بهاره رهنما، چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس

1. وقتی اسمِ بهاره رهنما به میان می آید اغلب تصویرِ دخترِ لوسِ پولدارِ رمانتیکِ فیلم نان، عشق و موتور هزار به ذهن می رسد، نقشی که می شود گفت بهترین بازیِ رهنما در سینماست و بعد از این فیلم، رهنما خواسته یا ناخواسته در اکثر کارهایِ بعدی اش جز در مواردی معدود مثلِ دایره زنگی یا گاوخونی همین نقش را تکرار کرد.

بهاره رهنما این روزها آن طور که خودش در وبلاگش می گوید روزهایِ پرکاری را می گذراند، یکی دو ماهِ قبل نمایش «هملت با سالاد فصل» را روی صحنه ی تئاتر سنگلج داشت، قبل از جشنواره فیلمِ «ماجراهایِ اینترنتی» بعد از پنج سال انتظار برایِ اکران رویِ پرده ی سینماها بود، اسم اش در تیتراژ  قسمت هایِ آخرِ سریالِ «شمس العماره» به عنوان نویسنده می آمد، یکی از بازیگرانِ سریالِ «گاو صندوق» بود که ماهِ پیش پخش اش از شبکه ی سه تمام شد و ضمنِ این که بعد از تعطیل شدنِ صفحه ی فیلم بینی اش در اعتماد ملی، این بار در ضمیمه ی پنج شنبه هایِ روزنامه ی اعتماد صفحه ی کتابخوانی با اهالی ادبیات را راه انداخته، مشغولِ بازی در فیلم هایِ «پوپک و مش ماشاا…» فرزاد موتمن و «عروسک» ابراهیم وحیدزاده هم است و تابستانِ امسال هم اولین مجموعه داستانش را که مدت ها صحبت از انتشارش بود نشر چشمه منتشر کرد.

2. نکته ای که در نگاهِ اول با خواندنِ داستان هایِ رهنما به ذهن می رسد این است که داستان ها به طورِ مشخص به قصدِ خوانده شدن نوشته شده اند، در داستان ها خبری از بازی هایِ تکنیکی و فرمی نیست و روایتِ یک داستان و لذتِ ناشی از خواندنِ آن برایِ نویسنده از هر چیز دیگری مهم تر بوده است. از بینِ یازده داستانِ مجموعه هشت داستان راویِ اول شخص دارند، داستانِ اولِ مجموعه را راویِ دوم شخص روایت می کند که در داستان هایِ کوتاه ایرانی کمتر تجربه شده است و دو داستانِ «تصمیم» و «چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس» راویِ دانایِ کل دارند. تنهایی و عدمِ ارتباط بین آدم ها تم تکرار شونده ی تقریبا تمامِ داستان ها است، شخصیت هایِ داستان ها اغلب دوست دارند گوشی برایِ شنیدن پیدا کنند و حرف بزنند، در طولِ داستان ها کمتر دیالوگی بین شخصیت ها رد و بدل می شود و کنش و واکنش هایِ شخصیت ها بیشتر توصیف می شود. تصویرِ رویِ جلد کتاب، کار اردشیر رستمی که تصویرِ یک فنجان با دسته ای به شکلِ یک گوشِ صورتی و قلب هایی کوچک رویِ دیواره ی فنجان است به همین میلِ به شنیده شدنِ آدم هایِ داستان ها اشاره می کند.

3. آن طور که در مقدمه ی کتاب آمده داستان ها از برهه هایِ زمانی مختلفِ نوشتنِ رهنما از سال 1370 تا امروز انتخاب شده اند، به جز داستانِ «تصمیم» که متفاوت ترین و شاید ضعیف ترین داستانِ مجموعه باشد، داستانِ «مثلِ همیشه» که گارسونِ یک رستوران عشقِ یک طرفه اش به یکی از مشتری هایِ زن را بازگو می کند و داستانِ «زانتیای سیاه»  بقیه ی داستان ها فضایی زنانه دارند. خود رهنما درباره ی فضایِ زنانه ی داستان هایش این طور می گوید: «چیزی که لازم می‌دانم بگویم این است که من با بروز هرگونه ادا و رفتار وزن‌گرایانه‌ای جنگیده‌ام و در برابر دوستان بسیار اندک زن اکثر دوستانم را جامعه مردان تشکیل می‌دهند. یا دوستان پیمان (قاسم‌خانی) هستند یا دوستان پدر یا دوستان دایی‌های من هستند. نسبت به جمع‌های زنانه خیلی پرهیز دارم و اصولا با زن‌ها خیلی سخت می‌توانم ارتباط برقرار کنم. نکته جالب اینجا است که با این نوع رفتار من، داستان‌هایم به شدت داستان‌هایی هستند مدافع حقوق زن و… واقعا این تضاد برای من جالب است ولی واقعیت این است که در جامعه ما زن از نظر عاطفی متوجه خطرهای بیشتری است و من مسلما دوست دارم از زن در این زمینه دفاع کنم

رهنما این روزها رویِ یک رمانِ تازه هم کار می کند و ظاهرا ادبیات و نوشتن در کنارِ بازیگری برایش دغدغه ای جدی است. «چهار چهار شنبه و یک کلاه گیس» تصویرِ ذهنی بیننده و خواننده را از بهاره رهنما یِ بازیگر کمی به هم می ریزد، این جا با نویسنده ای روبرو هستیم که باوجود تمامِ ضعف هایِ کار شمِ نوشتن دارد. رمانِ رهنما که می گوید در آن خیلی شفاف تر از داستان هایِ کوتاهش حرف زده در جدی گرفتنِ رهنما به عنوانِ یک نویسنده ی تازه نفس حتما نقشِ مهمی دارد، باید منتظر نشست و دید.

چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس- بهاره رهنما- نشر چشمه- 86 صفحه- دو هزار و دویست تومان

+ تنها در خانه، نگاهی به مجموعه داستان چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس+ گفتگو با بهاره رهنما به بهانه ی انتشار مجموعه داستانش+ رقاص؛ داستانی از مجموعه داستان بعدی بهاره رهنما+ داستان آدم ها و رابطه هایشان

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بهاره رهنما، چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس

  1. مسعوووووووووووود ! آدم قحطي بود راجع ب هاين زن نوشتي؟ خودش هم تو وبلاگش ( که اولين بار بود ديدمش) نوشته :: حرفه من زن بودن است. و واقعا جز زن صرف جنسيت هيچي ديگه نداره. تمام کارهايي هم که مي کنه صرف همسر پيمان قاسم خاني انجام مي ده . وگرنه نه بازيگره نه داستان نويسه .تعجب مي کنم از کسايي که مي تونن تحملش کنن. اين حرف صرف حسادت زنانه نيست. اينون خودت هم خوب مي دوني. وگرنه زن/ بازيگر…زن/نويسنده کم نداريم که کارهاشون قابل تحسين هستند….از نيکي کريمي بگير تا هديه تهراني و و و و و ولي خدايي ش بهراه رهنما فقط زن پيمان قاسم خانيه . نه بيشتر . و تمام اداهاش ..وبلاگش رو خوندم حالت تهوع گرفتم از اين همه خودنمايي مسخره :

    میان بیست و چهار شیشه ی عطر خالی، سه نیمه ی پر، گردنبند های ونیزی، عروسک های جوجه، گربه و انواع پرنده ،سیدی های آلبوم های مختلف لئو ناردکوئن و مامک خادم ، پانچوی اتریشی و پرهای سبز عطر نیناریچی ، کتاب های مختلف تئوری داستان نویسی ، داستان کوتاه ، شعر، عکس های مرلی مونرو و دمپایی موشی ولنتاین ، ه . الف . سايه

    خب که چي خانوم رهنما؟ فهميديم چقدر برند بازي…فهميديم 24 تا شيشه عطر خالي داري…فهميديم خونه ت تو دروسه که چي؟ اه اه ه اه اه

    • اتفاقا وقتی داشتم این مطلب رو می نوشتم یاد تو افتادم. ولی فکر می کنم بد نباشه داستانهاشو منهای اسمش بخونیم، شاید بشه یکجور دیگه هم درباره اش حرف زد. نه؟

  2. اين خانم فرزانه اينقدر شاكيه من ميترسم نظر بدم!D:
    پستت جالب بود ولي بهاره رهنما بي نهايت»زنه»بعد نميدونم چرا سعي ميكنه اينو انكار كنه.اصلا مگه عيبه!!!
    به نظر من كه اصلا صاحب نظر نيستم،خيلي اين مجموعه ي متوسطيه و به قول خودت به قصد خونده شدن نوشته شده.

  3. فکر می کنم هزار و یک بار به من گفتی این کتاب رو بخرم ولی هیچ وقت دستم نرفته به خریدنش . من کتابش رو نخوندم ولی وبلاگش رو خوندم . با عرض معذرت ، همیشه همون دختر لوس و پولدار که الآن خیلی تپلی شده و زیادی آرایش می کنه که اعصابم رو بهم می ریزه ، میاد توی ذهنم . شاید اگه بدون هیچ تصور و شناخت قبلی ، کتابش رو بگیرم توی دستم ، بخونمش ! باید فراموش کنم که این ، همون ……
    الآن تماماً راجع به خود بهاره رهنما حرف زدم . در حالی که تو در مورد کتابش نوشته بودی !!
    این هم عیب ِ ما ست . خدا نکنه یک پیش فرض ِ ذهنی داشته باشیم . عوض کردنش هیهاته !

  4. بیشتر نظرات در مورد بهاره رهنما توجه ام رو جلب کرد…
    کمکی میشناسمش و کمکی باهاش حرف زدم…خیلی زنه…بودنش به خاطر پیمان قاسم خانی نیست …
    و راستش اصلا هم خودنما و مغرور نیست…

  5. بازیگریش رو دوست ندارم.اما خداییش نوشته هاش زیباست.
    خودمم دستی به قلم دارم.روزی که برای اولین بار به وبلاگش رسیدم فقط بی وقفه میخوندم و لذت بردم.
    احساسات زنانه قویی داره.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s