باغچه

دوست دارم صدای فروغ در گوشم زمزمه کند:
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد
می دانم، می دانم، می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت

و بعد من و همه ی آدمهای دنیا بخوانیم:
دستهایمان را در باغچه می کاریم
سبز خواهیم شد
می دانیم، می دانیم، می دانیم

مطابق خواسته ی ما

زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود/ امیر حسین خورشید فر/ نشر مرکز/ چاپ اول 1385/ صد و پنجاه و چهار صفحه/ دو هزار و چهارصد تومان
زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود مجموعه ی ده داستان کوتاه و بلند از امیر حسین خورشید فر است که به همت نشر مرکز چاپ شده است.
داستان های مجموعه عمدتا بر محور گفتگو یا تعریف شخصیت ها از فضا و اتفاقات پیرامون شان پیش می روند. شخصیت های داستان های امیر حسین خورشید فر دائما در حال حرف زدن هستند و یکجوری خواننده ی آشنا با ادبیات را به یاد داستان های ج.د.سلینجر می اندازند- البته برای من این اتفاق افتاد- داستان های سلینجر هم بیشتر بر محور گفتگوهای بین شخصیت ها می چرخند.
در داستان اول مجموعه، رنگ های گرم، پسرکی از زندگی با مادر تنهایش حرف می زند، از کودکی تا امروز که جوان است.
در داستان دوم به اسم فراموشی، زن پیری فراموشی می گیرد و دخترش که تازه از خارج برگشته سعی می کند که او را به زندگی برگرداند.
در داستان سوم، روح، دختر نوجوانی که برای اولین بار عشق را تجربه می کند با روح برادرش روبرو می شود و با او گفتگو می کند.
داستان همسایه که داستان برگزیده جایزه ادبی هدایت در سال 1381 هم است داستان بر محور گفتگوهای دو زن همسایه پیش میرود.
داستان یک تکه ابر واقعی بر محور گفتگوهای تلفنی یک پسر و دختر جوان جلو می رود.
داستان زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود و دو شخصیت اصلی اش که عمو و برادر زاده هستند به شدت مرا یاد فرنی و زویی یا داداشی و پری انداختند. اینجا دو شخصیت اصلی درباره ی خانواده شان با هم حرف می زنند.
در داستان دوقلو ها دو برادر و مادرشان بعد از مدتها در آپارتمان مادر با هم ملاقات می کنند و خاطراتشان را به یاد می آورند.
در داستان علفزارهای آسمانی  زن و شوهری باخبر می شوند که بچه ای که در راه دارند عقب مانده ی ذهنی است و داستان بر مبنای کشمکش این دو و روبرو شدن شان با این خبر است.
داستان عشق آقای جنود که پر توصیف ترین داستان مجموعه هم هست، بر مبنای عشق یک دختر سی هفت هشت ساله و یک کتابفروش پیر جلو می رود.
من به شخصه داستان های رنگ های گرم، زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود و علفزار های آسمانی را پسندیدم.
در داستان هایی مثل یک تکه ابر واقعی به حدی حجم گفتگوی بین شخصیت ها زیاد می شد که احساس می کردم شخصیت ها عقاید، نظرات و حرفهایشان را هر جور هست می خواهند به خواننده بقبولانند.
البته منتظر کارهای بعدی خورشید فر می مانیم…

مسعود به روایت مسعود/ یک

این یک پست کاملا شخصی است. این پست و پست هایی که احتمالا در پی اش بیایند تنها تلاشی هستند برای اینکه بفهمم چقدر خودم را می شناسم. یک جور تعریف من از من است. می توانید همین الان به جای اینکه تعریف من از خودم را بخوانید خیلی راحت این صفحه را ببندید و دنبال کارهای مهم تری بروید.

