این چند فیلم

در مقابل اکران عید فطر که چند سالی است به همراه اکران عید نوروز فصل طلایی سینماها به حساب می آید، ماه رمضان معمولا فصل مرده ی سینماهاست. سالهای گذشته بیشتر فیلم هایی در این فصل به نمایش درمی آمدند که به هردلیل در بقیه ی فصل های سال امکان نمایش پیدا نمی کردند یا بین سینماداران رغبتی برای اکران این فیلم ها وجود نداشت.امسال اما برخلاف سال های گذشته در برهوت فیلم های خوب چند فیلم اگر نگوییم خوب اما متفاوت، در این فصل در سینماها اکران شده اند و همه هم فروش هایی متوسط داشته اند. به جز فیلم هایی مثل دیوار، همیشه پای یک زن در میان است و سربلند که از اوایل تابستان اکران شان شروع شده و در این ماه هم ادامه پیدا کرده، فیلم هایی مینای شهر خاموش، فرزند خاک، خاک سرد، ریسمان باز و حقیقت گم شده در این ماه اکران شده اند که تقریبا با اغماض می توان همه ی این فیلم ها را جز فیلم های با مخاطب خاص به حساب آورد. از بین این فیلم ها، خاک سرد و حقیقت گم شده را هنوز ندیده ام ولی چهار فیلم دیگر هرکدام نکته هایی برای تماشا کردن و لذت بردن دارند.این پست به هیچ وجه نقد این فیلم ها نیست، فقط معرفی کوتاهی است درباره ی هرکدام از این فیلم ها و گفتن نکته هایی که شاید برای بهتر انتخاب کردن و دیدن این فیلم ها کمک کند.

یک. ریسمان باز (مهرشاد کارخانی): ریسمان باز دومین فیلم مهرشاد کارخانی بعد از فیلم هنوز به نمایش درنیامده ی گناه من است. ریسمان باز با یک موقعیت دراماتیک خاص و کمتر دیده شده یعنی رساندن یک گاو بوسیله ی دو کارگر کشتارگاه از کشتارگاهی در اطراف تهران به یک مغازه ی قصابی در شهرک غرب و تکیه بر دوبازیگر اصلی فیلم- پژمان بازغی و بابک حمیدیان- برش هایی از زندگی طبقات مختلف در تهران امروز را نشان می دهد و با قرار دادن یک گاو در کنار دو شخصیت اصلی و ارتباط میان آنها قصد دارد به یک نوع شناخت آدم های داستان برسد.
نیمه ی اول فیلم که بیشتر در کشتارگاه می گذرد، بیشتر قوت خود را از ترسیم فضای خشن کشتارگاه می گیرد و ممکن است برای بیننده کمی آزار دهنده باشد، به ویژه که صحنه های ابتدایی فیلم ریتم کندی هم دارد. اما از جایی که سفر دو قهرمان اصلی به تهران آغاز می شود، روایت اصلی فیلم هم آغاز می شود و این جاست که تضاد بین زندگی شهری و محل زندگی دو قهرمان اصلی فیلم و بیگانگی آنها با محیط شهر، خودش را نشان می دهد.
سکانس فرار گاو و بعد تعقیب و گریزش در شهرک غرب به عقیده ی من یکی از بهترین سکانس هایی است که این چند وقت اخیر در فیلم های ایرانی دیده ام.
پی نکته: ریسمان باز در جشنواره ی فجر فقط در بخش مهمان شرکت داشت ولی همین دوشب پیش در جشن خانه ی سینما جایزه ی بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای بازی در ریسمان باز به بابک حمیدیان داده شد.

دو. فرزند خاک (محمد علی باشه آهنگر): فرزند خاک اگر نگوییم فیلم فوق العاده ای است ولی از بسیاری آثار اکران شده ی امسال فیلم بهتری است و حتی می توان از آن به عنوان یک اتفاق در سینمای دفاع مقدس نام برد. محمد علی آهنگر پیش از فرزند خاک دو فیلم دیگر ساخته بود که اولی-نیمه ی گمشده- فقط امکان نمایش از تلویزیون را پیدا کرد و دومی که فیلمی نیمه مستند و نیمه داستانی بود-نبات داغ- هیچ وقت امکان اکران پیدا نکرد. فرزند خاک قوت خودش را از تصاویر و مفاهیمی می گیرد که پیش از این در فیلم های جنگی ندیده بودیم و حالا وقتی در همان اوایل فیلم دوربین با یک تراولینگ از کنار میزهایی که پر اند از جنازه ها و قطعه های استخوان های یافت شده ی  مفقودین جنگ می گذرد و آدم هایی را می بینیم که بر سر ایرانی و عراقی بودن جنازه ها با هم چانه می زنند مبهوت می مانیم. فرزند خاک هم روایت سفر میناست برای رسیدن به جنازه ی شوهرش و همراهی اش با گونا زنِ کردِ عراقی که از راه پیدا کردن جنازه ی شهدای جنگ و فروختن اش به طرف ایرانی روزگار می گذراند و عجیب که مهتاب نصیرپور در نقش گونا خوش می درخشد انگار که از همان اول یک زن کرد عراقی بوده که کاری جز پیدا کردن جنازه ها ندارد و حیف که بازی شبنم مقدمی به قوت بازی نصیر پور نیست.
فرزند خاک از آن دسته فیلم هاست که چند بار باید تماشایشان کرد تا تلخی ِ فیلم و حرفی که می زند در وجودت ته نشین شود.
پی نکته: فرزند خاک در جشن خانه ی سینمای امسال جایزه ی بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش دوم زن برای مهتاب نصیر پور را گرفت، پیش از این در جشنواره ی فجر هم نصیر پور سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را گرفته بود.

