هست و نیست

… رفت واکمن را برداشت و توی نوارها دنبال موسیقی تندی گشت که فقط تند باشد. چیزی پیدا نکرد. به ذهنش خطور نکرد که ممکن است به موسیقی های تند هم احتیاج پیدا کند. دنیای موسیقی کیتارو را گذاشت و هدفون زد. بعد به اتاق خواب رفت، روی تخت دراز کشید. برای همین موسیقی کیتارو را دوست داشت؛ ملودی های کشدار ِ طولانی که گاهی قابل تشخیص نبود، یکنواخت پیش می رفت و آرام آرام، آن قدر آرام به اوج می رسید که نمی فهمیدی در اوجی؛ و ناگهان فرود بود، پیش بینی نشده و غیر قابل انتظار، چیزی شبیه زندگی، خود زندگی.*  * آداب بیقراری/ یعقوب یادعلی/ نیلوفر

Advertisements
این ورودی در گنجه فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s