تسکین

ادبیات برای آنان که به آن چه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراک جان های ناخرسند و عاصی است، زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آن چه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه می آورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنار روسینانته زار و نزار و دوش به دوش شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشت نهنگ همراه با ناخدا اهب، سرکشیدن جام آرسنیک با مادام بوواری، این همه راههایی است که ما ابداع کرده ایم تا خود را از خطاها و تحمیلات این زندگی ناعادلانه خلاص کنیم، زندگیی که ما را وامی دارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آن که ما می خواهیم بسیاری آدم های متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیره اند پاسخ بگوییم.

ادبیات تنها به گونه ای گذرا این ناخشنودی ها را تسکین می دهد، اما در همین لحظه های جادویی و در همین لحظات گذرای تعلیق حیات، توهم ادبی ما را از جا می کندو به جایی فراتر از تاریخ می برد و ما بدل به شهروندان سرزمینی بی زمان می شویم، نامیرا می شویم. بدین سان غنی تر، پرمغزتر، پیچیده تر، شادمان تر و روشن تر از زمانی می شویم که قید و بندهای زندگی روزمره دست و پایمان را بسته است.

+ چرا ادبیات/ ماریو بارگاس یوسا/ عبدا… کوثری