زن دوم: بر باد رفته

زن دوم قرار است یک رمانس عاشقانه باشد که این از همان خلاصه ی داستان فیلم پیداست: « زندگی عاشقانه بهرام و مهتاب با رسیدن خبری به بحران می رسد. » چنین داستانهایی قبل از هر چیز باید شور و حس و حال خاصی داشته باشند که بیننده را با خود همراه کنند و این دقیقا همان چیزی است که فیلم سیروس الوند فاقد ان است. زن دوم از روی داستانی به همین نام نوشته ی فرشته طائر پور و مینو کریم زاده ساخته شده، من البته کتاب را نخوانده ام ولی فیلم روی پرده چه به لحاظ فیلمنامه و چه به لحاظ اجرا دچار ضعف هایی است. زن دوم حس و حال و گرمای یک رابطه ی عاشقانه را بازتاب نمی دهد، شخصیت هایی که می توانستند در روند درام نقش مهمی را ایفا کنند و نقاط عطف داستان را شکل دهند زیادی منفعل به نظر می رسند، ماجرا در قسمت های زیادی تکراری و قابل پیش بینی است مثل قضیه ی بارداری مهتاب آن هم وقتی قصد جدایی از بهرام را دارد این سالها به کرات در سینما و تلویزیون ایران تکرار شده، همه ی زوجهای سینمای ایران وقتی قصد جدایی از هم را دارند می فهمند که پای یک بچه هم در میان است و منطق تصادفی که معمولا در ملو درام های این چنینی یک پای روند وقایع و حوادث است در اینجا به هیچ وجه در منطق داستانی فیلم جا نمی افتد، مثلا مهتاب در شیراز به طور اتفاقی در خیابان با امیر برخورد می کند، یا مهتاب و فرزانه در خیابان به طور اتفاقی کتایون همسر اول بهرام را می بینند یا پایان فیلم که بهرام به طور تصادفی از تلویزیون مصاحبه ی مهتاب و پسرش را می بیند و تمام حقیقت باز هم از طریق عنصر تصادف بر او آشکار می شود.
فیلم در ابتدا شروع امیدوار کننده و خوبی دارد ولی در ادامه بیننده را با سوالات زیادی مواجه می کند که تا پایان داستان هم پاسخی به این سوالات نمی دهد. مثلا مشخص نمی شود که بعد از سه سال زندگی مشترک مهتاب و بهرام چرا هیچ یک از اطرافیان بهرام چیزی از این ارتباط نمی دانند؟ یا مهتاب چرا به محض بازگشت کتایون- همسر اول بهرام – برای ادامه ی زندگی مشترکش هیچ کاری نمی کند و تنها نظاره گر اتفاقی است که پی در پی حادث می شوند؟ یا دلیل رفتن و برگشتن کتایون چیست؟
بازیگران فیلم هم هیچ کدام حضور چندان چشمگیری ندارند. نیکی کریمی همان بازی همیشگی اش در نقش الهه ی درد و رنج را اینجا هم تکرار می کند. محمد رضا فروتن به هیچ وجه نتوانسته عمق و پیچیدگی شخصیت بهرام را به نمایش بگذارد و همچنان همان عاشق عصبی فیلم های قرمز و دو زن است. امیر آقایی به هیچ وجه خاطره ی بازی خوبش در اولین شب آرامش را تکرار نمی کند، آنا نعمتی هرچند تلاش زیادی کرده تا کتایون را برای تماشاگر باور پذیر کند و در جاهایی مثل صحنه ای که با بهرام درد و دل می کند و بعد به گریه می افتد تا حدی موفق به این کار می شود ولی به دلیل ضعف فیلمنامه و مشخص نبودن دلیل بعضی اعمال کتایون تلاشش به طور کامل به بار نمی نشیند. مهتاج نجومی مادر منفعل ملودرام های ایرانی است و نکته ی تازه ای به نقش اضافه نمی کند. تنها شاید سحر ذکریا است که در نقش فرزانه دوست مهتاب حضوری قابل قبول دارد.
زن دوم علی رغم گروه حرفه ای که در ساخت فیلم نقش داشته اند و سر و شکل حرفه ای فیلم جز فیلم های متوسط کارنامه ی سیروس الوند است هرچند که خود الوند ادعا کند که « زن دوم » به خوبی بهترین فیلم های کارنامه ی سینمایی اش « یکبار برای همیشه » و « چهره » است.

