خانه آنجاست که دل آنجاست…

شش و نیم صبح از اهواز بیرون زدیم و حالا یکی دو ساعتی است که رسیده ام تهران. بعد از دو ماه دور بودن از خانه وقتی به تهران رسیدم احساس کردم حال تشنه ای را دارم که بعد از مدتها دوباره به آب رسیده است.
صبح که از خانه ی مادربزرگ بیرون زدیم و مادربزرگ کاسه ی آب را پشت سرمان خالی کرد، با خودم فکر کردم کجا تا سال دیگر که دوباره این همه آدم دور هم جمع شوند؟ اگر که خانه ای مانده باشد و اگر، اگر…
هنوز از راه نرسیده دلم برای هوای دم کرده ی اهواز تنگ شده است. یک هفته ای بیشتر تهران نمی مانم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خانه آنجاست که دل آنجاست…

  1. دلت تنگ می شه بدون این که بدونی چرا
    دلم تنگ می شه بدون اینکه بدونم چرا
    این دوگانگی آزارم می ده. ژئوپولیک ما تنگه. هیچ جا نمی تونه دووم بیاره. باید آزادش کرد. دارم خفه می شم. فرقی نمی کنه . چه تهران چه اهواز.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s