وقتی از موراکامی حرف می زنیم

1. اگر دنبال نام هاروکی موراکامی که به تازگی با کتاب کافکا در ساحل در بازار کتاب ایران مطرح شده در گوگل بگردیم احتمالا به تعداد زیادی خبر، مقاله و مصاحبه می رسیم که در همان نگاه اول به چندین خصوصیت موراکامی اشاره کرده اند و به نظر می رسد با یکی از جذاب ترین و عجیب و غریب ترین نویسندگان این قرن روبه رو شده ایم. این که موراکامی به شدت عاشق دویدن است، نام کتاب خاطراتش را که چند وقتی است منتشر شده گذاشته است وقتی از دویدن حرف می زنیم از چه حرف می زنیم و قهرمان های داستان هایش حتی در بدترین شرایط هم آمادگی بدنی خودشان را حفظ می کنند.

 

 این که موراکامی پیش از نویسنده شدن صاحب یک کلوپ جاز بوده و موسیقی کلاسیک، جاز و راک معمولا در آثار موراکامی نقش مهمی دارد طوری که خود موراکامی در مصاحبه ای گفته: « موسیقی بخش جدایی ناپذیر زندگی من است. »
موراکامی به شدت شیفته ی فرهنگ غرب و آمریکاست و چند سالی هم در دانشگان پرینستون تدریس می کرده و به کار ترجمه ی رمان های غربی به زبان ژاپنی هم مشغول است، عاشق گربه هاست و معمولا اسطوره های ژاپنی مخازن قصه های موراکامی اند. موراکامی با وجود این که به شدت عاشق فرهنگ آمریکایی و نویسنده هایی مثل کورت ونه گات و ریچارد براتیگان است، اما در یکی از مصاحبه هایش درباره ی آمریکا و فرهنگ آمریکایی این طور می گوید: « بدترین چیز آمریکا بزهکاری بود. خلاف و جرم خیلی زیاد بود. البته در ژاپن هم این چیزها هست ولی بهتر است این چیزها پنهان باشد و این قدر رو نباشد. اینجا پر از تفنگ است! آمریکایی ها دیگر فکر می کنند این چیزها طبیعی است. می ترسند و می دانند خطرناک است اما آن را پذیرفته اند. یک چیز دیگر هم این که آمریکایی ها دائم می خواهند به تو چیز یاد بدهند. شاید چون عادت به بردن و پیروزی دارند. آدم های خیلی مهربانی هستند اما همیشه هم فکر می کنند حق با خودشان است و این یک مشکل است. »

موراکامی درباره ی رمان نوشتن اش این طور گفته است: « من پنجاه و پنج ساله ام و متاهل، ولی وقتی می نویسم می توانم بیست و پنج ساله باشم و مجرد. می توانم پا توی کفش بقیه بکنم و از دریچه ی آنها به دنیا بنگرم. نوشتن زندگی دوم آدم است. »

موراکامی آن قدر آدم خاصی است که مصاحبه گر درباره اش این طور می گوید: « فکر می کنم در عرصه ی ادبیات حال حاضر هیچ کس نباشد که فعالیت هایش نه فقط حجم عظیم کارهای خودش و ترجمه هایش بلکه آثار غیر ادبی ای مانند کار درباره ی تروریست های محلی، موسیقی دان های جاز، بازی های المپیک، سفرنامه های جورواجور، ترجمه ی کتاب قصه برای بچه ها، وب سایت های مختلف و خیلی چیز های دیگر را هم شامل بشود. دویدن، شنا کردن، اسکواش، سفر، گشتن دنبال یک صفحه ی نایاب از استن گتز که سال ها پیش فقط در لهستان چاپ شده همه جز کارهای روز مره موراکامی هستند. »

