مالی سویینی

کتاب را که باز می کنی بعد از مقدمه ای که مترجم برایِ شناختِ بیشترِ نمایشنامه نویس نوشته است، به این جمله از دنی دیدرو می رسی:

«یادگیری دیدن مثلِ آموختنِ زبانی تازه نیست؛ مثلِ یادگیریِ زبان برایِ نخستین بار است.»

نور که می آید هر سه شخصیتِ نمایش رویِ صحنه نشسته اند؛ مالی سویینی، دکتر رایس و فرانک سویینی. هر سه شخصیت تمامِ مدت رویِ صحنه خواهند بود و نمایشنامه نویس پیشنهاد کرده است که هرکدام جایِ مخصوص به خود را رویِ صحنه داشته باشند و این طور قصه ی تلخ و عجیبِ مالی سویینی شروع می شود. تقریبا در طولِ نمایش هیچ حرکتی صورت نمی گیرد، نمایش بر پایه ی روایتِ شخصیت ها پیش می رود و هرکدام از شخصیت ها به ترتیب بخش هایی از ماجرا را تعریف می کنند.

مالی سویینی، زنی که چهل سالِ تمام در دنیایِ نابینایی زندگی کرده است و با دنیای لامسه خو گرفته است و این طور با لذت از شنا کردنش می گوید: «نمی تونم براتون توصیف کنم از شنا کردن چه لذتی می برم. قبلا فکر می کردم- می دونم ممکنه احمقانه به نظر بیاد – اما واقعا فکر می کردم من از شنا کردن کیف و لذت بیش تری می برم تا آدم های بینا. همین که خودت رو در اختیارِ آب بذاری، تجربه اش کنی- هر منفذ بدنت آماده و مشتاقِ اون حس خالص- فقط همون حس – باشه، حس لذت بخشی که بینایی نمی تونه چیزی بهش اضافه کنه- تجربه ای که فقط با لمس کردن و حس کردن به دست می آد؛…» به اصرارِ فرانک، شوهر بلند پرواز و ماجراجویش تصمیم می گیرد چشم هایش را بسپارد به دست جراحی به نامِ دکتر رایس تا دوباره بینایی اش را به دست بیاورد و از آن طرف دکتر رایس هم که مدت هاست اعتبارِ گذشته اش را از دست داده به مالی به چشمِ موردی نگاه می کند که می تواند اعتبار و موفقیتِ گذشته را دوباره به او برگرداند.

نمایش دو پرده دارد؛ پرده ی اول روایت شخصیت ها پیش از عملِ جراحی مالی است، وقتی فرانک و دکتر رایس اصرار به عمل دارند و اعتقاد دارند مالی چیزی برایِ از دست دادن ندارد و مالی درباره ی تردیدهایش از عمل حرف می زند: «اون ها از کجا می دونن چی رو دارن ازم می گیرن؟ از کجا می تونن بفهمن چی رو دارن بهم می دن؟ نمی دونن. نمی تونن بدونن. چیزی از این عملِ نصیبِ من میشه؟ میشه؟ میشه؟ یه دفعه فهمیدم، فهمیدم که چرا اون قدر افسرده شدم. وحشتم از تبعید بود، از این که من رو بفرستن یه جای دیگه. افسردگیم از غمِ غربت بود.» و در پرده ی دوم ماجراهایِ بعد از عملِ مالی روایت می شود؛ وقتی سفرِ مالی به سرزمین بینایی شروع می شود و مالی با از دست دادنِ نابینایی اش، کل جهان فکری اش، دنیایی را که با دست هایِ خودش تجربه می کرد و بعد تقریبا همه چیزش را از دست می دهد و روانه ی بیمارستانی روانی می شود.

موضوع مهاجرت و زندگی در دنیایی بینابین یکی از دغدغه هایِ مهم فری یل در اکثرِ آثارش است. این دغدغه در این جا هم به شکلی آشکار حضور دارد. مالی که فهم و توانِ درک و تفسیر دنیای تازه ای را که به آن وارد شده است ندارد، به دنیایی بین واقعیت و خیال تبعید می شود. براین فری یل بیشتر از هرچیز به حقِ نابینا برایِ نابینا ماندن حتی اگر درمانی برایِ بینا شدن وجود داشته باشد اشاره می کند واین همان حقی است که جامعه ی اطرافِ مالی از او سلب می کند و او را به یک شکل دیدنِ دنیایِ اطرافش با دیگران مجبور می کند و در نهایت کار را به آن انزوایِ پایانی می کشاند.

مالی سویینی از آن نمایشنامه های خواندنیِ نشر نیلاست.

مالی سویینی- براین فری یل- ترجمه ی حمید احیاء- انتشارات نیلا- چاپ اول 1386- هزار و هفتصد تومان

+ انتشارات نیلا+ یادداشت لیلی نیکو نظر درباره مالی سویینی+ وبلاگ حمید احیا

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مالی سویینی

  1. این رو جدی می گم : توصیف مالی سویینی از حس لامسه ش ، باعث شد که چند دقیقه ای چشمام رو روی هم بذارم و با حس لامسه شناسایی کنم . توصیفش بسیار زیبا بود . این فقط در مورد نابینایی نیست . هر کسی ممکنه نقصی داشته باشه که از بدو تولد همراهیش میکنه . به نظر می رسه که این نقص ، بیشتر برای اطرافیان زجر آاور باشه تا خود شخص . اون با ایرادش کنار اومده و تازه در بهترین توصیف ، داره به بهترین نحو ازش نهایت استفاده رو می بره …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s