همسایه ها

یک-امروز ظهر زیر کولر دراز کشیده بودم که یک لحظه احساس دل تنگی کردم، بلند شدم و تمام چیز هایی که در آن لحظه می توانست دل تنگی ام را برطرف کند پشت سر هم ردیف کردم: شهر کتاب کامرانیه، شهر کتاب حافظ، ترافیک عصر گاهی ولی عصر ونک به بالا، فیلم دیدن در سینما فرهنگ، پیاده روی در خیابان شریعتی از سینما فرهنگ تا زیر پل سید خندان، کتابفروشی های انقلاب، شیرینی فرانسه، کافه گودو، تئاتر شهر، پیاده روی از متروی هفت تیر تا زیر پل کریم خان، نشر چشمه، کافه ۷۸، شیرینی دانمارکی خیابان ویلا، شیرینی فروشی هانس خیابان آبان…

دو- به سبک خلاصه داستان بعضی فیلم ها: یک پروپوزال نانوشته، بیست صفحه ترجمه ی نیمه تمام که تا آخر هفته باید تحویل بدهم، سمینارهای درس خرد که برای امتحان باید بخوانم، کتابهای سنگینی که تا شب امتحان باید زیر و رویشان کنم، جزوه هایی که ناخوانده مانده اند، تردیدی که اینجا بمانم یا چند روزی بیایم تهران و بلیتی که هنوز قطعی نشده…

این وسط یکی از اهالی همین وبلاگستان، یکی از همین همسایه های دیوار به دیوار تجربه های آزاد بدجور دلش هوای گرمای اینجا و خنکی کولر گازی ها را کرده است.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”همسایه ها

  1. سلام
    از وبلاگ قشنگتون و همچنین از پست زیبا و به روزتون ممنونم…..

    من می خاستم دعوتتون کنم به وبلاگ خودم درباره ی موزیک رپ و همچنین تبادل لینک های وبلاگهامون….

    در ضمن ما در وبلاگمون لوگوی دوستان رو هم داریم اگه خواستید به ما لوگو بدهید و من براتون توی وبلاگم بزارم و اگه می خاید در صفحه اول تبلیغ بشه باید توی یه پست توی وبلاگ خودتون از گروه ما بزارید….

    برای دیدن این تبلیغ در صفحه اول به وبلاگ norap.blogfa برید و جدیدا می خایم اون تبلیغو توی وبلاگ WESTARS بزاریم…

    ممنون

    برای لوگو باید سایز عکس 81در 31 باشد…

  2. هميشه اينجوريه ! اون چيزي كه تو داري آرزو و دل خواسته يكي ديگه اس .
    شايد همين بتونه باعث بشه كه تو يك ذره دلت رو به چيزايي كه داري خوش كني!
    نه ؟

  3. یادش بخیر اون روزایی که از روبروی سینما ایران و سروش و صحرا می کندم و تا فرهنگ می اومدم . هی پسر من هنوز بخاطر اون بدقولی وجدانم خیلی در عذابه . ایکاش یه فرصتی بشه که تو تلافی شو سرم در بیاری تا خیالم راحت بشه !

  4. همه کتابفروشی ها ، خیابونا ، پیاده روها ، کافه ها … بهت سلام می رسونن و روی ماهتو از دور می بوسن

  5. چرا جزوه ها نخونده موندن؟ چرا وقت نذاشتی؟
    من می خوام یه تئوری بدم
    رمان خوندن تا وقتی جاذبه که آدم رو عادت به خوندن کتاب کنه. زمانی که به سن تثبیت رسید آدم و فهمید که می خواد تو چی تخصص بگیره باید . باید. باید. هزار تا باید که کتاب های تخصصی ش رو بخونه. مسعود. تولید مهمه.نه توهم. باید بات حضوری بحث کنم. فعلا که تو تو راهی من هم راهی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s