الیاف رنگین

نمی دانم چرا هرچه بیشتر می گذرد بیشتر به این حرف گلی ترقی در داستان ِ جایی دیگر معتقد می شوم:
«عمو جان در جایی خوانده بود که تمام اتفاقات عالم به هم مربوط است خواسته
بود در این باره اظهار نظر کند اما بهش مجال حرف زدن نداده بودند. و
لیکن‌، برای یکبار در زندگی حرفش درست بود و آنها که سر میز شام گرم خوردن
بودند نفهمیدند که چه نخ های نازکی از هر کلمه، از هر برخورد آنی، از هر
حادثۀ جزیی،  آویزان است و چگونه این رشته ها، مثل الیاف رنگین فرشی
کیهانی در هم تنیده اند.»

انگار که هرلحظه بیشتر از قبل این نخ های نازک به هم گره می خورند.

Advertisements
این ورودی در گنجه فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

یک دیدگاه برای ”الیاف رنگین

  1. من اعتقاد دارم که هر اتفاقی توی دنیا رخ بده هر چه قدر هم که کوچک باشه تعادل دنیا رو به هم می زنه.مثل اینه که یک ذرۀ الکترون رو با سرعت زیاد به اتمی بزنی.اتم نامتعادل می شه.د. حالت براش پیش میاد؛ یا منفجر می شه یا اینکه یک الکترون دیگه رو از سمت دیگه اش بیرون می کنه که تعادلش رو دوباره بدست بیاره.
    دنیا نمونۀ بزرگ شدۀ همون اتمه؛ در برابر اتفاق ها دو راه داره یا منفجر بشه (که به علت ظرفیت بسیار بالاش در برابر انفجار مقاومت میکنه) یا اینکه یک اتفاق متعادل کننده بوجود بیاره.با اطمینان میشه گفت که اگه این سر دنیا یک ملخ یک برگ رو بخوره ، دنیا بی تعادلی رو تحمل نمی کنه و یه عکس العمل نشون میده مثلا اون سر دنیا یه برگ روی یک شاخه سبز می کنه.با هر نفس کشیدن ما ، دنیا یه تکون کوچولو می خوره و فکری برای تعادلش می کنه.هر حرکتی ، هر حرفی ، هر روئیدنی ، هر لبخندی ، هر قطره اشکی ، هر پژمردنی و هر … به چیزی مرتبطه . همه چیز توی دنیا در حرکته و کمک میکنه که تعادلش رو بدست بیاره.میشه یه اسم براش گذاشت مثلا «اصل تعادل» و بهش معتقد شد.
    با اعتقاد به این اصله که می فهمیم هیچ اتفاقی بی دلیل رخ نمی ده و بی نتیجه نمی مونه.همیشه می شه امید داشت که اگه امروز یه تجربۀ ناخوشایند داشتیم ، دنیا یه جوری برش می گردونه سر جای اولش…

  2. سلام
    مشهد خوش گذشت ؟

    منم با نظر اردیبهشت موافقم.
    عاشق اون پست 2 تای پایین شدم.همون که کامنتدونیش بسته است


    مسعود: بله، اون قدر خوب بود که فکرش رو نمی کردم.

  3. این سوال من منتظر جواب می مونه :
    «چرا برای پست های خوبت امکان اظهار نظر نمیگذاری؟؟؟»


    مسعود: اگر منظور شما اون پستِ کافکا در کرانه است، من معمولا این جور پست ها رو که از جایی یا کتابی نقل می کنم و معمولا توی دسته ی گنجه طبقه بندی میشن امکان اظهار نظر نمی گذارم. چرا که اولا اون گفته ها متعلق به من نیستند و فقط تکه هایی هستند که از خوندنشون لذت بردم و می خوام بقیه رو توی لذت خوندنشون سهیم کنم. دوما قبلا که امکان اظهار نظر بود این پست ها یا کامنت نمی گرفتند یا اگر کامنتی می گرفتند اصلا ارتباطی با اون پست نداشت. این شد که من معمولا کامنتدونی این جور پست ها رو می بندم. با این حال امکان اظهار نظر حتی درباره ی این پست هایی که کامنتدونیشون بسته است روی پست های قبلی و بعدی وجود داره.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s