پی نوشت- یک: من الیته کتاب زن دوم را نخوانده ام و منتظر فرصتی برای خواندنش هستم و بیشتر از هرچیز کنجکاوم بدانم که کتاب زن دوم حاوی چه نکته ای بوده که این همه کارگردان علاقمند به ساخت این فیلم بوده اند. آن طور که فرشته طائر پور در مصاحبه با روزنامه ی اعتماد ملی به نام این کارگردان ها این طور اشاره کرده است:« پوراحمد، اميني، اسعديان، موتمن، داودنژاد، كرامتي، احمدي و ميري از جمله كارگردان‌هايي بودند كه يا من با آنها و يا آنها با من درباره ساخت اين فيلم، گفت‌وگو كرديم. همه مذاكرات به محض رسيدن به مرحله تغيير در فيلمنامه، به بن‌بست مي‌رسيد. يا آنها پس مي‌كشيدند و يا من مردد مي‌شدم. در دوره‌اي به شدت تشويقم كردند كه خودم فيلم را كارگرداني كنم و همه دوستان و دست‌اندركاران از بازيگران اصلي گرفته تا فيلمبردار و طراح و گريمور و صدابردار قبلي، مشفقانه اعلا‌م مي‌كردند كه حاضرند در اين مورد همراهي و كمك كنند. حتي كارگردانان صاحب معرفتي مانند داودنژاد، كرامتي و ميري، اعلا‌م آمادگي كردند كه در كنار من امور تكنيكي كارگرداني را تقبل كنند و دوستانه در كنارم باشند. هميشه ممنون اين لطف و اعتمادشان هستم، اما خوشبختانه وسوسه نشدم و ترجيح دادم همه آن سختگيري و وسواسي را كه در مورد ديگران داشتم در حق خود نيز اعمال كنم. در دوره‌اي به نيكي كريمي پيشنهاد دادم كه با توجه به علا‌قه‌اي كه به داستان داشت و در طول ده سال گذشته تنها چهره همراه و قطعي فيلم بود، آن‌را كارگرداني كند. نيكي هم مثل من كه فكر مي‌كردم تهيه‌كنندگي اين فيلم قابل جمع با مسووليت ديگري در آن نيست، هوشمندانه اعلا‌م كرد كه بازيگري را در <زن دوم> به كارگرداني آن ترجيح مي‌دهد و دلش مي‌خواهد كه با تمركز بيشتري نقش اصلي فيلم را بازي كند. نيكي پيشنهاد آقاي مهرجويي را داد. خودش با او صحبت كرده بود و كتاب را برايش برده بود. آقاي مهرجويي موافقت تلويحي خود را در مصاحبه‌اي به‌عنوان عيدي به نيكي كريمي اعلا‌م كرده بود. پيش از سفرم به آمريكا با ايشان جلسه‌اي گذاشتيم و ايشان نظراتي روي داستان داشتند كه با انجام آنها مطمئنا فيلم خوبي ساخته مي‌شد ولي من اصرار داشتم كه همين فيلمنامه ساخته شود. قرار شد بعد از سفر مذاكرات را ادامه دهيم. سفر من چندماه طول كشيد و وقتي برگشتم ايشان مشغول فيلم جديدشان شده بودند. عملا‌ موضوع منتفي شد. صحبت مجدد با احمد اميني كه تازه سريال <اولين شب آرامش> را تمام كرده بود، آغاز شد. او اولين كارگرداني بود كه فيلمنامه را حتي قبل از چاپ كتاب خوانده و پسنديده بود. پروانه ساخت و عوامل تامين شدند و مراحل پيش توليد را شروع كرديم. فيلمنامه 134 صفحه‌اي به 92 صفحه رسيده بود كه قرار شد با احمد اميني بنشينيم و مشتركا كار خلا‌صه سازي را انجام دهيم. باز بحث تغيير در فيلمنامه مساله‌ساز شد و بنده و اميني متفقا به اين نتيجه رسيديم كه بهتراست همكاري را در همانجا متوقف كنيم. »
نکته ای که مطمئنم محصول فعلی که روی پرده ی سینماست فاقد آن است، هرچند به نظرم می رسد که نقش سیروس الوند فقط تصویر کردن فیلمنامه ی تهیه کننده بوده است.

