من اول فيلم تپلي از رضا ميرلوحي را ديدم که حداقل در طرح داستاني اش شباهتي به فيلم هاي هم دوره اش ندارد، کمي بعد فهميدم که فيلم را از روي رمان موش ها و آدم هاي جان استاين بک -سروش حبیبی نام نویسنده را این طور آورده است در حالی که پرویز داریوش نام نویسنده را جان اشتاین بک آورده بود و دومی مصطلح تر است- با کمي تغييرات ساخته اند. بعدتر توي کتابخانه ي پدربزرگم يک نسخه از کتاب را با ترجمه ي پرويز داريوش ديدم و چون موش ها و آدم ها جز آن هزار و يک کتابي بود که بايد پيش از مرگ مي خوانديم، هميشه به خودم مي گفتم که بايد اين کتاب را بخوانم و هيچ وقت هم ميل و رغبت نمي کردم که سراغ کتاب بروم تا اين که همين اواخر توجه شدم که نشر ماهي کتاب را با ترجمه ي سروش حبيبي و در قطع جيبي دوباره منتشر کرده و حالا که ديگر اثري از ترجمه ي پرويز داريوش در کتابخانه ي پدربزرگ باقي نمانده، چون کتابخانه را غارت کرده اند، کتاب ها را مثلا به امانت برده اند و به جاي اين که پس بياورند با وجداني راحت يک گوشه ي کتابخانه شان جايشان داده اند -بگذاريد اعتراف کنم که من هم صد سال تنهايي مارکز با ترجمه ي بهمن فرزانه را از همين کتابخانه کش رفته ام و ديگر صدايش را هم در نياورده ام، شما هم صدايش را درنياوريد- نشستم و کتاب را با ترجمه ي سروش حبيبي خواندم و مدام حسرت خوردم که کاش آن يکي ترجمه هم جلوي رويم بود و مي شد که دو تا ترجمه را با هم مقايسه کرد و علاوه بر اين فهميد که کتاب بدون کم و کاست اجازه ي چاپ گرفته يا اين که از متن کتاب چيزي کم شده است، هر چند که نسخه ي الکترونيکي ترجمه ي پرويز داريوش روي وب هم موجود است.
جورج میلتون و لنی اسمال، شخصیت هایِ رمان موش ها و آدم ها دو کارگر کوچنده اند در جستجویِ ساده ترین بهره مندی هایِ زندگی، رویایشان داشتنِ یک قطعه زمین و چند خرگوش است که لنی بتواند از آن ها نگهداری کند. جورج زبر و زرنگ و حامی خصلت است و لنی بسیار زورمند اما سبک مغز و در نتیجه بسیار خطرناک، در طولِ داستان هیچ وقت متوجه نمی شویم که جورج و لنی چرا همیشه با هم هستند. لنی پیوسته در وحشتِ مجازات به سر می برد و دوست دارد حیوانی مثلِ موش، خرگوش یا توله سگ را ناز کند یا به چیزهایِ لطیف مثلِ پیراهنِ دخترکان دست بمالد. آخرِ سر همین خصلتِ لنی، آن چنان رویایِ داشتنِ یک وجب زمین را برایِ جورج به کابوسِ وحشتناکی تبدیل می کند که انگار هیچ راه رهایی از آن نیست و ظاهرا عنوانِ کتاب هم از بیتی از یکی از سروده های رابرت برنز گرفته شده است که می گوید: «دلپسندترین طرح هایِ موش ها و آدم ها اغلب شدنی نیست.»
کتاب حالتِ رمان-نمایشنامه دارد، یعنی در طولِ کار مدام با توصیفِ صحنه ها و بعد گفت و گوی آدم ها روبرو هستیم و پایان داستان هم درست در صحنه ی شروعِ داستان اتفاق می افتد. استاین بک در طولِ داستان اشاره ای هم به بحثِ تقدیر دارد، درست در جایی که فکر می کنیم که کم کم اسباب تحقق رویایِ جرج و لنی فراهم شده، یک اتفاق همه چیز را به هم می ریزد و دستِ تقدیر همه را ناکام می گذارد.
یک نسخه از یکی دیگر از کتاب هایِ استاین بک، خوشه های خشم توی کتابخانه ی پدربزرگ باقی مانده، حالا شما می گویید به همین نسخه ی قدیمی با کاغذهایِ کاهی ورق ورق شده رضایت بدهم یا منتظر بمانم که یک نفر این یکی را هم از کتابخانه ی پدربزرگ کش برود و بعد یک ناشر خوش سلیقه یک ترجمه ی تازه از کتاب رو کند و آن وقت با میل و حسرت آن یکی را بخوانم؟
موش ها و آدم ها- جان استاین بک- ترجمه ی سروش حبیبی- نشر ماهی- 154 صفحه- دو هزار و پانصد تومان.
پی نوشت: قسمت هایی از نوشته را از موخره سروش حبیبی بر کتاب آورده ام.