سه. مینای شهر خاموش (امیر شهاب رضویان): مینای شهر خاموش سومین فیلم امیر شهاب رضویان و اولین فیلم اوست که اکران می شود. مینای شهر خاموش رابطه ی سه نفر از سه نسل مخالف را روایت می کند،قناتی(عزت ا… انتظامی)، دکتر پارسا(شهباز نوشیر) و بهرامی(صابر ابر). که دو نفر از این سه هرکدام به نوعی در جوانی در رسیدن به معشوق ناکام مانده اند و سومی هم در رابطه با نامزدش دچار مشکل است. فیلم از هامبورگِ آلمان شروع می شود و بعد در خرابه های بم به انتها می رسد و به نوعی به نظر می رسد که شیکی و مدرن بودن فضای آلمان در تضاد با ویرانی بم قرار می گیرد ولی کا
گردان در میان خرابه های بم هم به دنبال زندگی و عشق می گردد. فیلم از الگوی سفر پیروی می کند و حرکت شخصیت های اصلی زمینه ای برای رجعت به گذشته می شود و به نوعی پرده از ارتباط بین قناتی و دکتر پارسا برمی دارد. مینای شهر خاموش در صحنه هایی به شدت من را به یادِ خیلی دور، خیلی نزدیک می انداخت و حتی بازی شهباز نوشیر هم به نوعی یادآور بازی مسعود رایگان در همان فیلم است.
پی نکته: بازی خوب عزت ا… انتظامی در جشنواره ی دو سال پیش برایش یک سیمرغ بلورین افتخاری به ارمغان آورد. صابر ابر هم در جشن خانه ی سینمای پارسال تندیس بهترین بازیگر نقش دوم مرد را برای بازی در مینای شهرخاموش گرفت.

چهار. روز برمی آید (بیژن میر باقری): روز برمی آید، دومین فیلم بیژن میرباقری بعد از فیلم ما همه خوبیم و اقتباسی است از نمایشنامه ی دوشیزه و مرگ آریل دورفمان که رومن پولانسکی هم از روی این نمایشنامه فیلمی ساخته است. روز برمی آید ابتدا برای نمایش در تلویزیون ساخته شد ولی بعد گروه سازنده تصمیم گرفت که فیلم را برای اکران در سینماها آماده کند و حالا بعد از دو سال که از نمایش فیلم در جشنواره می گذرد فیلم روی پرده آمده است.
میرباقری داستان نمایشنامه ی دورفمان را به سال های اول انقلاب برده، محل وقوع داستان را ویلایی در اطراف تهران انتخاب کرده و ارتباط میان یک زندانی سیاسی و بازجوی سابقش را محور فیلمش قرار داده است.فیلم با حضور فقط سه کاراکتر اصلی (فروغ، جلال و مهندس دانشور ) و یک کاراکتر فرعی (پلیس) پیش می رود و با توجه به فضا و شخصیتهای محدود داستان، یادآور کار قبلی میرباقری هم هست.
فیلم با توجه به موضوعی که دارد خیلی راحت می توانست به دام شعارزدگی بیافتد و بیننده را هم دچار کسالت کند ولی میرباقری و همکار فیلمنامه نویسش با مطرح کردن مساله قدرت با هوشمندی از دام شعارزدگی گذشته اند. روز برمی آید با توجه به منبع اقتباسش و فیلم قبلی فیلمساز می توانست خیلی بهتر از چیزی که هست باشد ولی درحالت فعلی هم تماشاگر را تا لحظات آخر روی صندلی سینما نگه می دارد و درآخر هم تماشاگر را ناراضی از سالن بیرون نمی فرستد.
شما هم درباره ی این فیلم ها بنویسید…

Advertisements

یک دیدگاه برای ”این چند فیلم

  1. ميناي شهر خاموش رو كه ديدم با خودم گفتم خب نمرديم و امسال يك فيلم خوب ديگه هم ديديم . مخصوصا بازي انتظامي .
    ولي وقتي فرزند خاك رو ديدم و بازي مهتاب نصير پور ، حس كردم هنوزم ميشه به سينماي ايران اميدوار بود . به قول خودت يك اتفاق بود . فكر مي كنم جداي از همه موارد فيلمنامه خيلي خوبي داشت .
    خيلي هنر ميخواد اون مدل بازي كردن به جاي يك زن كرد، من كه خودم كردم ، فقط داشتم مرحبا مي گفتم و از سينما كه اومدم بيرون داشتم مقايسه مي كردم گلشيفته رو با نصيرپور تو نقش زنهاي كرد .