2. از کافکا در ساحل در فاصله ی کمی سه ترجمه به فارسی منتشر شده است. یکی ترجمه ی مهدی غبرایی که انتشارات نیلوفر چاپ کرده، دومی ترجمه ی گیتا گرگانی که انتشارات کاروان چاپ کرده و سومی ترجمه ی آسیه و پروانه عزیزی که انتشارات بازتاب نگار منتشر کرده است و همین نشان از اهمیت موراکامی و رمان کافکا در ساحل در ادبیات امروز دنیا دارد.
کافکا در ساحل داستان دو شخصیت متفاوت است که به موازات هم حرکت می کنند، یکی پسربچه ای پانزده ساله به نام کافکا تامورا که از خانه فرار می کند تا از سرنوشتی که برایش پیش بینی کرده اند بگریزد و دیگری پیرمردی به نام ناکاتا که در کودکی به دلیل حادثه ای عجیب دچار عقب ماندگی ذهنی شده و در عوض توانایی صحبت کردن با گربه ها را بدست آورده و این دو در مسیر سفر به کتابخانه ای می رسند که مسیر سرنوشتشان را معین می کند. داستان در عین این که از اسطوره ی اودیپ پیروی می کند به مسایلِ دیگری مثل از دست رفتن افراد و عمری که هرکدام می گذرانیم، حضور انسان در چندین زمان در مکان هایی کاملا متفاوت و وجود دنیاهایی ماورای دنیایی که در اطراف ما وجود دارد اشاره می کند. تا اواسط کتاب داستان از یک منطق رئال پیروی می کند ولی از نیمه به بعد آن چنان اتفاقات عجیب و غریبی در داستان می افتد که فقط با یک منطق سورئال می توان کتاب را دنبال کرد و جان آپدایک نویسنده ی نیویورکر امتناع از مطالعه ی کافکا در ساحل را غیر ممکن دانسته است.
مهدی غبرایی عنوان کتاب را به کافکا در کرانه ترجمه کرده که عنوان ترانه ای است که یکی از شخصیت های کتاب در جوانی نوشته و خوانده است، من اما همان عنوان کافکا در ساحل را ترجیح می دهم چرا که اساسا در همان ساحل است که کافکا گذشته و آینده اش را پیدا می کند و اصلا پسری که در تابلو کنار ساحل نشسته خود کافکاست. غبرایی آن طور که در مقدمه ی کتاب گفته تصمیم دارد چند کتاب دیگر از موراکامی را هم به فارسی برگرداند.
3. اولین معرفیِ رسمی موراکامی در ایران با مجموعه ای از داستان های کوتاهش بود که بزرگمهر شرف الدین ترجمه و نشر چشمه چاپ کرده است. داستان های کوتاه موراکامی هم حال و هوایی سورئالیستی دارند و در عین حال انگار ناتمامند، خواننده را وارد دنیایی می کنند که همه چیزش به چشمش آشناست و در پایان می بینی که هیچ چیز آن طور که باید نیست.
نشر چشمه تصمیم دارد دو مجموعه ی داستان دیگر از موراکامی، یکی بعد از زلزله با ترجمه ی بهرنگ رجبی و دیگری فیل ناپدید می شود با ترجمه ی سارا سالار منتشر کند.

* کافکا در کرانه/ هاروکی موراکامی/ ترجمه ی مهدی غبرایی/ انتشارات نیلوفر
** کجا ممکن است پیدایش کنم؟/ هاروکی موراکامی/ ترجمه ی بزرگمهر شرف الدین/ نشر چشمه

پی نوشت: قسمت های داخل گیومه از بخش اول این پست از مصاحبه ای که هما توسلی گردآوری و ترجمه کرده و در یکی از شماره های روزنامه ی مرحوم شرق چاپ شده آورده شده است.
مرتبط:
یک: هاروکی موراکامی
دو- ده چیزی که باید در مورد موراکامی بدانیم.
سه – ترجمه ی کافکا در کرانه

Advertisements

یک دیدگاه برای ”وقتی از موراکامی حرف می زنیم

  1. جهت تکمیل اطلاعات ناقص جنابعالی درباره معرفی هاروکی موراکامی در ایران خدمت تان عرض کنم که «هاروکی موراکامی» در آن زمانی که داستان هایش در میان خیل داستان های نویسندگان دیگر و در مجله هایی چون نیویورکر و هارپرز و پلاشرز و غیره چاپ می شد برای اولین بار توسط اینجانب (شش سال پیش در مرداد ماه سال 1381)در شماره 46 مجله «گلستانه» با یک گفتگوی مفصل و یک داستان نسبتا بلند از این نویسنده به خوانندگان ایرانی معرفی شد. یعنی شما قبل از این مطلب در مجله گلستانه و قبل از این تاریخ (مرداد 1381) هیچ اسمی از هاروکی موراکامی در ایران سراغ ندارید… بنده در ادامه چندین داستان از این نویسنده در مطبوعات ایران (گلستانه، فیلم نگار، هفت و غیره) منتشر کردم. چندین بار هم خواستم مجموعه ای از داستان های کوتاه این نویسنده را منتشر کنم که هر بار جلو رفتم به دلیل وضعیت وحشتناک نشر کتاب در ایران، از تصمیم خودم منصرف شدم. امیدوارم در آینده ای نزدیک بتوانم مجموعه ای از داستان های این نویسنده را منتشر کنم.


    مسعود: بابت اطلاعات تکمیلی تان ممنون.

  2. خیلی دوست دارم یه یادداشتی بنویسی/بنویسیم درباره اینکه چرا ادبیات ما انقدر عقب مانده ست . چرا ما رمان ها و رمان نویسان جهانی نداریم . چرا آدم رغبت نمی کنه بین یه رمان ایرانی و یه رمان خارجی ، رمان ایرانی رو انتخاب کنه در حالیکه ما واقعا در یک وضعی قرار داریم که شاید در هر جای دیگه این کره خاکی بود نویسنده های بزرگی به جهان عرضه می کرد ولی …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s