آرامش

زندگی یعنی هزار تا کافه و سینما و تئاتر، تمام این مکان هایی که باید مانع از دیوانه شدن آدم ها از نکبتی که دور و برشان را گرفته، بشوند. زندگی یعنی همه چیز را تجربه کنی، زندگی و پرداختن کامل به زندگی یعنی بی قرار این سو و آن سو بدوی تا چیزی را از دست ندهی. من فکر می کنم هیچ کس نمی تواند روزی بیشتر از یک اطلاع را هضم کند.

امروزِ روز، چقدر فکر داریم که بکنیم. طبیعتِ لطمه دیده، جانوران بیمار، جنگ، سقوط هواپیماها، اینترنت، وسایل ارتباطی جدید، زندگی روزمره در تلویزیون، سکس، سوء استفاده از کودکان، سرطان و ایدز، نژاد پرستی و نژاد کشی، موسیقی مدرن، کتاب های تازه، فیلم های تازه و زبان و سفر، آره یا نه، دشمن کی است، از زندگی چی می خواهم، می خواهم زیر همه چیز بزنم، عارف بشوم، بروم بنگلادش، به آدم ها غذا بدهم، یا بروم گوآ، لخت بشوم و مواد مصرف کنم، ازدواج کنم و بچه دار بشوم یا مجرد بمانم و پیشرفت کنم، و اصلا چرا.*

* داستان پشت سرش/ زیبیله برگ/ از مجموعه گذران روز/ ترجمه س. محمود حسینی زاد/ نشر ماهی

Advertisements