  2. 1. ریسمان بازو همین چند روز پیش دیدم. راستش واقعا داشت ازش خوشم می اومد. یه داستان ساده بدون معماهای پیچیده بی سر و ته یا تعلیق های . بازی ها هم واقعا خوب بودند (نگاههای حمیدیان تو اون فروشگاه زنجیره ای تو شهرک غرب واقعا عالی بودند) ولی آخرش حال مو گرفت. پایان خیلی بازی بود! نمی دونم چرا ما انقدر دوست داریم تو همه چیز افراط کنیم. فیلم به این خوبی خیلی راحت از دست رفت ( حالا که دارم این جمله ها رو می نویسم با خودم میگم خب می خواستی مثلاً ادامه ش دیگه چی باشه. شایدم بخاطر تلخی مفرطش حالم گرفته شد. وقتی چراغا روشن شد تو قیافه همه تماشاچی ها یه جور بهت ناشی از گیجی دیده می شد)
    2. مینا… رو چند هفته پیش دیدم. بنظرم فیلم متوسطی بود. نه آنچنان که اونهمه حرف و حدیث براش درست بشه. بازی جنب انتظامی هم غیر از اون کرشمه های ابرو که موقع خوندن آواز افاضه می فرمودند مثل همیشه بی نقص بود. این مرد واقعا هر پلک زدن یا نفس کشیدنش هم آدمو تحت تاثیر قرار می ده.
    3. اون دوتای دیگه رو پی فرصتی ام که برم ببینم شون. فرزند خاک و خیلی تعریفشو شنیدم و <ما همه خوبیم> میرباقری رو خیلی دوست داشتم


    مسعود: اتفاقا این بهت و تعجبی رو که می گفتی بعد از دیدن پایان ریسمان باز من هم تجربه کردم، ولی هرچقدر هم که فکر کنیم فیلم پایانی بهتر از این نمی تونست داشته باشه.
    فرزند خاک رو پیشنهاد می کنم تا دیر نشده حتما ببینی.

  3. من تا حد امکان سعی می کنم جلوشو بگیرم ولی بعضی جاها دیگه در میره و پ میشه ژ . تقصیر بلاگفاست که جای این دوتا رو عوض کرده وگرنه جاشون رو صفحه کلید من عوض نشده. زحمت تصحیح اش مثل قبل با شماست و ایضا حذف این کامنت ، بنا به تشخیص!

  4. مسعود خیلی وقته دارم به این فکر می کنم که کی میشه ما یادداشت های تو رو ت مجله فیلم بخونیم. چرا اقدامی نمی کنی؟


    جواب: اوه گفتی مجله ی فیلم و کردی کبابم… مجله ی فیلم که آرزوی دوردستی است امیر جان…

  5. ببخش که من انقدر حرف می زنم … بالا برای تعلیق ها صفت مناسبی ژیدا نکردم . گذاشتم کل کامنتو بنویسم بعد کاملش کنم ولی یادم رفت. مثلا میشه گفت تعلیق های … تعلیق های خواب آور! نه که تعلیق معمولاَ در تماشاچی ایجاد هیجان می کنه!

  6. چقدر خوبه که میشه اینجا گفتمان کرد! آدم می تونه تو این رد و بدل شدن ها فکرشو منظم کنه. اول می خواستم بنویسم که در مورد پایان ریسمان باز باهات موافق نیستم و این راحت ترین و دم دستی ترین پایانی بود که می تونست داشته باشه ولی باز بیشتر فکر کردم و حالا می خوام بگم که آره درسته. هر چیزی که این نظم خودساخته زندگی آدمها رو که فقط برای آرامش خودشون تنظیم کرده ن بخواد از بین ببره خودش باید از بین بره. از این جهت – حالا که بهش فکر می کنم – پایان خوبی بود و شاید اون صحنه آخر که موبایل دختره زنگ می خوره و میکاییل بهش جواب می ده – زندگی ادامه داره و موجود مزاحم زود فراموش میشه – شاید این پایانو معنادارتر کرد

  7. چند شب پیش تو یه برنامه کانال یک – آخر شب، نمی دونم دیدی یا نه – آقای حسین معززی نیا مهمان برنامه بود و وقتی ازش پرسیدن که چطور وارد وادی نقد شدی جواب داد من مجله های سینمایی رو خیلی می خوندم و بعد به این فکر افتادم که خودم هم می تونم در مورد فیلم هایی که دیدم بنویسم و باز بعدتر به فکر افتادم که این یادداشت ها رو برای روزنامه ها و مجله ها بفرستم و دیدم که اونها هم بالاخره چاپ کردن شون … می بینی. تو دو چهارم اش رو رفتی – کی بود به من می گفت تو وبلاگ داستان ننویس چونکه… – خب بقیه اش هم برو دیگه!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s