عکس هایِ آبادان

هر کار می کنم که عکس ها رو تویِ پست قبل بگذارم نمی دونم چرا چیدمانِ نوشته ها به هم می ریزه، بنابراین شرحِ مفصلِ ماجرا را در پستِ پایین بخوانید، عکس ها رو با توضیحات و اشاره هایِ کوتاه این جا می گذارم.

1. این همون بارونِ کذاییه که رویِ شیشه ی ماشین می خورد و تویِ جاده هر لحظه به شکلی درمی آمد:

2. این جا هومن داشت می گفت: «زود باش عکس بگیر، می خوام سبقت بگیرم.»

3. این هم تصویرِ همون شکلات هاییِ که گفتم. اون قدر خوشمزه اند که هومن هم که معمولا شکلات دوست نداره امتحان کرد و گفت خوشمزه است:

4. کناره هایِ جاده اغلب پر از آب بود:

5. این هم غذایی که در نگاهِ اول کم بود ولی خیلی زیاد و خیلی خوشمزه بود:

6. تصویر یکی از خونه هایی که هنوز هم می شود جایِ ترکش هایِ دوران جنگ رو تویِ تن شان پیدا کرد:

7. این جا تویِ جاده من در حالی که یک تی شرتِ آستین کوتاه، یک پلیور و یک بادگیر پوشیده بودم و از سرما داشتم سگ لرز می زدم، هومن با یک تی شرتِ آستین کوتاه جلویِ رویِ من ایستاده بود:

+ آبادان در ویکی پدیا

Advertisements