روزهایِ امتحانیِ زمستانِ هشتاد و هشت

یک- روزهایِ امتحان کُلُهم جوریِ که بعضی وقت ها باید کلِ زندگی ات رو تعطیل کنی و بشینی پایِ درس. ولی دقیقا تویِ همین روزها همه ی کارهایِ نکرده ی عمرت جلویِ روت صف می کشن، تصمیم می گیری هر کاری رو که تا حالا انجام نمی دادی انجام بدی، مثلا دیدنِ اخبار علمی، فرهنگی هم از اهم واجبات می شود این روزها. ذهن ام متمرکز نمی شود، یعنی می خوانم، بعد می بینم نشسته ام و دو صفحه خوانده ام ولی هرچه فکر می کنم یادم نمی آید که اصلا بحث سرِ چی بود. بعد یک جوری روزهایِ گُهی هم هست که انگار یک نفر دنبالِ عقربه ها گذاشته که تند تر بدوند.

دو- خوب نیستم؛ نه این که خسته ام یا همین غُرزدن های گاه و بی گاه که می آیم این جا می نویسم. خوب نیستم یعنی اتفاقا هستم، زندگی می کنم ولی لذت نمی برم، حظ نمی کنم، یعنی ارضا نمی شوم. اگر بخواهم یک جوری بگویم که اقتصاد خوانده ها هم بفهمند یعنی تابع مطلوبیت ام با خطِ بودجه ام نمی خواند، تابعِ مطلوبیت ام حداکثر نمی شود اصلا، قانونِ بازده نزولی مدام واردِ عمل می شود و مدام تویِ ناحیه ی سه تولید قرار دارم. خوب نیستم یعنی دماغ ام سرِ جایش نیست. نشان به آن نشان که امروز صبح برخلافِ همیشه ی این چند ماه ساعتِ هفت بلند شدم، گفتم بروم کمی بدوم بلکه اثر کند و سرحال بیایم. رفتم و دو کیلومتری هم دویدم، بهتر که نشدم هیچ، خسته و گرسنه برگشتم خانه. درس خواندم تا نزدیکِ ظهر اما باز نتیجه نشد چیزی که باید بشود. بعد از نهار آمدم کمی بخوابم، تلفن زنگ زد و بد خواب شدم تا همین حالا که خواب آلود و با کمی سر درد دارم این ها را می نویسم.

سه- اصلا انگار نه انگار که زمستان است. صبح ها که پنجره ی اتاق را باز می کنم آسمان جوری صاف و بدونِ ابر خودش را نشان می دهد انگار یک نفر با لکه بر همه ی لکه هایِ آسمان را تمیز کرده است. چه معنی دارد زمستان این جور خشک و بدونِ بارش؟  قبلا زمستان که می شد، ابری، رعد و برقی، بارانی، برفی، سیلی، یخ بندانی چیزی هم همراهش می آمد که آن قدر خطرناک باشد که امتحان ها را لغو کند که البته برایِ من یک بار اتفاق افتاد که برف آمده بود و به خیالِ این که امتحان ریاضیِ دوم دبیرستان لغو شده تویِ خانه نشسته بودم که از مدرسه زنگ زدند که: «هرچه سریع تر خودتان را برسانید مدرسه، امتحان هرجور هست برگزار می شود.» و البته از آن روز به بعد ما امیدِ خودمان را از دست نداده ایم که. هنوز منتظریم بلایِ طبیعی، چیزی نازل شود که آن قدر قدرتمند باشد که بتواند امتحان ها را لغو کند. بالاخره آدمیزاد به امید زنده است. واجب شد از امشب هواشناسی را هم دنبال کنم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”روزهایِ امتحانیِ زمستانِ هشتاد و هشت

  1. hosele nadashtam adresamo benevisam. mishnasim bache.
    kare badi nist etefaghan. ta jaii ke yadam miyad jazab tarin romman haye omram ro shabe emtehan khundam. alan ham ke midoni 3 ta ketab hamzaman dastame.
    bad nist aslan. be maghz esterahat mide ta khub chizaii ke khundi ja bioyftan.daghighan mesle khoresh .
    in matlobiat o khate bodje ro payam shadid.
    dar zemn bebakhshid inja horof farsi ro nadaran manam kam hoseleeeeeeeeeee.khodet zahmate tarjomash ro bekesh.
    masoooood in wireless ham ajib chiziye ha!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!111

  2. یک و دو و سه ) هممون دانشجوییم . هی میای اینجا و داغ دلمون رو تازه می کنی که چی ؟
    تو می گی ساعت 7 از خواب بیدار شدی و رفتی دویدی و تا ظهر درس خوندی . من می گم صبح ساعت 6 بیدار شدم . ساعت 7 سر کار بودم و تا ساعت 4 عصر کار کردم و الآن می خوام درس بخونم . شرایط بدتر از تو هم هست آقا جون . هواشناسی هم فقط هواشناسی ِ من و ندا . هر وقت بگیم می خوایم بیم آبادان ، بارون میاد . ندیدی هفته های پیش چه رگباری بود ؟!
    این کامنت قرار بود یک خط بشه ! ببین می تونی توی یک خط خلاصه ش کنی و به اصل موضوع صدمه نزنی ؟!

  3. یک – روزهای امتحان سخته ولی لذتبخش . یادش بخیر . دلم برای استرسهای امتحان تنگ شده .
    دو – چه حس مشترکی .
    سه – این جمله رو (انگار نه انگار که زمستونه) امروز داشتم میگفتم . چون توی آبادان مثل تابستون گرمم بود . جات خالی قلیه میگو بخوری .

  4. ببخشید در پست کتاب و چای من متوجه نشدم منظور از ماگ Ikea چیست؟ میشه برام توضیح بدین. ممنونم اینم جملش:
    اتفاقی از اون مغازه ای که ماگ Ikea قبلیمون رو خریدم.

  5. 1- شدیدا موافقم . یه پست هم واسه همین شرایط نوشتم. این شرایط واسه من زیاد پیش اومده . مثلا 2 صفحه میخونم بعد میام اینجا وب گردی بعد که میرم سر درس خوندن اون 2 صفحه هم یادم رفته ! کلا حس درس خوندن نیست انگار!

    2- باز خوبه تو امروز واسه از خواب پریدن سردرد داشتی . من که امروز امتحان داشتم و اینقدر سخت بود و استاد تهدید کرد که فقط با یک بروفن و یک ژلوفن کمی سر دردم بهتر شد.

    3- دیدی امروز ظهر هوا چقدر گرم بود ؟

  6. امیدوارم…امتحانات رو خوب بدی…فکر کنم حدیث هم داشته باشیم در این مورد که:::
    هیچ لذتی بر تر و بهتر از این نیست که در حال درس خواندن شاغل نباشی و وقت کنی درس بخونی

  7. اي بميرم براي اون حالي كه براي درس خوندن نداري!تابع مطلوبيتت هم كه وضعش خرابه.من كلا شرطي شدم درسه تموم شده ولي دقيقا فصل امتحانات خواب ميبينم امتحان سنجي دارم-لازم به ذكره كه من گرايشم بازرگاني بوده و هيچ وقت سنجي بر نداشتم!_خلاصه اينكه دعا ميكنم يه معجزه اي بشه برات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s