چرت کوتاه و یک پی نوشت

چرت کوتاه/ لیلی دقیق/ انتشارات بازتاب نگار/ هشتاد صفحه/ هزار تومان
اولین بار از لیلی دقیق داستانی کوتاه در شماره ی سی و هفت مجله ی هفت خواندم. داستانی به اسم تیغ ماهی.
داستان زنی که بیست و پنج سال قبل شوهرش را در جنگ از دست داده است و حالا در روز اعدام صدام برای خودش و دوستانش مهمانی گرفته است تا با هم مراسم اعدام را تماشا کنند، دوستانی که اغلب شوهرانشان را در جنگ از دست داده اند ولی حالا همه گرفتاری های دیگری دارند و هیچ کدام دیگر طاقت و اعصاب دیدن این طور چیز ها را ندارند. داستان از زبان دختر زن روایت می شود:
« در قابلمه ی پلو را باز می کنم، بخار و عطر برنج دم کشیده و سبزی معطر را توی ریه هام می کشم. از وقتی یادم می آید ماهی سفید توی این خانه فقط مخصوص عید نوروز بود. عید نوروز برای مامان به این معنا بود که یک سال دیگر از خاطرات بابا دور می شود و برای من سالی نو بود مثل جعبه ی کادوی روبان پیچی که به خاطر باز کردنش سر از پا نمی شناختم.»
دختری که با مادر روز های جنگ و تنهایی را پشت سر گذاشته و حالا خودش شوهر و بچه دارد و مادری که اعدام صدام را باور ندارد:
« از کجا معلوم ساختگی نباشه؟ حلق آویز شدنش رو که نشون نداد. این روز ها فیلم درست کردن که کاری نداره.»
ولی می خواهد که تا زنده است شب به شب فیلمش راببیند و به قول دختر:
« بعد از بیست و پنج سال چیزی دلش را کمی خنک کرده. حالا چه اهمیتی دارد که دلایلش با منطق من جور در نمی آید.»
چند وقت بعد توی کتابفروشی مجموعه داستانی دیدم به اسم چرت کوتاه از لیلی دقیق و بخاطر همان تک داستانی که ازش خوانده بودم و کلی هم خوشم آمده بود خریدم و ضرر هم نکردم.
اولین چیزی که بعد از خواندن این مجموعه داستان جلب نظر می کند. داستان ها، شخصیت ها و فضاهای متفاوتی است که در هر داستان نویسنده به خواننده معرفی می کند.
در داستان اول مجموعه چرت کوتاه با زن کارگری به اسم قدسی آشنا می شویم که توی خانه های بالای شهر کار می کند، زن تنهایی که می ترسد خواب هایش برملا شود و همه بفهمند که توی خواب هایش لخت و عور توی بغل این و ان بوده است و بعد به جرم بی عفتی محاکمه اش کنند.
اغلب آدم های داستان های لیلی دقیق تنها هستند و همگی ترسی پنهانی دارند.
در داستان آرایشگاه توی رختکن که به نظر من بهترین داستان مجموعه هم هست. مرد آرایشگری که قبل از انقلاب موهای خواننده ها و هنرپیشه های زن را کوتاه می کرده و کیا و بیایی داشته، حالا از ترس اینکه همسایه ها لوش ندهند و به قول زنش چون کار دیگری بلد نیست مجبور است مخفیانه فقط مشتری های آشنا قبول کند و با ترس لو رفتن دست و پنجه نرم کند.
در داستان دوم زن مهاجری در رستورانی در دبی با دوست آمریکایی اش ملاقات می کند و در آنجا پسری از همکلاسی های سابقش را می بیند که باعث خودکشی یکی از دختران دانشگاه شده است و دو زن داستان درباره ی عشق با هم حرف می زنند و خواننده می بیند که دو زن این داستان گرچه با زن کارگر داستان اول متفاوت اند اما همگی از یک چیز رنج می برند: بی عشقی.
متفاوت ترین داستان مجموعه هم داستان آخر مجموعه است به اسم بغل بابام که از زبان یک پسر بچه ی کرد به نام عطا روایت می شود.
به نظرم کتاب اول هر نویسنده ای حکم نوعی معرفی نویسنده به خواننده ها را دارد. چرت کوتاه برای من آشنایی دلپذیری بود.

