مامان وقتی خوشحال باشد برایمان بَلالیت درست می کند؛ پیش غذایی در اصل هندی که تویِ جنوب ایران -البته قبلا بیشتر و الان خیلی کمتر- هم معمولا برایِ صبحانه ی روزِ عید فطر و یا ظهرِ روزهایِ تعطیل با ماهی می خورند. مامان تعریف می کند که این غذا یک جوری یادگارِ مادربزرگ اش است که هروقت می رفتند خانه اش برایشان درست می کرده تا با طعمِ شیرینِ غذا بهشان بگوید عزیزاند.
و حالا روزهایی که حالِ مامان خوب است رشته های ورمیشل را دو سه دقیقه تویِ آب جوش می ریزد و وقتی که نرم شدند آبکش می کند، بعد توی یکی از قابلمه هایِ آشپزخانه مان، کره را آب می کند و یک لایه از این رشته ها را می چیند و رویش شکر و هل و زعفران آب کرده و باز یک لایه رشته ی دیگر و می گذارد که دم بکشد، آخرِ سر جوری رشته ها را هم می زند که زردیِ زعفران و شیرینیِ شکر همه با هم یکی شوند و لابد با طعمِ شیرینِ شکر و زعفرانی که با دست و دلبازیِ فراوان می ریزد بهمان بگوید که دوستِ مان دارد.
امروز بلالیت خوردیم.

ما هم بلالیت می خوریم ولی با ادویه ی جنوبی و بدون شکر. شکلش دقیقا مثل بلالیت مامان شماست.
چه جالب؛ شما هم جنوبی هستید؟ بوشهر؟ بندرعباس؟ با ادویه جنوبی و بدون شکر یعنی چی؟ یعنی طعمش دیگه شیرین نیست؟
«….با طعمِ شیرینِ شکر و زعفرانی که با دست و دلبازیِ فراوان می ریزد بهمان بگوید که دوستِ مان دارد.»
ظاهرش نشون میده که خوشمزه ست، غذاهای شیرین رو دوست دارم، چه خوب که دستور پختش رو نوشتید، یاداشت کردم که یک روز بپزم ، مرسی (-:
خواهش میشه، نوش جان!
))
متنفرم از غذای شیرین و شیرینی توی غذا
من یکی برعکس تا دلتان بخواهد عاشق شیرینی ام!