فصل شناس

در ادامه ی پیش بینی های من در باب فصل ها:
روزهای زمستانی سرد و سوزناکی در پیش داریم!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”فصل شناس

  1. سلام
    امیدوارم موفق باشید
    باز هم مزاحم همیشگی دوستان بلاگر…
    همه اش هم فقط به خاطر بچه هاست
    باور کنید…
    آدرس را در قسمت سایت درج کردم
    پیشنهاد میکنم به بخش آموزش هم سر بزنید همچنین زنگ تفریح
    سیستم نوینی طرح ریزی کردیم
    و باز هم ممنون
    موفق باشید…
    سحر

  2. سلام مسعود خان:
    من و که به خاطر میاری .از طریق وب آقا وحید با وبت آشنا شدم .
    ———————————————————————————————
    مردی در انتظار خویش

    به روی شاخساران ، میوه ی گنجشک ها رویید
    شفق در آب باران ریخت خون روشنایی را
    نسیم ناشناس از سرزمین های غریب آمد
    که شاید بشنود از خک ،‌ بوی آشنایی را
    به ناخن می خراشید آسمان را پنجه ی خورشید
    سر انگشتان خون آلوده را در خک می مالید
    غروب از خشم ، در گوش درختان ناسزا می گفت
    دلم از خوف شب ، چون گربه ای در چاه می نالید
    گروه زاغ ها چون پاره ای از پیکر شب بود
    افق از لابلای برگ ها ، چون نقشه ی قال
    من آن شب ، تازه از دیدار خود باز می گشتم
    چو قاب کهنه ای بودم ز عکس خویشتن خالی
    صدایی از پی ام برخاست در خاموشی جنگل
    چو برگشتم ، خودم را در قفای خویشتن دیدم
    نگین مردمک بیرون پرید از حلقه ی چشمم
    ز نابینایی اندوهگین خویش ترسیدم
    سرم مانند مرغی پر کشید از شاخه ی گردن
    رگ خشکی پس از پرواز او ، بر جای او رویید
    تنم چون استخوان مردگان از گوشت خالی شد
    نسیم آن استخوان را ، چون سگی بی اشتها ، بویید
    کنار جاده ی جنگل که همچون چجوی ، جاری بود
    درختی گشتم و یکباره از رفتن فروماندم
    درختان در پی ام ، چون رهروان خسته ،‌ صف بستند
    سپس در من سر به سوی آن صف انبوه گرداندم
    خودم رادر ستون نازکی از روشنی دیدم
    که از من دور شد ،‌ در بیشه ی تاریک پنهان شد
    به دل گفتم که او را با دویدن ها به چنگ آرم
    ولی ایا درختی می تواند باز انسان شد ؟
    نگاهم رفت و ، نومید از میان برگ ها برگشت
    از آن پس بارور شد شاخه های انتظار من
    از آن پس همجنان در انتظار خویشتن ماندم
    که شاید بگذرد یکبار دیگر از کنار من
    هم کنون شامگاهانست و رنگ آسمان ، خونین
    افق از لابلای برگ ها ، چون نقشه ی قالی
    من اینجا در میان بیشه ی انبوه ، تنهایم
    چو قاب کهنه ای هستم ز عکس خویشتن خالی
    به روی شاخساران ، میوه ی گنجشک ها رسته
    زمین با آب باران شسته خون روشنایی را
    من کنون گوش بر نجوای باد رهگذر دارم
    که شاید بشنوم از او ، پیام آشنایی را

  3. تو كه از آبان به بعد با هواي بهاري » شهر من » سر خواهي كرد. من بيچاره رو بگو كه از زنگي تو برف متنفرم
    قابل توجه برف نشين هاي محترم …به ويژه تهرون نشين هاي شهرستاني متعصب به تهران
    برف فقط وقتي مزه مي ده تو ي يه ماشين آخرين مدل بخاري فول يه لويان چاي دست باشه و به رانندگي شازده اي كه انگشت كوچيكه ي راستش رو تو انگشت كوچيكه يچپت حلقه كرده باشي اطمينان داشته باشي….فهم ش زياد سخت نيست .

  4. سلام.
    پیش بینی روزهای تابستانی هیجان انگیز ، برات درست از آب دراومد؟
    من که روزها و شبهای بسیار هیجان انگیزی رو تا آخر تیر ماه سپری کردم .واقعا امتحان دادن هیجان انگیزه…!!!
    روزهای انتخاب واحد هم بسیار هیجان انگیز بودن. برنامه ریزی کردی که 14 واحد درس بگیری و فقط 5شنبه و جمعه ها باشه و برای خودت برنامۀ هفتگی توپی طراحی کردی…روز انتخاب واحد می بینی که 6 واحدش پیش از این توسط سال بالایی های بسیار محترم پر شده.نقشه ها نقش بر آب شد. کلی هیجان تجربه کردم.
    یه طوفان شن بسیار هیجان انگیز بعلاوۀ یک رگبار بسیار بسیار هیجان انگیز داشتیم.یک گردگیری و رفت و روب یک هفته ای هیجان انگیز تر.
    حالا که دارم فکر می کنم میبینم که به پیش بینی هات میشه اطمینان کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s