پی نوشت- دو: در چند سال اخیر کمتر بازی خوبی از نیکی کریمی دیده ایم. نیکی کریمی در دو سه سال گذشته دو فیلم ساخته که جز چند اکران محدود جشنواره ای هیچ کدام هنوز فرصت اکران عمومی در ایران نیافته اند و عمده ی بازی هایش در چند سال اخیر یا مربوط می شود به حضور در نقش های متوسط در فیلم های متوسط سینمای بدنه مثل « شام عروسی »، « بر باد رفته »، « باج خور » یا تکرار نقش های گذشته ی کریمی هستند مثل همین « زن دوم » که قبل از هر چیز بازی های خوب نیکی کریمی در « دو زن »، « واکنش پنجم » و… را به یاد می آورد و جالب اینجاست که نیکی کریمی پر کار تر هم شده است و فعلا سه فیلم « سه زن »، « زن ها فرشته اند » و « جعبه ی موسیقی » را آماده ی اکران دارد.

مرتبط: وبلاگ فیلم زن دوم

هم چنان خواهم خواند

مدتها بود می خواستم درباره ی کتابهای جدیدی که خوانده ام چیزی بنویسم، بخصوص چند مجموعه ی داستان جدیدی که خوانده ام و فرصت نمی شد. همین اول کار هم بگویم که این پست فقط به قصد پیشنهاد نوشته شده، همین و بس.

یک- جمعه ی بیست و هشتم روی صندلی لهستانی/ غزال زرگر امینی/ انتشارات ققنوس/ چاپ اول: زمستان 1386/ هشتاد و هشت صفحه/ هزار و دویست تومان
این مجموعه داستان که اولین کار نویسنده اش هم هست از هشت داستان کوتاه تشکیل شده که داستان ها بیشتر از هر چیز به نظر من نشان از دنیای ذهنی پیچیده و عجیب نویسنده دارند. اصلی ترین ویژگی داستان ها شخصیت پردازی و فضا سازی خوبی است که نویسنده در روایت داستان ها به کار گرفته است. در داستان اول مجموعه که نام اش را به کل کتاب هم داده دختری عاشق استاد دانشگاهش می شود و در پی این عشق تا گرفتن دکترا هم پیش می رود و در آخر می بیند که تمام جوانی اش را در پی عشقی بیهوده هدر داده است. در داستان دوم مجموعه « زن سمندر یا زینت؟ » زینت که زن سرایدار یک برج در شمال شهر است از غیبت بعضی ساکنان استفاده می کند و هر شب در یکی از واحد های برج خود را به جای ساکنان آن خانه تصور می کند و هر شب تا نزدیکیهای صبح یک زندگی پنهانی را می گذراند. شخصیت ها در داستان های غزال زرگر امینی فردیت دارند و داستان ها عشق، ضعف، ترس و تنهایی شخصیت های اصلی را برجسته می کنند. شاید اصلی ترین ضعف مجموعه بعضی سوالهای بی پاسخی است که بعد از خواندن تعدادی از داستان ها در ذهن خواننده شکل می گیرند. مثلا دقیقا مشخص نمی شود که دختر داستان اول چرا در پایان ناگهان به استادش جواب رد می دهد؟ یا در داستان « صدای استخوان » چرا هیچ کدام از مهمانهای عروسی متوجه علت غیبت و مرگ پدر نمی شوند؟
می ماند دو داستان انتهایی مجموعه « من وگربه و ساحره » و « نیمروزی برفی در دو هزار و ششصد و بیست و پنج سال بعد » که پختگی سایر داستانهای مجموعه را ندارند.

