هم چنان خواهم خواند

مدتها بود می خواستم درباره ی کتابهای جدیدی که خوانده ام چیزی بنویسم، بخصوص چند مجموعه ی داستان جدیدی که خوانده ام و فرصت نمی شد. همین اول کار هم بگویم که این پست فقط به قصد پیشنهاد نوشته شده، همین و بس.

یک- جمعه ی بیست و هشتم روی صندلی لهستانی/ غزال زرگر امینی/ انتشارات ققنوس/ چاپ اول: زمستان 1386/ هشتاد و هشت صفحه/ هزار و دویست تومان
این مجموعه داستان که اولین کار نویسنده اش هم هست از هشت داستان کوتاه تشکیل شده که داستان ها بیشتر از هر چیز به نظر من نشان از دنیای ذهنی پیچیده و عجیب نویسنده دارند. اصلی ترین ویژگی داستان ها شخصیت پردازی و فضا سازی خوبی است که نویسنده در روایت داستان ها به کار گرفته است. در داستان اول مجموعه که نام اش را به کل کتاب هم داده دختری عاشق استاد دانشگاهش می شود و در پی این عشق تا گرفتن دکترا هم پیش می رود و در آخر می بیند که تمام جوانی اش را در پی عشقی بیهوده هدر داده است. در داستان دوم مجموعه « زن سمندر یا زینت؟ » زینت که زن سرایدار یک برج در شمال شهر است از غیبت بعضی ساکنان استفاده می کند و هر شب در یکی از واحد های برج خود را به جای ساکنان آن خانه تصور می کند و هر شب تا نزدیکیهای صبح یک زندگی پنهانی را می گذراند. شخصیت ها در داستان های غزال زرگر امینی فردیت دارند و داستان ها عشق، ضعف، ترس و تنهایی شخصیت های اصلی را برجسته می کنند. شاید اصلی ترین ضعف مجموعه بعضی سوالهای بی پاسخی است که بعد از خواندن تعدادی از داستان ها در ذهن خواننده شکل می گیرند. مثلا دقیقا مشخص نمی شود که دختر داستان اول چرا در پایان ناگهان به استادش جواب رد می دهد؟ یا در داستان « صدای استخوان » چرا هیچ کدام از مهمانهای عروسی متوجه علت غیبت و مرگ پدر نمی شوند؟
می ماند دو داستان انتهایی مجموعه « من وگربه و ساحره » و « نیمروزی برفی در دو هزار و ششصد و بیست و پنج سال بعد » که پختگی سایر داستانهای مجموعه را ندارند.

دو- آن گوشه ی دنج سمت چپ/ مهدی ربی/ نشر چشمه/ چاپ اول: پاییز 1386/ صد صفحه/ هزار و هفتصد تومان
این مجموعه داستان هم اولین کار نویسنده اش است که نشر چشمه در قالب مجموعه ی « جهان تازه داستان » منتشر کرده و مهدی یزدانی خرم هم کار ویراستاری داستان ها را انجام داده است. ویژگی اصلی تک تک داستان ها مجموعه این است که خیلی راحت خوانده می شوند، نویسنده در روایت داستان ها دنبال بازی های فرمی و زبانی نبوده و می خواسته داستان بگوید و خواننده را هم در لذت خواندن داستان ها سهیم کند. داستان ها را اغلب راوی اول شخص تعریف می کند. مثلا در داستان اول مجموعه « آن گوشه ی دنج سمت چپ » که بهترین داستان مجموعه هم هست با روایت ذهنی راوی داستان که خودش را « مرد تنهای سفید پوش خیابان های شهر » می نامد و عادت دارد هر شب چند کیلو متری را پیاده برود روبروییم، راوی داستان در خلال دویدن از عشق به دختری مو مشکی حرف می زند. علاوه بر این داستان در چند داستان دیگر مجموعه هم با مقوله ی عشق روبروییم. مثلا در داستان « دوچرخه سوار » پسری در جستجوی جواب این سوال است که اولین عشق مادرش چه کسی بوده یا در داستان « مقبره » سه شخصیت اصلی داستان که یک مقبره ی خانوادگی را برای گذراندن یک روز تعطیل انتخاب کرده اند در پایان داستان در میان اسامی حک شده روی سنگ قبر های قبرستان دنبال اسامی دختر هایی می گردند که هرکدام روزی با آنها ارتباط داشته اند یا در داستان « می تونم دوباره ببینمت؟ » راوی که از سکوت و سکون خانه ی دانشجویی خسته شده با ماشین توی خیابان به راه می افتد و دختری را سوار می کند و در پی ارتباط با دختر بر می آید ولی در پایان می بینیم که دختر دچار مشکل جسمی است. داستان ها فضایی واقع گرا دارند و از داستان ها مشخص است که نویسنده از اهالی جنوب است و فضایی که در بعضی داستان ها از شهری مثل اهواز ارائه می کند برای کسی که این محیط را تجربه کرده کاملا آشناست. این روز ها به هرکس رسیده ام گفته ام که این مجموعه را بگیرید و بخوانید.
مرتبط: وبلاگ مهدی ربی

سه- عاقبت کار/ کینگزلی ایمیس/ ترجمه ی امید نیک فرجام/ نشر افق/ چاپ اول: 1383/ دویست و شش صفحه/ دو هزار تومان
کینگزلی ایمیس از آن نویسنده هایی است که در ایران چندان شناخته شده نیستند و به جز این کتاب من از این نویسنده در بازار کتاب ایران چیزی ندیده ام. رمان عاقبت کار شخصیت های محدودی دارد، پنج شخصیت اصلی که در کلبه ای دور از شهر زندگی می کنند. آدلا که گرداندن امور خانه را به عهده دارد، برنارد برادر آدلا که همسرش را از دست داده و زمانی افسر ارتش بوده، شورتی که در ارتش هم رزم برنارد بوده و نوع رابطه شان در ارتش برایشان رسوایی به بار آورده، جرج شوهر خواهر برنارد که زمانی استاد دانشگاه بوده و در پی یک سکته خانه نشین شده و مجبور شده به کلبه تاپنی هپنی پناه بیاورد و مریگولد دوست آدلا که بعد از مرگ شوهرش با آدلا زندگی می کند و مدتی است که با فراموشی دست وپنجه نرم می کند. داستان از خلال روابط این پنج نفر و نوه های مریگولد که هر از گاهی سراغش می آیند یک تصویر عجیب و گاهی با یک طنز تلخ از دوران پیری و سالخوردگی نشان می دهد و در آخر هم با یک فاجعه پایان می پذیرد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”هم چنان خواهم خواند

  1. سلام.
    معرفی چند کتاب :
    همنوایی شبانه ارکستر چوبها – رضا قاسمی
    سال بلوا – عباس معروفی
    دلباختگی – کریستین بوبن
    موبی دیک – ادبیات کلاسیک


    مسعود: همنوایی شبانه را خیلی وقت پیش خوانده ام. عباس معروفی را می خواهم دوباره شروع به خواندن کنم. از کارهای بوبن فقط دیوانه بازی را دوست داشتم و بس.
    مرسی بابت معرفی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s