یک- قبل از جشنواره فیلمِ فجر با محمد قرار گذاشتیم که برویم وشیرین کیارستمی را روی پرده سینما ببینم ولی تا همین جمعه گذشته فرصتی پیدا نشد.
دو- پنج شنبه شب داشتم شماره تازه مجله بیست و چهار را ورق می زدم که رسیدم به یادداشت هایِ سعید قطبی زاده و مسعود ثابتی درباره شیرین در صفحات روی پرده مجله و از سرِ کنجکاوی شروع به خواندنِ یادداشت ها کردم. سعید قطبی زاده یادداشتش را این طور تمام کرده بود: «هنوز فکر می کنم آن تماشاگران خشمگینِ جشنواره ونیز و آن عده که پس از دیدن فیلمی از کارگردان بزرگ سینمای ایران، در اعتراض به آن پولِ بلیت شان را خواسته اند، فرق فیلم خوب و بد را می دانند. واکنش آنها نسبت به تماشای یک فیلم بد نبوده و نیست؛ آنها برای تماشای فیلم آمده بودند، حال آنکه از اعتمادشان سوء استفاده شد.»
سه- تلفن را برداشتم و به محمد زنگ زدم و گفتم این یادداشت ها را خوانده ام و موضعِ هر دویِ این یادداشت ها درباره یِ فیلم منفی است و شاید تماشایِ فیلم تجربه ی خیلی دلپذیری هم نباشد؛ محمد همان پشتِ تلفن جواب داد: «یعنی حالا دیگر تمایلی به دیدنِ فیلم نداری؟» جواب دادم: «چرا، به نظرم تماشایِ فیلم تجربه ی تازه ای باشد، فقط خواستم با این پیش فرض برویم که احتمالا با فیلمِ متعارفی روبرو نیستیم.» قرارمان را برایِ سانس ساعتِ سه سینما آزادی فیکس کردیم، قرار شد که محمد صبحِ جمعه زودتر برود و بلیت بگیرد.
چهار- راستش شاید اگر کسِ دیگری جایِ محمد همراهم بود و با این پیش فرض که با فیلمِ متعارفی برایِ دیدن روبرو نیستم کلا قیدِ تماشایِ جمعیِ فیلم را می زدم و ترجیح می دادم که فیلم را تنها ببینم ولی حضورِ محمد و بودنش جوری است که می تواند تماشایِ عذاب آورترین فیلم ها را هم به تجربه ی یکه ای تبدیل کند و باز این بودن جوری است که تا خودتان نباشید و احساس نکنید از تعریف و توصیف هایِ من هم کاری برنمی آید. بیست دقیقه به سه جلویِ آزادی رسیدم و ده دقیقه بعد هم محمد به من ملحق شد.
پنج- فکر می کنم در تاریخِ سینمایِ ایران و شاید هم دنیا این اولین بار باشد که این همه بازیگر در یک فیلم حضور دارند، شیرین را می شود آلبومی زنده از چهره و تصویرِ اکثرِ بازیگرانِ زنِ سینمایِ ایران به حساب آورد، فقط کاش به تماشاگران این ذهنیت داده می شد که با یک فیلمِ تجربی روبرو هستند، شبیه کاری که خانواده مخملباف زمانِ اکرانِ «روزی که زن شدم» مرضیه مشکینی با نصبِ پلاکاردی با این مضمون که اگر برایِ سرگرمی به سینما می روید لطفا از تماشایِ این فیلم خودداری کنید جلویِ سینماهایِ نمایش دهنده فیلم انجام دادند. خودِ من جلویِ گیشه سینما آزادی شاهد بودم که خانواده ای بین انتخابِ «کنسرت روی آب» جهانگیر جهانگیری و «شیرین» عباس کیارستمی مردد بودند؛ پسر خانواده بخاطر حمید لولایی و فرزاد فرزین می خواست کنسرت روی آب را ببیند و دختر خانواده با اشاره به پوسترِ فیلمِ شیرین استدلال می کرد فیلمی که این همه بازیگر مشهور -از مرحوم نادره و نیکو خردمند تا ثریا قاسمی و شهلا ریاحی و فاطمه معتمد آریا و نیکی کریمی و هدیه تهرانی و مهناز افشار و گل شیفته فراهانی- را در کنارِ هم دارد نمی تواند فیلمِ بدی باشد و بلند شدن تعدادِ زیادی از تماشاگران وسطِ نمایشِ فیلم و صدایِ صحبت کردن و خنده هایِ بلند دو تا خانمِ کناریِ ما در تمامِ طولِ فیلم که هر چقدر به محمد اصرار کردم تذکرِ کوچکی بهشان بدهم با این استدلال که خودِ ما هم صحبت کردیم و رطب خورده منعِ رطب کی کند؟ نگذاشت نشان می داد که بخشی از تماشاگرانِ شیرین از اساس با تصورِ دیگری برایِ دیدنِ فیلم آمده اند.
شش- بازیگرانِ زنِ سینمایِ ایران در یک سالنِ سینما در حالِ تماشایِ فیلمی براساس منظومه ی «خسرو و شیرین» نظامی گنجوی هستند؛ ما فقط صدایِ فیلم را رویِ چهره ی تماشاگران می شنویم، انگار کیارستمی دارد بهمان یادآوری می کند که ما تماشاگران سینمایِ ایران آن قدر موردِ شک و تردید قرار داریم که حتی اجازه ی تماشایِ یک عاشقانه ی تمام و کمال را هم رویِ پرده سینما نداریم.
هفت- عباس کیارستمی در مصاحبه با نیما حسنی نسب در شماره ی بهمن ماه مجله فیلم می گوید: «هرکسی هرچه می خواهد بگوید. واقعا مهم نیست اسم این تجربه را چه می گذارند. فیلم هست یا نیست، چیدمان است یا کانسپچوال یا ویدئوآرت؟ هرچه هست و نیست، به اعتقاد من شیرین یک اتفاق ویژه است که دیگر تکرار نخواهد شد؛ نه برای من و نه هیچ کس دیگر.»
و نه حتی برایِ ما تماشاگرانِ فیلم.





