برای نادر ابراهیمی

چشم چشم می کنم توی کتابخانه تا « یک عاشقانه ی آرام » ات را پیدا می کنم… کتاب را باز می کنم و می خوانم: « به یادم هست که روزی، مصرانه به تو می گفتم ما هرگز خسته نخواهیم شد… هرگز…، اما مدتی است پی فرصتی می گردم شیرین، تا به تو بگویم: ما نیز خسته می شویم، و خسته شدن حق ماست. این که خسته می شویم و از نفس می افتیم و در زانوهای مان دردی حس می کنیم، مساله ای نیست، مساله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم. »

می دانیم که تو خسته شده بودی و حالا می خواهی استراحت کنی… من مدتها بود که برای فرار از خستگی ها پی فرصتی بودم که « یک عاشقانه ی آرام » ات را دوباره بخوانم و حالا تو استراحت می کنی و من همچنان پی فرصتی برای رفع خستگی ها می مانم…

مرتبط: نادر ابراهیمی به یک عاشقانه ی آرام پیوست.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”برای نادر ابراهیمی

  1. خبر درد آوری بود.ولی چه میدونم؟این اواخر خیلی زجر کشید،شاید واقعن راحت شد.یا شاید هم به قول تو خسته شده بود و یه استراحت ابدی نیاز داشت. اما ناگهانی بود.با همه بیماری و دردی که داشت این اتفاق خیلی «یهو» بود.یاد متن عمران افتادم تو مراسم تشییع گلشیری!حیف شد.
    راستی اطرافمون هر روز خالی تر میشه! نسل ما کسی رو داره به جای این بزرگان؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s