آمدم

امروز روز خوبی نبود، آخر از همه با تو صحبت کردم، عصبانی بودم، عصبانی تر شدم از دستِ تو آن قدر که عادت داری همه چیز و همه کس را با متر و معیار خودت بسنجی، خط کشی کنی و نظریه بدهی، از این که عادت داری همه چیز و همه کس را با هم مقایسه کنی. می خواستم همان موقع به خودت بگویم اما نگفتم…
می خواستم بروم کتابفروشی دیدم که حوصله ی حرف های تکراری شان را ندارم، مثل همیشه ادبیات آمریکا این طور است و ادبیات ایتالیا این طور، آمریکای لاتین این طور است و آن طور و چه و چه… نرفتم.
آمدم اینجا و این پست را نوشتم که مطمئنم تو نمی خوانی اش.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”آمدم

  1. سلام وبلاگت رو با قالب همیشگی ترجیح میدم.امروز کتاب فروشی بودم.دوست قدیمیم رو دیدم لابه لای کتاب ها می گشت و صورت من رو پیدا کرد..سلام و احوال پرسی و ..خلاصه شب به یادموندی ای شد .ببین! همیشه از ادبیات دیگر کشورهاحرف نمی زنن تو کتابفروشی ها.پس شاید کم حوصلگیت محرومت کرده باشه از یه شب خوب.خلاصه این جوریه گاهی…

  2. من که به حرف هیچکدوم شون گوش نمی کنم. در حالیکه دارم کتاب مورد علاقه مو ورق می زنم در مقابل پیشنهادات دوستان فقط سرمو تکون می دم که آره شما بگو !

  3. شما که خودتون نویسنده ی قابلی هستید
    نوشته هاتون رو دوست دارم
    نیستم، ولی مطالبت رو دنبال میکنم،دوست خوبم.
    چهارشنبه برای من هم بد بود.

  4. nemidunam chetor shod weblogeto baz kardam ama manam daneshjoye ahvaz boodam jaye mano khali kon.meidune saat,amaniye.golestan.zeitun karmandi.kian pars…….wow che zood gozasht

  5. نمایشگاه خیریه نقاشی و سفالینه

    هنر دست های کوچک کودکان آسیب دیده ی کار و خیابان

    منتظر و مشتاق قدم های مصمم و نگاه های دقیق تمام دوستان

    کوچک و بزرگ خود است تا …

    دریابند این فرشتگان کوچک خدای مهربان چقدر توانایند.

    زمان : جمعه 10 آبان 1387، 10 صبح تا 21

    مکان : بزگراه بعثت، خ عباس صابونیان ، درب شمال شرقی پارک بعثت ، مرکز بهزیستی بعثت

    تلفن تماس: 09371095906 گروه سروای مهر کودک

    برگزار کننده : مرکز بهزیستی بعثت و گروه سروای مهر کودک


  6. كامنتات رو خيلي خيلي دوست دارم !‌يك نكته سنجي توش هست كه با خوندنشون لبخند مياد روي لبم
    مرسي

  7. من عمیقاَ درک می کنم که عرصه های مکرر را کاویدن یعنی چه و ضرورت یا بگذار بهنر بگویم بلاواسطگی درک احساس درونی ضرورت و حتی نیاز به هجرت را هم. گیریم از واژه ناگزیر نیاز بیزارم و راه فراری نمی بینم.
    و چه خوب می دانم نوشتن و خوانده نشدن میان انبوه خواننده ها چه مفهومی و دردی دارد….

  8. عنوان این پست » آمدم » هست، اما شما انگار رفته ای!؟
    کتاب، مجله و خیلی چیزهایی دیگر هستند که دوست داریم از آن ها برایمان بنویسید.


    مسعود: نرفته ام، فقط یک مرخصی کوچولو که گاهی وقت ها لازم است.

  9. این پستی که تو آدرس وب سایت گذاشتم یه جورایی به شما هم مربوط میشه
    دوست داشتین بخونین

    مگه بده همیشه به شادی وخوشی می رسین؟!
    همیشه به جشن وتولد؟!
    همیشه شاد باشین

  10. اسم داستانش رو نگاه كردم ، غايب بود .
    مرسي از كامنتت مسعود . ديگه داشتم نگران نبودنت مي شدم .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s