مامان در سفر

آدم که بعد از چند ماه برگردد خانه و مامانِ آدم هم که سفر باشد و یک دانه داداش و بابا داشته باشد که صبحِ کله یِ سحر می روند سرِ کار و دانشگاه و عصر گرسنه، تشنه، خسته، نالان، غرغر کنان و چند تا چیزِ دیگر می رسند خانه و آن آدم هم فعلا هیچ کاری که دو قِرآن پول از کنارش دربیاید ندارد و فقط فاصله ی بین آخرین امتحان و ثبتِ نام برایِ پایان نامه را می گذراند و از صبح تا شب تویِ خانه نشسته به نوشتن و خواندن که لذت بخش ترین کارِ دنیاست، آن وقت است که برایِ سیر کردنِ شکمِ خالی دو نفر دیگر، برایِ جمع کردن شان دورِ یک سفره -چی گفتم- آشپزی و بقیه ی کارهایِ خانه هم می افتد گردنش. آن وقت تویِ کشوها و کابینت هایِ آشپزخانه می گردد دنبالِ دفتر یادداشت های مامان، که داخل شان نکته هایِ مهم و دستورهایِ آشپزی و هزار و یک چیزِ دیگر را یادداشت کرده، بعد هی ورق می زند، می بیند جلویِ بعضی نکته ها نوشته مهم، جلویِ دستورِ بعضی غذاها نوشته خوشمزه، بعضی ها را علامت زده نوشته مناسب برایِ مهمانی و بعضی ها دیگر را نوشته خوب نیست. آن وقت آدم همیشه دنبالِ آسان ترین دستورها می گردد. وقتی هر شب آسان ترین دستورِ غذا را برایِ فردا پیدا کرد، صبح به صبح سبد خریدش را برمی دارد، شبیه کوکب خانوم نامی با بقال و چغال، سبزی فروش و میوه فروش چانه می زند. کم کم حسابِ کار دستش می آید، سبزی را از کدام یکی بخرد، میوه و تره بار دیگر را از کدام یکی. اصلا کم کم پیازچه ها و تربچه ها، کدو و بادمجان، کلم بروکلی و هویج شروع می کنند با آدم به حرف زدن، کم کم یاد می گیری که چطور وقتی پیازها را خرد می کنی همراهِ شان اشک بریزی، وقتی سیب زمینی ها را توی تابه می ریزی چطور همراهِ شان جلز و ولز کنی.

بعد این طوری است که حتی عادت می کنی که آن دوتایِ دیگر وقتی تازه می آیند سرِ میز اولش نگاهی بکنند و بگویند: «این چه جور غذاییِ دیگه…» بعد سرشان را پایین بیاندازند و شروع کنند به خوردن و تو فقط کیف کنی و به چه می دانم ناهار یا شامِ روزِ بعد فکر کنی.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مامان در سفر

  1. بابا هنرمند !
    ما هم مامانمون خونه نیست ، میشه یک وعده بیایم خونه شما از این غذاهای رنگی رنگی بخوریم ؟!P:

  2. خوب که به غذای روی میز دقت میکنم, میبینم اگر تا یه هفته دیگه مادرتون نیان میشه شوهرتون داد:) ولی تا همین جاش هم تشویق و کادو … جا داره:)

    • مورد خوب سراغ دارین شما؟
      امروز که به جای کادو گفتن: دیگه از اون غذا الکی ها نمی خواد درست کنی، پلویی، چلویی!

  3. بيچاره بابا جون!!!! بميرم براش…من که هرگز حاضر نيستم سر سفره ي تو بشينم ..احساس بدي به م دست مي ده ..ببخشيدا ولي خب مگه آدميزاد علف خواره مسعووووووووووووود؟؟؟؟؟؟؟؟ هومن راست مي گه گوشت درست برا او ن طفلکي ها.

  4. بعد ببخشيدا !!!!!!!! چرا با ماهي تابه غذا رو گذاشتي سر سفره؟ غذا نه ببخشيد سبزيجات. سبزي هم شد غذا آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  5. تا سه نشه بازي نشه…اين سومين و آخرين کامنت…..خونه اي که دختر نداشته باشه همينه ديگه:^)

  6. اینجا هم من دارم زندگی مجردی رو تجربه میکنم نمیشه از این غذاها بفرستی واسه من ؟

    امشب نیمرو خوردم :d

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s