یک- گاهی نمی دونم از زندگی چی می خوام.
دو- زیاد سرما می خورم.
سه- پول زیاد خرج می کنم.
چهار- هر چیزی رو که خوشم بیاد باید حتما بخرم حتی اگر به دردم نخوره.
پنج- چای سبز و طعم خاصش رو خیلی دوست دارم.
شش- هر بار که بیرون میرم حتما باید کتاب یا مجله بخرم.
هفت- عاشق شیرینی های خانگی هستم.
هشت- آدم مسوولیت پذیری هستم.
نه- گاهی در کمک کردن به دیگران افراط می کنم طوری که خودم اذیت میشم.
ده- خیلی دوست دارم زبان فرانسه یاد بگیرم.
یازده- خاطره باز هستم، با گذشته و کودکی ام زندگی می کنم.
دوازده- دوست دارم تنها توی خونه ی خودم زندگی کنم.
سیزده- از دکور اتاقم بدم میاد.
چهارده- مدتهاست منتظر یک همراه و همدم هستم ولی هنوز پیداش نکردم.
پانزده- خیلی دیر با آدمها خودمانی می شوم.
شانزده- یک سال اول دانشگاه هیچ دوست صمیمی نداشتم.
هفده- از رانندگی بدم می آید در عوض عاشق دوچرخه سواری هستم.
هجده- یک کوله پشتی سبز دارم که همه جا همراهم می برم.
نوزده- آدم زود رنج و حساسی هستم، شاید هم آدم ها کمی بی ملاحظه هستند.
بیست- آدم رفیق بازی هستم، گرچه کمی دیر با کسی رفیق می شوم.
بیست و یک- دوست داشتم در تهران دهه ی چهل و پنجاه زندگی می کردم.
بیست و دو- معتقدم آدم ها زیادی خودشان و زندگی را جدی می گیرند.
بیست و سه- خیلی خوش خوابم ولی فقط شب ها می توانم بخوابم و در طول روز اصلا خوابم نمی برد.
بیست و چهار- آدم کم حرفی هستم ولی اگر روی دور حرف زدن بروم زیاد حرف می زنم. که به عقیده ی بچه ها این حالت معمولا ماهی یکبار اتفاق می افتد.

ادامه دارد…
تشکر از فرزانه که با مانیفست یک و دو و سه من را هم وسوسه کرد.

تجربه هایی که دیر می آیند

این قسمتی از متنی است که امیر پوریا در بزرگداشت بهرام بیضایی در جشن دنیای تصویر خواند:
« در طول ده سالی که جشن دنیای تصویر برپا می شود، بهرام بیضایی البته فقط یک فیلم بلند و دو فیلم کوتاه ساخت و تنها چهار تئاتر به روی صحنه برد، اما یازده نمایشنامه، هفت فیلمنامه، سیزده طرح دیگر برای فیلم و دو پژوهش بلند نوشت و منتشر کرد و پنجاه و چند کتاب از آثار او برای نخستین یا چندمین بار به چاپ رسید. و مهم تر اینکه بسیاری از این آثار از پرظرافت ترین و بدیع ترین متون نمایشی تاریخ معاصر ماست. اما شور ستایش او را بابت این همه اثر نوشتاری و تاثیر ماندگار، وانمی نهیم.»*
و بیضایی در جواب گفت: « هیچ وقت نخواستم برای فیلمهایی که نساخته ام مرثیه سرایی کنم ولی چرا همیشه هر تجربه ای را باید دیر بدست بیاوریم؟»
* این قسمت از روزنامه شرق شنبه بیست و سه تیر ماه نقل شده است.

گزارش از محل وقوع جرم، دهمین جشن سینمایی تلویزیونی دنیای تصویر

دیشب دهمین سال برگزاری جشن سینمایی/ تلویزیونی مجله ی دنیای تصویر با نام شب حافظ بود. این جشن در حالی دهمین دوره ی خود را پشت سر می گذارد که تنها جشن سینمایی/ تلویزیونی بخش خصوصی در ایران است.

