طنز آماده

پسر عمه هایم معمولا از راه مدرسه می آیند خانه ی مادربزرگ نهار می خورند تا بابا و مامانِ شان از سرکار برگردند و هرکدام برود خانه ی خودش. ظهر تویِ اتاق مشغولِ درس خواندن بودم، بچه ها تازه از مدرسه آمده بودند و مادربزرگ هم مشغولِ چیدن سفره ی ناهار بود. یکی از پسرعمه ها تویِ کیف اش چوب شور داشت، باز کرده بود با آن یکی می خوردند. مادربزرگم به خیالِ این که هنوز دوره ی دستفروش هایِ دوره گردِ جلویِ مدرسه تمام نشده گفت: «میرید از این هله هوله ها از دستفروش هایِ جلو مدرسه می خرید، استاندارد هم که نداره، بعد غذا نمی خورید، هزار تا بیماری هم می گیرید.» پسر عمه کوچیکه گفت: «ببینم شما که این حرفو می زنید، غذاهایِ خودتون تاییدیه ی بهداشت یا علامتِ استاندارد داره؟»

Advertisements

یک دیدگاه برای ”طنز آماده

  1. این پسر عمه هات بسیار بچه های باحالی هستن . کلی می تونید با هم تفریح کنید .
    من هر موقع از سر کار میام و پسر داییم رو توی خونه می بینم ، کلی خوشحال می شم . با هم جدول ضرب می خونیم . کارتون نگاه می کنیم . تکنو می رقصیم . می ریم توی بالکن و به آدمایی که رد می شن نگاه می کنیم و براشون بای بای می کنیم . پسر داییم ، 9 سالشه .
    چند هفته پیش که خونمون بود ، من تازه از سر کار اومده بودم . خسته و کوفته . بدون اینکه لباسمو عوض کنم ، رفتم سراغ میوه ها و یه سیب برداشتم که گاز بزنم . پسر دایییم باهام دعوا کرد که چرا از ژل ضدعفونی کننده استفاده نمی کنی !(راست می گفت). بعد هم از توی کولۀ مدرسه ش یه ژل دراورد و ریخت کف دستم !
    بچه ها خیلی تیز و باهوشن . و همیشه جوابشون توی آستینشونه .

  2. تو مملکت ما هر کس برای خودش یه پا اداره استاندارده که البته همه رو رد می کنه غیر از خودش رو

  3. آقااین بچه ها چقدر حاظر جواب شدن . یه حرفهایی میزنن که آدم میمونه از کجا یاد گرفتن . ما که بچه بودیم چقدر ساده بودیم . ولی واقعا غذاهای ما تاییدیه داره ؟؟؟؟؟

  4. یادمه انار دونه می خریدیم از دستفروشای جلوی مدرسه توش سنگ و خاک و مو و همه چی بود
    می خوردیم هرهر به ریش بابا ننه هامون می خندیدم که بی خبر از همه جا تو توهم آموزش بهداشت به ماها بودن
    آخی

  5. حاضر جواب و شیرین…

    1-راستی قرار بود تنها دوبار زندگی می کنیم را ببینی(در یکی از پست هایت نوشته بودی که از نیش زنبوری ها خسته شدی)…دیدی؟ در میان پست هایت ندیدم شاید از چشم من پنهان مانده….2-یک هدیه ی دلنشین یعنی چند تا…
    http://senoghteh.wordpress.com/2009/10/08/mohsen-namjoo-2/

    و این
    http://dweb.ir/?p=14483

    پیروز باشی

  6. مثل اینکه اینجا هیچکسی از بچه های تُخس و شیطون خوشش نمیاد ؟! چرا ؟؟؟؟
    حتماً بچه ها باید بیان جزوه هاتون رو پاره پوره کنن یا کتابهاتون رو بجون یا جزوه هاتون رو با یه مادۀ طبیعی(!) رنگ آمیزی کنن ( باعرض معذرت این نمونه برای من پیش اومد) ؟!
    جای پسرعمه هات بودم ، یه توطئه ی توپ علیه تو می چیدم !

  7. خدا روشکر پسر عمه من نیستن !!‌و خدا رو بیشتر شکر که از سالیان دور با خواهر وبرادر شرط کرده ایم که اگر بچه های تخسی داشتن لطفا دور و بر منزل ما رویت نشوند !!

    من اگه جای مادر بزرگت بودم ، میگفتم برو بگو مامانت غذای استاندارد برات درست کنه :دی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s