دو- آن گوشه ی دنج سمت چپ/ مهدی ربی/ نشر چشمه/ چاپ اول: پاییز 1386/ صد صفحه/ هزار و هفتصد تومان
این مجموعه داستان هم اولین کار نویسنده اش است که نشر چشمه در قالب مجموعه ی « جهان تازه داستان » منتشر کرده و مهدی یزدانی خرم هم کار ویراستاری داستان ها را انجام داده است. ویژگی اصلی تک تک داستان ها مجموعه این است که خیلی راحت خوانده می شوند، نویسنده در روایت داستان ها دنبال بازی های فرمی و زبانی نبوده و می خواسته داستان بگوید و خواننده را هم در لذت خواندن داستان ها سهیم کند. داستان ها را اغلب راوی اول شخص تعریف می کند. مثلا در داستان اول مجموعه « آن گوشه ی دنج سمت چپ » که بهترین داستان مجموعه هم هست با روایت ذهنی راوی داستان که خودش را « مرد تنهای سفید پوش خیابان های شهر » می نامد و عادت دارد هر شب چند کیلو متری را پیاده برود روبروییم، راوی داستان در خلال دویدن از عشق به دختری مو مشکی حرف می زند. علاوه بر این داستان در چند داستان دیگر مجموعه هم با مقوله ی عشق روبروییم. مثلا در داستان « دوچرخه سوار » پسری در جستجوی جواب این سوال است که اولین عشق مادرش چه کسی بوده یا در داستان « مقبره » سه شخصیت اصلی داستان که یک مقبره ی خانوادگی را برای گذراندن یک روز تعطیل انتخاب کرده اند در پایان داستان در میان اسامی حک شده روی سنگ قبر های قبرستان دنبال اسامی دختر هایی می گردند که هرکدام روزی با آنها ارتباط داشته اند یا در داستان « می تونم دوباره ببینمت؟ » راوی که از سکوت و سکون خانه ی دانشجویی خسته شده با ماشین توی خیابان به راه می افتد و دختری را سوار می کند و در پی ارتباط با دختر بر می آید ولی در پایان می بینیم که دختر دچار مشکل جسمی است. داستان ها فضایی واقع گرا دارند و از داستان ها مشخص است که نویسنده از اهالی جنوب است و فضایی که در بعضی داستان ها از شهری مثل اهواز ارائه می کند برای کسی که این محیط را تجربه کرده کاملا آشناست. این روز ها به هرکس رسیده ام گفته ام که این مجموعه را بگیرید و بخوانید.
مرتبط: وبلاگ مهدی ربی

سه- عاقبت کار/ کینگزلی ایمیس/ ترجمه ی امید نیک فرجام/ نشر افق/ چاپ اول: 1383/ دویست و شش صفحه/ دو هزار تومان
کینگزلی ایمیس از آن نویسنده هایی است که در ایران چندان شناخته شده نیستند و به جز این کتاب من از این نویسنده در بازار کتاب ایران چیزی ندیده ام. رمان عاقبت کار شخصیت های محدودی دارد، پنج شخصیت اصلی که در کلبه ای دور از شهر زندگی می کنند. آدلا که گرداندن امور خانه را به عهده دارد، برنارد برادر آدلا که همسرش را از دست داده و زمانی افسر ارتش بوده، شورتی که در ارتش هم رزم برنارد بوده و نوع رابطه شان در ارتش برایشان رسوایی به بار آورده، جرج شوهر خواهر برنارد که زمانی استاد دانشگاه بوده و در پی یک سکته خانه نشین شده و مجبور شده به کلبه تاپنی هپنی پناه بیاورد و مریگولد دوست آدلا که بعد از مرگ شوهرش با آدلا زندگی می کند و مدتی است که با فراموشی دست وپنجه نرم می کند. داستان از خلال روابط این پنج نفر و نوه های مریگولد که هر از گاهی سراغش می آیند یک تصویر عجیب و گاهی با یک طنز تلخ از دوران پیری و سالخوردگی نشان می دهد و در آخر هم با یک فاجعه پایان می پذیرد.