دو سه شب پیش یکی از دوستان تماس گرفت که دو تا بلیت دارم برای جشن دنیای تصویر و بیا برویم و چه و چه. ما هم اول کلی ناز و نوز نمودیم که نمی آییم و حوصله ی دیدن هیچ آدمی را نداریم، اما از شما چه پنهان یک چیزی آن گوشه کنارها می گفت برو. از دوست عزیز اصرار و از ما انکار… عاقبت بعد از کلی چک و چانه راضی شدیم برویم!!!

ساعت ده دقیقه به هفت بعد از ظهر پنج شنبه، خیابان فاطمی، تالار وزارت کشور:
خیابان فاطمی ترافیک سنگینی را تجربه می کند و جمعیت عظیمی جلوی درب ورودی تالار وزارت کشور گرد آمده اند. چند نفر رهگذر می پرسند چه خبر است؟ ماشینها گاهی نیش ترمزی می زنند تا بفهمند چه خبر است که این همه چهره های آشنای سینمایی و تلویزیونی یکجا جمع شده اند. قرار بود درب تالار ساعت یکربع به هفت باز شود و مراسم ساعت یکربع به هشت آغاز شود. ساعت هفت است که کم کم درب تالار باز می شود و وارد تالار می شویم. چهره ها هم کم کم وارد می شوند و راه خود را به سختی از میان جمعیت باز می کنند. مهمانان v.i.p طبقه پایین و بقیه ی مهمانان طبقه ی بالا روی صندلی هایشان مستقر می شوند و مراسم ساعت هشت شب با اجرای تکه ای از نمایشنامه ی جولیوس سزار توسط داریوش ارجمند شروع می شود. بعد از اجرای داریوش ارجمند، آناهیتا نعمتی متنی درباره ی فیلم های به نمایش در آمده در سال هشتاد و پنج می خواند و یادی از در گذشتگان سینمای ایران می کند. هنگامی که آناهیتا نعمتی در حال خواندن متنش است حضور یک گربه ی از همه جا بی خبر روی صحنه لحظه ای نظم سالن را به هم میزند. بعد از صحبت های نعمتی فیلمی از در گذشتگان سینمای ایران پخش می شود و با پخش شدن تصاویر بابک بیات جمعیت سالن یکصدا غرق شور و هیجان می شود. بعد از پخش تصاویر در گذشتگان آناهیتا نعمتی از علی معلم، سردبیر مجله ی دنیای تصویر و بانی جشن دعوت می کند که روی صحنه بیاید.
علی معلم می آید و دعوت می کند که دو تا از ترانه های برگزیده را بشنویم. ترانه ی سریال وفا با صدای محمد اصفهانی و باغ مظفر با صدای مهران مدیری پخش می شود.
علی معلم از پرویز پرستویی که رکورددار در کاندیدا شدن برای تندیس حافظ است دعوت می کند که روی صحنه بیاید و مراسم اهدای جوایز با جایزه ی بهترین فیلم کوتاه، مستند و انیمیشن شروع می شود. فرهاد ورهرام، مستند ساز برجسته ی سینمای ایران تندیس حافظ را از دست پرویز پرستویی می گیرد.
علی معلم از امین حیایی دعوت می کند روی صحنه بیاید و امین حیایی به همان راحتی که معمولا در فیلمهایش است روی صحنه می آید و جایزه ی بهترین چهره پردازی برای فیلم خون بازی را به مهرداد میر کیانی اهدا می کند.
پوریا پور سرخ نفر بعدی است که برای دادن جایزه ی صدا به روی صحنه فرا خوانده می شود، جایزه صدا را محمد رضا دلپاک برای خون بازی می گیرد.
حمید جبلی که روی صحنه می آید خاطره های کودکی زنده می شوند. جبلی جایزه ی بهترین طراحی صحنه و لباس را به مجید میر فخرایی برای طراحی صحنه و لباس ازدواج به سبک ایرانی اهدا می کند.
