• به بهانه ی درگذشت پروین سلیمانی

خبر ساده، کوتاه و قابل انتظار بود، در تمام این سال ها انگار عادت کرده ایم که هنرمندانمان در اواخر عمر به گوشه ای بخزند، کمی بعد جایی بخوانیم یا بشنویم که فلانی در بستر بیماری افتاده و کمی بعدتر خبر درگذشت فلان هنرمند را بخوانیم. دیگر یاد گرفته ایم که چطور با این اخبار کنار بیاییم، این یکی که مطمئنم در هیاهوی اخبار انتخاباتی و تبلیغات کاندیداها و چه و چه گم می شود و چه بسا که تا مدت ها خیلی ها حتی خبرش را هم نشنوند. پروین سلیمانی از جمله هنرپیشه هایی بود که گرچه در تعداد زیادی فیلم ها و سریال های درجه دو و سه هم بازی کرد ولی هیچ وقت مثل تعدادی از هم نسل هایش گرفتار کلیشه ی زن سنتیِ منفعل و مادر نگرانِ همیشه گریان نشد ولی از طرف دیگر در تعدادی از فیلم ها و سریال ها نقش زنِ فضول ِ چنگال به دست را که در یکی از سریال های نوروزی خسرو ملکان، مهمان به همراه محمد ورشوچی- شنیده ام که او هم این روزها در بستر بیماری است – بازی کرده بود و تا مدتی همه او را با اسم « طاهره خانم» – نام نقشش در این سریال – می شناختند، تکرار کرد. به عقیده ی من مشکل سینمای ایران نه کمبود بازیگر خوب که اتفاقا کمبود نقش های خوب برای بازیگرانش است، تعدادی از بازیگران در طول عمر حرفه ای خود هیچ وقت نقش مناسبی پیدا نمی کنند یا به جرقه هایی گاه و بی گاه دل خوش می کنند. پروین سلیمانی هم شاید هیچ وقت نقش دلخواهش را در سینمای ایران پیدا نکرد اما نمی شود بازی های پرقدرتش مثلا در دایی جان ناپلئون تقوایی یا هنرپیشه ی مخملباف یا سلطان کیمیایی را فراموش کرد.

پی نوشت: هنرپیشه هایی که می روند چقدر جایشان خالی می ماند؟ من این سوال را همیشه با خودم تکرار می کنم. مثلا فکر می کنم خسرو شکیبایی اگر هنوز بود کدام فیلم ها را بازی می کرد؟ کدام نقش ها را انتخاب می کرد؟ و اصلا چه نقش هایی به او پیشنهاد می شد؟ و حالا که نیست نقش هایی که اگر بود به او پیشنهاد می شد به چه کسی پیشنهاد می شود؟ آیا اصلا کسی جای تک تک این آدم ها را می گیرد؟ پروین سلیمانی هم حتما جایش در سینمای ایران خالی می ماند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”• به بهانه ی درگذشت پروین سلیمانی

  1. شما دلت سنگ زود عادت کردی ما چنین نیستیم بهتره احساس لطیف مردم را مثل احساس بی احساس خودت در نظر نگیری

  2. 1:25 AM 6/4 شگفتا: وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم. وقتی دیدم ، که نبود وقتی شنیدم ، که نخواند! چه غم انگیز است وقتی چشمه سردو زلال در برابرت، می جوشد و می خروشد و می خواند ومی نالد، تشنه آتش باشی و نه آب، و چشمه خشکید از آن آتش که تو تشنه آن بودی. بخار شد و به هوا رفت، و آتش کویر را تافت، و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید. تو تشنه آب گردی و تشنه آتش و بعد، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت…
    1:28 AM 6/4 خسته از شعر و هر صحبت طوطی وارم گرمی وحرم حضورت بدنم را سوزاند نکند خوابم و یارب نکند تب دارم؟ گرم صحبت شدم و هیچ نمی دانستم ساعتی هست که همصحبت این

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s