Life expectancy

این کلاس زبان یکشنبه ها عالی است، استاد لیدر کلاس است و وظیفه اش گرم نگه داشتن تنور مباحثی که خودش طرح می کند. امروز بحث « طول عمر مورد انتظار » را مطرح کرد. همان اول کلاس شروع کرد به پرسیدن این سوال که هرکدام شما فکر می کنید تا چند سال دیگر زنده باشید؟ کدامتان فکر می کنید که عمری نزدیک به هفتاد یا هفتاد و چند سال داشته باشید؟ و جالب اینجاست که هیچ کدام از بچه ها برای سوالات استاد جوابی نداشتند. خود استاد اعتقاد داشت که جواب ندادن بچه ها بیشتر بخاطر تجربه های منفی است که درباره ی این موضوع داشته اند، می گفت اگر ذهنیات هرکدام از شما را موقع طرح این سوال کنار هم بگذاریم به چند نکته ی مشترک می رسیم: « شرایط جامعه ی که در آن زندگی می کنیم »، « روند رو به رشد بیماریهای مختلف ی که هرکدام از اطرافیان ما دچارش می شوند » و « سبک زندگی هر کدام از ما در چند سال آینده ».
استاد عقیده داشت که با توجه به شرایطی که در حال حاضر دارد مطمئن است که تا نود و چند سالگی هم عمر می کند، دوست دارم استاد زبان را در نود و چند سالگی ببینم.

تکنیک نویسندگی در سیزده نهاده

یک- کسی که می خواهد دست به کار نوشتن اثر بزرگی شود، باید با خود مدارا کند، و وقتی سهم معین روزانه اش را نوشت و تمام کرد، تا آن جا که مانع کارش در روز بعد نشود، خوش بگذراند.
دو- می توانی از نوشته هایت با دیگران سخن بگویی، اما تا کتاب تمام نشده است، چیزی از آن را برای دیگران نخوان. هر خشنودی خاطری که از این طریق به دست می آوری، از ضرباهنگ کارت می کاهد. اگر به این انضباط پای بند بمانی میل رو به افزون برای برقراری ارتباط، سرانجام تبدیل به نیروی محرکه یی برای پایان دادن به کار می شود.
سه- در محیط کاری ات از میان خالی زندگی روزانه اجتناب کن. یک آرامش نسبی که همراه با سر و صداهای کسل کننده است، خفت بار است. از سوی دیگر، همراهی یک اتود یا سر و صدای اطراف، به اندازه ی شنیدن سکوت شب می تواند مفید واقع شود. اگر چنین سکوتی گوش درون را تیز می کند، آن اولی در حکم سنگ محک طرز بیان است که به واسطه ی فراوانی اش حتی ناهنجارترین صدا ها را می پوشاند.
چهار- از نوشت افزار هرچه پیش آمد خوش آمد استفاده نکن، پافشاری در استفاده در نوع معینی کاغذ، قلم و مرکب سودمند است. دنبال تجمل نباش، اما وفور این ابزار شرط ضروری است.
پنج- نگذار هیچ اندیشه ای از ذهنت به طور ناشناس بگذرد: و در دفترچه ی یادداشتت به همان جدیتی بنویس که ماموران امنیتی اسامی اتباع خارجی را ثبت می کنند.
شش-قلمت باید از الهام دوری جوید تا با نیروی مغناطیسی آن را به سوی خود بکشد. کلام، اندیشه را فتح می کند، اما نوشتن است که بر آن مسلط می شود.
هفت- هیچ گاه به خاطر این که چیزی به ذهنت نرسیده است، از نوشتن دست نکش، حیثیت ادبی ایجاب می کند تنها در لحظه ی از پیش تعیین شده ( وقت غذا، یا قرار ملاقات )، یا در لحظه ی پایان کار نوشتن را کنار بگذاری.
هشت- وقتی برای نوشتن الهام نمی رسد، وقتت را با پاکنویس کردن آنچه نوشته ای پر کن. این جوری شمت دوباره بیدار می شود.
نه-  هیچ روزی بدون نوشتن سطری نگذرد، اما ممکن است هفته ها همین طور بگذرد.
ده- هیچ کاری را که یک شب تا سپیده ی صبح رویش کار نکرده ای، تمام شده قلمداد نکن.
یازده- خاتمه ی یک اثر را در اتاق کار همیشگی ات ننویس. شهامت لازم را آنجا نخواهی یافت.
دوازده- مراحل نوشتن: اندیشه- سبک- نوشتار. ارزش پاکنویس کردن در این است که همه ی حواست را جمع زیبایی خط بکنی. اندیشه، الهام را از بین می برد، سبک، اندیشه را مهار می کند، و نوشتار، سبک را به نتیجه می رساند.
سیزده- اثر صورتک مرگ برای طرح ذهنی است.*

* برگرفته از کتاب خیابان یکطرفه/ والتر بنیامین/ ترجمه ی حمید فرازنده/ نشر مرکز