علی معلم خسرو شکیبایی را روی صحنه می خواند، شکیبایی می آید و از علی معلم بابت اینکه باعث شده هنرمندان دور هم جمع شوند تشکر می کند و می گوید بعد از مدتها من استاد مشایخی و استاد کشاورز را اینجا دیدم و رو به کشاورز و مشایخی می گوید: « من پای شما را می بوسم.»
خسرو شکیبایی نام محمدرضا موئینی را به عنوان بهترین تدوینگر برای تدوین فیلم کافه ستاره می خواند، اما موئینی در سالن نیست و علی معلم از هانیه توسلی می خواهد که برای گرفتن جایزه روی صحنه بیاید. توسلی می آید و می گوید که تدوین کافه ستاره از کارهای مورد علاقه اش است و خیلی خوشحال است که این جایزه را در غیاب موئینی او به نمایندگی از عوامل کافه ستاره می گیرد.
محمد اصفهانی برای دادن جایزه ی بهترین موسیقی متن می آید و دکتر محمد سریر برای موسیقی فیلم ازدواج به سبک ایرانی جایزه می گیرد. محمد سریر جایزه اش را به آریا عظیمی نژاد برای موسیقی فیلم میم مثل مادر اهدا می کند.
علی معلم می آید و می گوید که می خواهم یکی از پر شر و شور ترین بازیگران سینمای ایران را روی صحنه دعوت کنم. قبل از اینکه حرفهای علی معلم تمام شود محمد رضا شریفی نیا روی صحنه است. قرار است شریفی نیا کاندیداهای جایزه ی بهترین فیلمبرداری را بخواند، اما شریفی نیا اول نام برنده را می خواند بعد نام کاندیداها را. محمود کلاری برای فیلمبرداری خون بازی برنده شده است ولی گویا کلاری برای فیلمبرداری فیلم جدید بهمن فرمان آرا در کردستان به سر می رود و پسرش به نیابت از پدر جایزه ی او را می گیرد.
علیرضا خمسه برای دادن جایزه ی بهترین بازیگر زن می آید و می گوید: « یک دنیا حرف دارم ولی شرح ندارد!!!»
نام کاندیدا ها را می خواند. برگزیده ی اول فاطمه گودرزی است برای ارائه تصویری دلنشین و ملموس از حالات و حرکات زن سنتی، مهربان و خانواده دوست تهرانی در فیلم ازدواج به سبک ایرانی.
برای دادن جایزه ی دوم بهترین بازیگر زن پژمان بازغی روی صحنه می آید و تصاویری از بازی رویا تیموریان در فیلم کافه ستاره پخش می شود. سالن از خنده نزدیک به انفجار است. رویا تیموریان می آید و از سامان مقدم بابت اینکه اجازه داده تا
قالب های دیگری را هم در بازیگری امتحان کند تشکر می کند و جایزه اش را از دست پژمان بازغی یکی از همبازی هایش در فیلم کافه ستاره می گیرد.
علی معلم از محمد علی کشاورز دعوت می کند که روی صحنه بیاید ولی کشاورز از آمدن روی صحنه امتناع می کند و می گوید اساسا اعتقادی به جایزه دادن و جایزه گرفتن ندارد و از علی معلم می خواهد که از سال آینده بخش تئاتر هم به جشن اضافه شود تا این هنر هم کمی دیده شود. بعد از کشاورز علی معلم از سعید راد می خواهد که برای دادن جایزه یک عمر فعالیت نوشتاری روی صحنه بیاید. این جایزه به جمال امید، محقق و پژوهشگر سینما اهدا می شود.
