قایق سواری

مدت هاست دنبال رمانی می گردم که از یک طرف من را به شدت درگیر اعمال، حرف ها و زندگی شخصیت اصلی کند و از طرف دیگر، بدون نگرانی و استرس و دلشوره بابت شخصیت اصلی ِ داستان، خواندن را پیش بگیرم و جلو بروم… چیزی اگر در چنته دارید پیشنهاد کنید.

ای علی، من بچه ی دریام، نفسم پاکه علی/ دریا همون جاس که همون جا آخر خاکه، علی/ هر کی که دریا رو به عمرش ندیده/ از زندگیش چی فهمیده؟/ خسته شدم، حالم به هم خورده از این بوی لجن/ اونقده پابه پا نکن که دوتایی/ تا خرخره فرو بریم توی لجن/ بپر بیا، و گرنه ای علی کوچیکه/ مجبور می شم بهت بگم نه تو، نه من…*     *علی کوچیکه/ فروغ فرخزاد

دلداده ها…

ضمیمه ی روزنامه ی اعتماد هفته ی گذشته مصاحبه ای انجام داده با سحر ذکریا یکی از بازیگران فیلم ِ مثلا کمدی دلداده که این روزها روی پرده ی سینماهاست و فروش خوبی هم دارد. من البته دلداده را ندیده ام ولی آن طور که در این گفتگو عنوان شده سحر ذکریا نقش خواهر ِ ترشیده ی دختر اصلی فیلم را باز ی می کند که در حسرت ازدواج است. حالا یک بار توی ذهنتان تصور کنید که کدام آدم عاقلی سحر ذکریا را با آن چهره و میمیک برای چنین نقشی انتخاب کرده و بخشی از صحبت های ذکریا را هم بخوانید: « شاید باور نکنید ولی این فیلم بدون فیلمنامه شروع شد. در طول کار هم فیلمنامه روزانه و ورق ورق به دستمان می رسید…. چندین آدم مختلف، هر کدام شان در یک روزهایی فیلمنامه را روز به روز و سکانس به سکانس می نوشتند و حتی گاهی فیلمبردار در طول کار عملا خودش کارگردانی می کرد. مثلا می گفت این دیالوگ ها اضافی است، این ها را نمی گیریم و…. در طول فیلمبرداری هرکدام از بازیگران دارای سابقه ی مثل رضویان، صالحی، عبدی و حتی احمد پور مخبر که بنده خدا نمی توانست دیالوگ های خودش را حفظ کند، هر کسی چیزهایی را اضافه می کرد و بداهه می گفت و بعضی وقت ها اصلا کل سکانس نسبت به آن چیزی که اولش قرار بود باشد عوض می شد. »

آدم می ماند که بازیگرانی مثل اکبر عبدی و دیگرانی که در فیلم هستند چرا باید با حضور در فیلمی مثل دلداده این طور خودشان را نابود کنند و اساسا این تصور که این فیلم ها را چه کسانی و با چه تصوری برای سینمای ایران می سازند که البته ظاهرا چندان هم در محاسبات خودشان خطا نکرده اند و به قول سحر ذکریا در آخر مصاحبه اش: « خود دوستان که متوجه ضعف های ابتدایی نیستند و احتمالا از فروش کار حسابی هم سرحال آمده اند. » و کارگردان این فیلم که پیش از این شاهکارهایی مثل شاخه گلی برای عروس، دختری در قفس، بی تو تنهایم، علف های هرز و… را ساخته بود برای فیلم جدیدش هم پروانه ی ساخت گرفته و برای بازی در آن با جواد رضویان هم صحبت هایی کرده است و این قصه ادامه دارد…    

هست و نیست

… رفت واکمن را برداشت و توی نوارها دنبال موسیقی تندی گشت که فقط تند باشد. چیزی پیدا نکرد. به ذهنش خطور نکرد که ممکن است به موسیقی های تند هم احتیاج پیدا کند. دنیای موسیقی کیتارو را گذاشت و هدفون زد. بعد به اتاق خواب رفت، روی تخت دراز کشید. برای همین موسیقی کیتارو را دوست داشت؛ ملودی های کشدار ِ طولانی که گاهی قابل تشخیص نبود، یکنواخت پیش می رفت و آرام آرام، آن قدر آرام به اوج می رسید که نمی فهمیدی در اوجی؛ و ناگهان فرود بود، پیش بینی نشده و غیر قابل انتظار، چیزی شبیه زندگی، خود زندگی.*  * آداب بیقراری/ یعقوب یادعلی/ نیلوفر