز من هم دقیقا فکر می کردم هیچکدام این کارها رو نمیشه تنهایی انجام داد !

    مسعود جان پس پیشنهاد منو هم گوش بده ، تنهایی رستوران رفتن رو هم امتحان کن ، خیلی خوبه ، منتها جای خوبی انتخاب کن ، یک جایی که حسابی ازش لذت بری …

  4. 1- تا حالا تنها سینما نرفتم . با اینکه فیلم رو باید تو سینما دید ولی چون سینماها فیلم خوب ندارن کلا زیاد سینما نمیرم .
    2- من هم مثل کیمیا فیلم رو ندیدم و نظری ندارم .
    3 – من هم هر وقت میرم تهران بعد از کلاس تنها میرم نهار میخورم . همه یه جوری نگاه میکنن که انگار تنها غذا خوردن جرمه . ولی خیلی حال میده . گاهی تنهایی خیلی خوبه .

  5. همون پیاده روی شرقی خیابون وزرا رو که 200 – 300 متر بری بالا می رسی به کافه کوکو ، یه کافه داره و یه رستوران ، رستورانش غذاهای ایتالیایی داره مثلاً ولی خب من زیاد غذاهاشو نپسندیدم ، ولی کافه ی خوبی داره !
    مدیونی اگه بری و به یاد من نباشی !!!!
    ………………
    راستی من الان متوجه یه چیز شدم ، این کافه ی بدبخت کلی با کلاسه ها ، کوکو به معنای سبزی کلمه نه ها ، coco !!!!!!!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s