علی معلم روی صحنه می آید و می گوید قرار است ساعت دوازده برق منطقه قطع شود، اگر کسی آشنایی در اداره ی برق دارد از نفوذش استفاده کند تا مراسم ما ادامه پیدا کند. عده ای با فریاد نام ده نمکی و شریفی نیا را تکرار می کنند.
داریوش فرهنگ جایزه ی اول بهترین بازیگر مرد را به داریوش ارجمند برای بازی در فیلم ازدواج به سبک ایرانی اهدا می کند و داریوش ارجمند جایزه اش را به پسرش، امیر یل ارجمند و همسرش که یک هفته از ازدواجشان گذاشته تقدیم می کند. امیر یل ارجمند بعد از گرفتن جایزه از دست پدرش می گوید: « این اولین شوکی بود که بعد از ازدواجم به من وارد شد.»
مسعود ده نمکی روی صحنه می آید تا جایزه ی دوم بهترین بازیگر مرد را اهدا کند و از همه ی بزرگان جشن بخاطر عصبانیتش در مراسم اختتامیه ی جشنواره ی فجر عذر خواهی می کند. بیژن امکانیان جایزه اش را برای بازی در فیلم تقاطع از دست ده نمکی می گیرد.
در اینجا دو کلیپ برگزیده ی دیگر، ترانه ی فیلم گرگ ومیش با صدای بنیامین بهادری و ترانه ی سریال اولین شب آرامش با صدای مهران زاهدی پخش شد.
جایزه ی بهترین فیلمنامه را منیژه ی حکمت برای فیلم به آهستگی به پرویز شهبازی اهدا می کند.
علی پروین و حشمت مهاجرانی دو مهمان ورزشی مراسم روی صحنه می آیند تا جایزه ی یک عمر فعالیت هنری را به جمشید مشایخی اهدا کنند. قسمت هایی از فیلمهای جمشید مشایخی پخش می شود. شازده احتجاب، قیصر، هزار دستان و کاغذ بی خط. با حضور جمشید مشایخی روی صحنه تشویق ها آن چنان زیاد می شود که نزدیک است سقف سالن پایین بریزد. جمشید مشایخی می گوید: « افتخار می کنم که در حضور فرزندان کوروش، فردوسی و حافظ هستم، افتخار می کنم که نیم قرن شاگرد شما بودم.» و دوباره تشویق های جمعیت اوج می گیرد.
حسام نواب صفوی روی صحنه می آید تا برنده ی بخش ترانه را معرفی کند. مهران مدیری برای ترانه ی باغ مظفر برنده ی این پخش است. بعد از گرفتن جایزه علی معلم مدیری را روی صحنه نگه می دارد تا ترانه ای را اجرا کند. مدیری ترانه ی سریال شب های یرره را به صورت پلی بک اجرا می کند و وقتی ترانه تمام می شود رو به جمعیت می گوید: « کاملا مشخص بود که خودم نمی خوندم!!!»
علی معلم از سیف الله داد دعوت می کند که برای دادن جایزه ی بهترین کارگردانی روی صحنه بیاید و داد بعد از اینکه نام کاندیداهای این بخش را می خواند از بهرام بیضایی دعوت می کند که او هم روی صحنه بیاید و جایزه ی سامان مقدم را برای کارگردانی کافه ستاره اهدا کند تا جایزه به سامان مقدم بچسبد.
مژده شمسایی هم جایزه ی بهترین فیلم را به رخشان بنی اعتماد و جهانگیر کوثری برای فیلم خون بازی اهدا می کند و جهانگیر کوثری جایزه اش را به باران کوثری اهدا می کند که بازی خوبش باعث شده فیلم خون بازی این طور جلوه کند.
کیومرث پور احمد و اعضای هیئت داوران روی صحنه دعوت می شوند و جایزه ی ویژه هیئت داوران به خانواده ی رسول ملاقلی پور به همسر و دخترش اهدا می شود.