پی نوشت: تیراژ هزار و صد نسخه برای یک کتاب چیزی است نزدیک به فاجعه یعنی اگر این کتاب به چاپ های چهارم و پنجم هم برسد نهایتا چهار، پنج هزار نفر این کتاب را می خوانند.
« هیچ دقت کرده اید که توی مصاحبه های تلویزیونی وقتی از افراد پرسیده می شود چه جور کتابی می خوانید اغلب می گویند کتاب های علمی یا کتاب های تاریخی و حالا این سوال پیش می آید که یعنی این افراد شعر یا رمان نمی خوانند؟»*
* صحبت های داخل گیومه از حرف های امروز رامین حیدری فاروقی در برنامه ی صبحگاهی مردم ایران سلام نقل شده است.

16 نظر برای “چرت کوتاه و یک پی نوشت

  1. هیچکی به تو کمک نمی کنه. هیچکی نباید به تو کمک کنه. پسر بد بد بد بد بد بد . رانندگی تو گرما کیف داره وقتی همه ی تنت رو دونه های عرق پوشونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد بگو من عاشق پیاده روی تو خیابون ولی عصرم . آهای یکی بیاد این مسعود رو کتک بزنه.

    هی آقا .لینکات کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  2. چرا نمی تونین پینگ کنین؟فیلتر شکن می خواین؟راستی اون عکس کاکتوسه خیلی بزرگه. باعث شده ک قالبتون به هم بریزه.

  3. این خبر هم اکنون به دستم رسید که جلسه فردا تشکیل نمی شه. اگر می خواستین برین لطفن نرین.

  4. سلام
    من از تیغ ماهی خوشم نیومد ولی / حالا فکر می کنی چرت کوتاه رو بگیرم یا نه ؟ البته تجربه نشون داده بازتاب نگار تازگیا کتاب بد در نمیاره

  5. سلام.از اينكه كتاب هاي جديد رو معرفي مي كني خوشحالم.الأن دغدغه خيلي ها كه كتاب خوندنشون در حد متوسطه، اينه كه كتاب هاي جديد رو نمي شناسن و يا اصلا نمي دونن كه كتاب جديدي چاپ شده.البته E-BOOK ها مشكل خيلي ها رو حل كرده.مخصوصا اينكه كتاب هايي كه اجازه چاپ ندارن هم توي E-BOOK ها پيدا ميشن.بهترين سايتش هم به نظر من «خوابگرد» هست.هر چند بايد با فيلتر سراغش رفت(هميشه با تولد هر زهري ، پاد زهرش هم متولد ميشه(منظورم وجود هزاران فيلتر شكن توي اينترنته)
    مي گن دهن بيني خصيصه خيلي بديه.ولي به نظر من در مورد كتاب خوندن صدق نمي كنه.من هر كتابي رو كه بهم معرفي بشه ، مي خونم.حتي اگه راجع بهش بد بگن.ميخرم و مي خونم تا ببينم راست مي گن يا نه.

  6. سلام!
    وای چقدر تند تند آپ می کنی….به این می گن وبلاگ دار..
    چون فکر می کردی کسی نوشته های وبت رو نمی خونه دارم به زور می خونم چون اون قدر خسته ام که..واژه ها برام حکم یه خنجر رو دارن…

  7. این کتاب رو که نخوندم ولی تبلیغش لای «زندگی در پیش رو «که مال همین انتشاراته بود ، شمام که میگی خوبه . پس فکر کنم باید بخونم .
    ××××
    هر دوشون تو یک روز فکر می کنم . کاریش نمیشه کرد ….

  8. فردا برم بخرم ! با این تعریفایی که کردی خوشم اومد بخونمش !
    هر چند که فکرکنم سلیقه کتابیمون خیلی شبیه هم نباشه !

  9. سلام لیلی دقیق از فامیل های نزدیک منه و من همه ی داستان هاشو خوندم منم فضای قصه ها و شخصیت آدم ها رو خیلی دوست دارم مخصوصا که تو همون چند صفحه ی کوتاه خیلی زود به آدم ها نزدیک میشم به هر حال مرسی از معرفی کتاب این متنو براش میفرستم 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s