مهران مدیری مجددا برای اجرای زنده ی یک ترانه روی صحنه دعوت می شود. مدیری با اشاره به پیانویی که روی صحنه کنارش بود گفت: « ساعت چهار بعدازظهر آقاي معلم از من خواست تا يك موسيقي زنده را روي صحنه اجرا كنم از او خواستم تا يك پيانو براي اجراي موسيقي تهيه كند و آقاي معلم گفت پيانو نداريم. براي همين من رفتم و يك پيانو براي اين مراسم خريدم. اين پيانو پس از اين مراسم ديگر استفاده‌اي ندارد و اگر كسي بخواهد بخرد، ما فروشنده‌ايم!»
امیر پوریا، منتقد سینما روی صحنه دعوت شد تا با خواندن متنی که درباره ی فیلمنامه های فیلم نشده ی بهرام بیضایی بود زمینه ساز اهدای جایزه ی ویژه دهمین سال جشن دنیای تصویر به بهرام بیضایی باشد. محمد رحمانیان کارگردان تئاتر روی صحنه دعوت شد تا جایزه ی بیضایی را اهدا کند. رحمانیان با حضور روی صحنه به همه ی کسانی که باعث شدند در طول این سالها بیضایی فیلم نسازد تبریک گفت. با حضور بهرام بیضایی روی صحنه جمعیت سالن یکباره به پا خاستند.
بيضايي پس از گرفتن جايزه‌اش گفت: خوشحالم كه اين جايزه را از دست محمد رحمانيان مي‌گيرم چون او نمونه‌ ی نسل بعدي نمايشنامه‌نويسان ايران است كه با نيرو و تداوم كار مي‌كند. من نمي‌خواهم براي فيلم‌هاي نساخته‌ام سوگواري كنم. اما بخش بزرگي از تأسف من براي اين است كه تجربه‌هاي زيادي را نتوانستم به دست بياورم و هر تجربه‌اي كه لازم بود دير به دست ما رسيد.
بیضایی گفت:« از سيف‌الله داد تشكر مي‌كنم چون تنها فيلم هفده سال اخيرم را در زماني كه او معاونت سينمايي بود ساختم و بيش از همه از همسرم، مژده شمسايي تشكر مي‌كنم كه در بدترين نااميدي‌ها حضور او بود كه من را به حركت درآورد.»
بعد از حضور بیضایی حامد بهداد برای اهدای جایزه ی بهترین فیلمنامه ی تلویزیونی روی صحنه آمد و قبل از اهدای جایزه به تمام ک
سانی که دم از تعطیلی سینما می زنند اعتراض کرد. جایزه ی بهترین فیلمنامه ی تلویزیونی را جابر قاسمعلی برای فیلمنامه ی را شب گرفت.
مسعود رایگان برای اهدای جایزه ی بهترین بازیگر مرد کمدی روی صحنه دعوت می شود. جایزه ی این بخش به رضا شفیعی جم برای بازی در باغ مظفر می رسد که شفیعی جم در سالن نیست و سروش صحت جایزه اش را می گیرد.
جایزه ی بهترین کارگردانی سریال تلویزیونی به محمد رضا هنرمند برای کارگردانی سریال زیر تیغ می رسد و جایزه بهترین سریال را حبیب رضایی به تهیه کنندگان سریال نرگس می دهد.
یکتا ناصر برای اهدای جایزه ی بهترین بازیگر مرد تلویزیونی روی صحنه می آید و برنده کسی نیست جز حسن پور شیرازی برای سریال نرگس. پور شیرازی که روی صحنه می آید نزدیک به یک نیمه شب است و پور شیرازی به همه صبح بخیر می گوید. پورشیرازی جایزه اش را به همسرش مهناز افضلی که خودش در بخش بهترین فیلم مستند برای ساختن فیلم کارت قرمز درباره ی شهلا جاهد جز کاندیداها بود اهدا می کند.
مراسم با هجوم جمعیت برای صرف شام تمام می شود.
خانه که می رسم نزدیک به دو نیمه شب است، زیر روتختی می خزم به این امید که خواب ستاره ها راببینم.

مرتبط:

برگزیدگان تندیس حافظ مشخص شدند.